تبليغاتX
نگاتیوهای سپید
یادداشتهای یک روزنامه نگار درباره سینماوتلویزیون
 مهرجویی وامدار اقتباس
در کارنامه فیلمسازی داریوش مهرجویی که در جشنواره رزدآلو طلایی مورد تقدیر قرار می‌گیرد، قبل و بعد از انقلاب دغدغه‌های ادبی و توجه به برقراری پیوند میان ادبیات و سینما به شدت مورد توجه قرار گرفته است.

اعطاء جایزه یک عمر دستاورد هنری و مرور آثار فیلمساز سرشناس ایرانی در پنجمین جشنواره بین‌المللی زردآلو طلایی ارمنستان بهانه‌ای است تا نگاهی داشته باشیم بر کارنامه فیلمسازی این کارگردان برجسته سینمای قبل و بعد از انقلاب.

فیلم‌های "گاو" و "پستچی" از آثار قبل از انقلاب و "هامون"، "درخت گلابی" و "سنتوری" از آثار پس از انقلاب مهرجویی از 23 تا 30 تیر در محل برگزاری این جشنواره ایروان مرکز ارمنستان به نمایش درمی‌آید. کارگردانی که فارغ‌التحصیل رشته فلسفه از دانشگاه U.C.L.A آمریکاست و فعالیت سینمایی خود را در سال 1346 با فیلم "الماس 33" آغاز کرد.

او پس از آن یکی از مطرحترین و متفاوت‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران را در کارنامه‌اش ثبت کرد. در فیلم‌های سینمایی قبل و پس از انقلاب وی همواره گرایش به ادبیات و اقتباس ادبی مورد توجه قرار گرفته و بخش اعظم آثار او اقتباس‌هایی آزاد از آثار ادبی ایرانی و خارجی هستند.



گاو

"الماس 33" به عنوان اولین فیلم یک کارگردان جوان و تازه وارد در سال 1346 با فیلمنامه‌ای از مهرجویی و محمدرضا فاضلی ساخته شد. فیلمی که امروز در مرور کارنامه وی می‌تواند تنها به عنوان یک قدم اولیه برای اعلام حضور محسوب شود نه حتی بارقه‌ای از دغدغه‌ها و تفکرات مهرجویی.

فیلم داستان ماجراجویی‌هایی برای به دست آوردن فرمول ساخت نوعی الماس صنعتی از نفت است که به دنبال خود الگوی آشنای چنین فیلم‌هایی را مد نظر قرار داده و یک آدم بی‌ارتباط با موضوع را مورد توجه گروه تبهکاران قرار می‌دهد که می‌خواهند این فرمول را به دست آورند. در انتها هم تحویل تبهکاران به قانون پرونده فیلم را می‌بندد تا "الماس 33" به عنوان اثری قابل صرفنظر کردن در کارنامه مهرجویی باقی بماند و خودش هم بعدها چندان تمایلی به حرف زدن درباره‌اش نداشته باشد.

"گاو" با فیلمنامه‌ای از مهرجویی و غلامحسین ساعدی؛ نویسنده برجسته، دو سال بعد یعنی در سال 1348 ساخته شد. اگر بنا بود انتظارات از یک فیلمساز جوان بر مبنای اثر اولش شکل بگیرد، باید گفت که مهرجویی در دومین فیلمش اصلاً مطابق انتظارات ایجاد شده حرکت نکرد و همه را متعجب کرد. این رویکرد بیش از هر چیز فاصله دو ساله بین ساخت این دو فیلم را در مقطع کاری وی برجسته کرد و طرح این پرسش که چه اتفاقی از زمان "الماس 33" تا "گاو" برای او افتاد که اینقدر متفاوت نمود؟

فیلم در عین وامداری به ادبیات که این وجه در فیلمنامه، لایه های مفهومی و استعاری فیلم، کار با اجتماعی کوچک از شخصیت‌های پردازش شده و حتی پرداخت به جزئیات نمود پیدا کرد، از وجه کارگردانی و ساختار تصویری هم تولد فیلمسازی صاحب سبک را برجسته کرد و قانون کلی قضاوت بر اساس فیلم اول را بر هم زد.

فیلم داستان وابستگی غریب یک مرد روستایی به نام مش حسن به گاوش است که از آن امرار معاش می‌کند. پرداختن به میزان این دلبستگی از جایی اهمیت پیدا می‌کند که در سفر کوتاه مش حسن به شهر گاوش می‌میرد. پنهان نگاه داشتن این راز از او شرایطی فراهم می‌کند تا مش حسن دچار بحران‌های روحی و توهم توطئه شود و در نهایت خود را به جای گاوش بپندارد.

همانطور که اشاره شد فیلم علاوه بر خط رئال و داستان رویی به جهت وابستگی به ادبیات بر جزئیاتی روانشناختی تکیه دارد که با ظرافت در طول کار تنیده شده و در عین حال یک سری مفاهیم نمادین و استعاری را در لایه درونی‌تر می‌پروراند و به مسائلی قوم نگارانه چون توهم توطئه در میان ایرانیان و ... به شیوه‌ای دراماتیک می‌پردازد.

فیلم "گاو" نخستین حضور ایران را در جشنواره بین‌المللی فیلم ونیز (1971) رقم زد و آغازگر موج نو سینمای ایران بود و هنوز هم به عنوان اثری متفاوت در سینمای ایران مورد تحلیل و بررسی قرار می‌گیرد. فیلم همچنین از وجه حضور گروهی برجسته از بازیگران تئاتر ایران از اهمیتی خاص در حیطه بازیگری برخودار است که همه آنها در سالهای بعدتر در عرصه‌های مختلف درخشیدند و وجهه‌ای خاص برای خود ثبت کردند.

"آقای هالو" با فیلمنامه‌ای از مهرجویی و علی نصیریان در سال 1349 ساخته شد. فیلمی که نصیریان علاوه بر نگارش ایفاگر نقش اصلی آن هم شد که اثری ویژه با رویکردهای خاص این فیلمساز به مباحث مطرح شده بود که تلخی عمیقی را در لایه‌های درونی‌تر دنبال می‌کرد.

فیلم داستان مردی شهرستانی است که برای پیدا کردن همسر مناسب به تهران می‌آید و از آنجا که از مناسبات جدید آگاهی ندارد زنی نه چندان خوشنام را برای ازدواج انتخاب می‌کند. فرو ریختن دنیای ذهنی مرد جایی اتفاق می‌افتد که از وجهه واقعی زن آگاه می‌شود ولی مشابه قهرمانان فیلم فارسی رایج آن روزگار از تصمیم خود انصراف نمی‌دهد و از زن می‌خواهد گذشته خود را فراموش کند.

پایان فیلم پاسخی است به همان دسته فیلم‌هایی که به نظر واقعی‌تر و تلخ‌تر است. مرد شهرستانی پس از کتک خوردن از زن به زادگاه خود بازمی‌گردد در حالی که هنوز ساده‌دلی‌اش را از دست نداده و به گونه‌ای در مناسبات سیاه و تلخ شهری حل نشده است. اگر شخصیت مشابه فیلم "سوته‌دلان" (با بازی بهروز وثوقی) پس از قرار گرفتن در موقعیت مشابه و فهمیدن وجهه واقعی زنش از غصه دق کرد، ولی این بار واکنش مرد به تلخی واقعیت ترک است که رفتاری نامتعارف در آن روزگار محسوب می‌شد.

"پستچی" با فیلمنامه‌ای از خود مهرجویی در سال 1351 ساخته شد. فیلمی که با بهره بردن از حضور علی نصیریان و عزت‌الله انتظامی که بازیگران نقش اول دو فیلم قبلی او بودند،‌ قصه‌ای را روایت می‌کند که این بار در وجهی پیچیده‌تر کشمکش‌های درونی یک مرد پستچی را در یک روستا به تصویر می‌کشد.

دوراهی شک و یقین به وفاداری موقعیتی است که تقی پستچی را در جایگاه انتخابی تلخ و دشوار قرار می‌دهد و اینجاست که او انتخابی متعارف که از او انتظار می‌رود نکرده و با شرایط پیرامون خود مدارا نمی‌کند. از پای درآوردن زن و انتظار برای آمدن پلیس واکنشی است که شاید آخرین انتخاب شخصیت تقی پستچی به نظر بیاید، ولی عملی می‌شود.

"دایره مینا" با فیلمنامه مهرجویی و غلامحسین ساعدی سال 57 ساخته شد. فیلمی تلخ درباره حاشیه‌نشینانی که به اجبار به شهر آمده‌اند و چهره چرک و سیاه شهر در مناسبات آنها به شدت رخ می‌نماید. پسری جوان برای درمان پدر به تهران می‌آید و راه پولدار شدن را در فروش خون می‌یابد. امتناع پدر از ورود به این تجارت شرایطی فراهم می‌کند که تصویری به شدت تلخ از مناسبات آدم‌های اینچنینی ثبت شود. در ادامه مرگ پدر و غرق شدن پسر در تجارت بر ظاهر خوش این اتفاقات دامن می‌زند.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه یازدهم تیر 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 نگاه ویژه مهرجویی به گونه‌های مختلف سینمایی
در کارنامه فیلمسازی داریوش مهرجویی که در جشنواره زردآلو طلایی مورد تقدیر قرار می‌گیرد توجه به ادبیات ایران و جهان در کنار ترکیب آثار شاخص کمدی، فلسفی، درام و حتی تراژیک را می‌توان مورد توجه ویژه قرار داد.

 اعطاء جایزه یک عمر دستاورد هنری و مرور آثار فیلمساز سرشناس ایرانی در پنجمین جشنواره بین‌المللی زردآلو طلایی ارمنستان بهانه‌ای است تا نگاهی داشته باشیم بر کارنامه فیلمسازی این کارگردان برجسته سینمای قبل و بعد از انقلاب.

مرور کارنامه 14 فیلمی مهرجویی در سینمای پس از انقلاب تکیه‌گاه اقتباسی آثار او را پررنگتر کرده و توجه به ادبیات ایران و جهان را به عنوان مهمترین مولفه مشترک آثارش برجسته می‌کند. همچنین ورود حضور نوعی خاص از کمدی در کنار آثار فلسفی، درام و حتی تراژیک را می‌توان در فیلم‌های این دوره او مورد توجهی ویژه قرار داد. ضمن اشاره به این نکته که وی به عنوان نویسنده مشترک یا مستقل در امر نگارش فیلمنامه آثارش حضوری دائمی و البته تأثیرگذار داشته است.

 

هامون

"مدرسه‌ای که می‌رفتیم" با فیلمنامه‌ای مشترک از مهرجویی و فریدون دوستدار در سال 1359 ساخته شد. فیلمی برای گروه سنی نوجوانان که با محور قرار دادن افراد حاضر در یک مدرسه و روابط و مناسبات خاص آنها به نوعی مسائل مبتلابه جامعه را به این اجتماع کوچک ارجاع می‌دهد.

در واقع مدرسه عدل آفاق اشلی کوچک از جامعه ایران در سال‌های بحران است که زورگویی‌های مدیر مدرسه منجر به نارضایتی و اعتراض جمعی دانش‌آموزان می‌شود. نگرانی‌های مدیر مدرسه از آگاهی و هوشیاری بچه‌ها که همواره با سرکوب شدید همراه می‌شود، معادلی است برای شرایط روز جامعه و شیوه برخورد سردمداران است. در انتها با همکاری معلم ادبیات که حکم بیدارکننده افکار دانش‌آموزان را دارد، فضای خفقان موجود با اشارات نمادین شکسته می‌شود.

علی نصیریان با بازی در نقش مدیر خشن و مستبد این مدرسه توانست خود را از کلیشه مرد ساده‌دل، شکست‌خورده و قربانی که در فیلم‌های قبل از انقلاب مهرجویی از وی شکل گرفته بود، خارج کرده و حضور در یک نقش منفی را تجربه کند. بازیگری که با سبقه تئاتری برجسته نشان داده هنوز هم می‌تواند مخاطب خود را غافلگیر کند و ایفای نقش او در مجموعه رمضانی "میوه ممنوعه" بر این وجه صحه گذاشت.

"اجاره نشین‌ها" با فیلمنامه‌ای از خودش در سال 1365 ساخته شد. فیلمی که هنوز هم به عنوان بهترین فیلم کمدی سینمای پس از انقلاب قابل ارجاع است و بدل به نقطه‌ای برجسته در کارنامه مهرجویی و تاریخ سینمای ایران شد. فیلم هر چند به ظاهر فقط به مسئله آدم‌های یک آپارتمان با خاستگاه مختلف می‌پردازد، اما نگاه نمادین مهرجویی به ساکنین این آپارتمان، شخصیت پردازی و چینش روابط و ماجراها آن را بدل به اثری برای همه دوران کرد.

نوع کمدی این فیلم هر چند قابل ارجاع به کمدی‌های شلوغ ایتالیایی و ... است اما مهمترین امتیاز خود را از پرداختن به جزئیات و حاشیه‌های پنهان و به شدت ایرانی زندگی می‌گیرد. به همین دلیل است که فیلم با وجود چند لایه بودن، در شکل ظاهر به هیچ وجه شعار نمی‌دهد و قصه روان و ساده خود را به شدت جذاب و بامزه روایت می‌کند.

در واقع "اجاره‌نشین‌ها" را می‌توان الگوی بسیاری از فیلم‌های آپارتمانی امروز دانست که به این لوکیشن به عنوان برشی نمادین از جامعه روز نگاه می‌کنند. شخصیت پردازی افراد مختلف ساکن در آپارتمان به گونه‌ای انجام شده که با در بر گرفتن خاستگاه‌های مختلف واجد نوعی همه‌شمولی باشد. بعلاوه در طراحی روابط و مناسبات افراد مختلف، نوع روابط ایرانی و اینجایی بخصوص در طبقه اجتماعی متوسط را مورد توجه قرار داده است.

در این فیلم جمعی از بازیگران برجسته سینمای ایران حضور دارند که ترکیب آنها در کنار هم و همچنین جایگاه امروزشان مشخص می‌کند انتخاب‌های مهرجویی تا چه حد درست و به‌جا بوده است. عزت‌الله انتظامی، حمیده خیرآبادی، اکبر عبدی، مرحوم حسین سرشار، فریماه فرجامی، رضا رویگری، ایرج راد، سیاوش تهمورث، مرحوم منوچهر حامدی و ... از بازیگرانی بودند که حضورشان در ترکیب کاراکترهای پرتعداد فیلم خوب جواب داد و این فیلم را واجد امتیاز محبوبیت بین عوام و خواص سینمای ایران قرار داد.

"شیرک" با فیلمنامه‌ای از کامبوزیا پرتوی و مهرجویی در سال 1366 ساخته شد. فیلمی که با فاصله گرفتن از فضای فیلم کمدی قبلی مهرجویی، به روستا و مناسبات حاکم بر آن از نگاه یک قهرمان نوجوان می‌پردازد. شیرک نوجوانی است که در حمله گرازها پدرش را از دست می‌دهد و برای کمک به دشتبان پیر روستا به نوعی بلوغ زودرس می‌رسد.

در واقع هر چند مسائل و روابط موجود در فیلم تا حدی خاص است ولی همچون دیگر آثار مهرجویی در زیرلایه کار مفاهیمی طرح شده که قابل ارجاع دادن به مناسبات و موقعیت‌های مختلف است. بزرگ شدن یک نوجوان در طی یک تجربه خاص همواره از موقعیت‌های آشنا و البته جذاب در فیلم‌های مختلف بوده که این بار شخصیت شیرک را به ایستادگی در برابر گرازها و بیرون راندشان از روستا وامی‌دارد.

"هامون" با فیلمنامه‌ای از خودش در سال 1368 ساخته شد. فیلمی که نشانه‌گذاری خاص در کارنامه مهرجویی، سینمای فلسفی به زبان روز و حتی کارنامه خسرو شکیبایی محسوب می‌شود. البته سینمای ایران و خسرو شکیبایی هیچگاه نتوانستند از این نقطه‌گذاری خاص فاصله بگیرند و وامدار این فیلم و حضور ماندند، اما مهرجویی هوشمندانه از کنار تکرار موفقیت خود در این فیلم گذشت و خود را محدود به تصویری که همگان از او می‌خواستند، نکرد.

هامون زمانی ساخته شد که نه تنها فلسفه و عشق حداقل به این شیوه نمود و بروز در فیلم‌های ایرانی نداشت بلکه نفس پرداختن به قهرمانی با یک گره مبهم و ناگشوده ذهنی، جایی در سینما نداشت. حمید هامون شخصیتی پا در هوا و به قول خودش آویزون است که در کشمکش دائمی با همسرش مهشید به سر می‌برد که به گونه‌ای غریب عاشق اوست.

عشقی سودایی که هامون را تا نقطه صفر پیش برده و در عین حال بین رساله‌ای که در حال نوشتن دارد و بحران درونی و بیرونی زندگی‌اش، تعامل ایجاد می کند. کاراکتر حمید هامون هر چند طبق طراحی مهرجویی به گونه‌ای تدریجی در گرداب بحران غرق می‌شود و عشق‌اش را به محابا فریاد می‌زد، اما پتانسیل مهم خود را از حضور خسرو شکیبایی دریافت کرد که بازیگری چندان شناخته شده نبود و با فیلم‌هایی چون "دزد و نویسنده" و ... حضور خود را در سینما ثبت کرده بود.

شکیبایی تا حدی در خلق کاراکتر هامون وسواس به خرج داد و وجوه پیدا و پنهان خود را با او تطبیق داد که بعدها کمتر توانست از زیر سنگینی نام و گسترده این کاراکتر خارج شود. فیلم "ابلیس"، "جستجو در جزیره" و ... که همزمان یا کمی بعدتر از "هامون" به نمایش درآمدند، همه زیر سنگینی حضور هامون‌وار شکیبایی باقی مانند تا امروز که ... نکته آخر اینکه مهرجویی در این فیلم توانست پوسته ضخیم تحصیلات عالیه خود را در رشته فلسفه بشکافد و به دغدغه‌های فلسفی خاص خود به طور مشخص و البته در قالبی دراماتیک بپردازد.



مهرجویی در جشن دنیای تصویر

"بانو" با فیلمنامه‌ای از خودش در سال 1370 ساخته شد. فیلم با اقتباسی هنرمندانه از فیلم "ویریدیانا" لوئیس بونوئل که نمونه‌ای شاخص از ایرانیزه کردن یک قصه با روابط و مناسبات برون‌مرزی است. فیلمی که می‌تواند به خوبی در قالب موقعیت طراحی شده جواب بدهد و کوچکترین شکافی در این اقتباس موفق به چشم نخورد.

اما همین وجه و شاید نمادین بودن فضا و روابط و ... شرایطی پدید آورد تا "بانو" در گیر و دار ترجمان نمادها و استعارات، دچار مشکل شود و از اکران در زمان تولید بدور بماند. مهرجویی برای رسیدن به موقعیت برجسته میانی که زن را در جایگاه یک طعمه برای نمایندگان طبقه فرودست قرار می‌دهد، از مناسبات ملموس ایرانی استفاده کرده است. 

به این ترتیب توانسته مریم‌بانو را به عنوان زنی مطلقه که شوهرش برای رسیدن به زنی جوان او را ترک کرده، در موقعیتی تضعیف شده برای شکسته شدن حریمش از سوی باغبان و مستخدم و ... خانه قرار دهد. این موقعیت در فیلم "ویریدیانا" با توجه به پرسش‌هایی که قرار بود فیلم در باب مذهب و زندگی طراحی کند، حول محور یک راهبه جوان بود که به قصد عمل به توصیه‌های دینی / اخلاقی، در معرض تجاوز گدایان و ضعفا قرار می‌گیرد.

فیلم "بانو" از این وجه که دنباله‌رو نگاه شعاری و اغراق‌شده به ضعفا و تهیدستان در فرهنگ بعد از انقلاب اسلامی نیست هم نوعی خط‌شکنی می‌کند. این بار قرار نیست فقر و تهیدستی یک امتیاز بالقوه برای انسانیت، اخلاقگرایی و قانع بودن آدمها محسوب شود بلکه کاملاً ضد این تعریف عمل می‌کند و تصویر کلیشه ای ایجاد شده را می‌شکند.

بیتا فرهی که در فیلم "هامون" کشف شد، این بار در نقش مریم‌بانو حضوری به یادماندنی و متفاوت از کاراکتر مهشید دارد و البته خسرو شکیبایی، محمود کلاری (برای اولین بار)، عزت‌الله انتظامی، گوهر خیراندیش، فردوس کاویانی و سیما تیرانداز حضوری برجسته از خود باقی می‌گذارند که هنوز هم در کارنامه آنها مورد توجه است.

"سارا" با فیلمنامه‌ای از خودش در سال 1371 ساخته شد. فیلم اقتباسی از نمایشنامه "خانه عروسک" هنریک ایبسن که باز هم نقطه‌ای روشن را در کارنامه این فیلمساز به عنوان یک مدعی پیوند بین ادبیات و سینما ثبت کرد. فیلم درباره سیری است که یک زن در بازشناسایی رابطه با همسر و نگاه مرد به خود طی می‌کند.

سارا هر چند مانند نورا در نمایشنامه اصلی برای نجات شوهر و خانواده‌اش از مضیقه، دست به کاری می‌زند که از او انتظار نمی‌رود، اما معادل‌های رفتاری و شخصیت پردازی وی و مسیری که برای رسیدن به این بازشناخت طی می‌کند به شدت ایرانی است. او برای پرداخت قرضی که برای عمل جراحی شوهرش حسام گرفته، خیاطی می‌کند و به هر در و دیواری می‌زند تا رازش لو نرود.

هر چند شکستن باوری که سارا از حسام و جایگاه خودش در زندگی دارد مشابه نورا با زیاده‌خواهی ضلع سوم این ماجرا برجسته می‌شود، اما مهرجویی برای بسط این رابطه که به نوعی جایگاه زن را از اصل و اساس و ظاهر فاخر همیشگی، مجزا می‌کند به شدت وامدار جزئیاتی است که نقطه قوت اصلی کارهای خود را به خود اختصاص می‌دهند.

سکانس‌هایی که سارا در حال انجام کارهای خانه، مهمان‌داری، دوختن مروارید روی لباس، ... و سکانس تقطیع شده‌ای که سارا باردار و سنگین پلکان تمام نشدنی بیمارستان را طی می‌کند، از جزئیاتی است که جایگاه آنها در کلیت فیلم به واسطه حس ایجاد شده در لحظه اهمیت دارد و قابل صرفنظر کردن نیست.

انتخاب نیکی کریمی پس از تجربه بازی در فیلم‌های "عروس" و "رد پای گرگ" که هنوز وجهه و تصویر امروز را به دست نیاورده بود، از سوی مهرجویی انتخابی خاص بود. بیشتر به این دلیل که زن‌ها در آثار وی حضوری پررنگ صرفنظر از کمیت حضور دارند و معمولاً دغدغه‌های خاص و نامعمول آنها در وجهی درونی محور این فیلمساز قرار می گیرد.

اما کریمی در اولین نقش جدی خود توانست بر دلایل انتخاب مهرجویی صحه گذاشته و به تدریج به سمت تصویری جدید از خود در کارنامه بازیگری‌اش پیش برود. تصویری که حضور در فیلم‌های مهرجویی آغازگرش بود و به تدریج سیمای بازیگری او را از جذابیت‌های ظاهری به سوی هنر نقش‌آفرینی‌اش متمرکز کرد. امین تارخ نیز در نقش حسام که بیرحمانه سارا را در موقعیت تضعیف‌شده قرار می‌دهد، تصویری خاص از مرد ترک‌شده باقی گذاشت که این بار برخلاف فیلم‌های دهه شصت محق نبود.

واکنش نمادین سارا در پایان که برخلاف منش و رفتارش در طول روند فیلم، دست به انتخاب زده و خانه را ترک می‌کند، از معدود کنش و واکنش‌های برجسته زنانه در سینمای ایران است که به واسطه پرداخت مناسب و جزئی‌نگرانه، زن را در موضع حقانیت قرار می‌دهد بدون آنکه متهم به دفاع سطحی شود.

"پری" با فیلمنامه‌ای از خودش در سال 1373 ساخته شد. این فیلم نیز اقتباسی آزاد از رمان "فرانی و زوئی" جی. دی سالینجر است که به گونه‌ای هنرمندانه بحران به شدت درونی و فلسفی قهرمان اصلی را بر بستری دراماتیک و ایرانی روایت می‌کند. پری در آستانه ازدواج درگیری ذهنی با کتابی پیدا می‌کند که سرگذشت سیر و سلوک یک عارف گمنام است.



اجاره‌نشین‌ها

نشانه‌ای که پری را برای قرار گرفتن در این بحران روحی مستعد می‌کند، پیشینه برادرش اسد است که دست به خودسوزی زده است. در واقع سارا با تلفیق دنیای ذهنی خود و آنچه از کتاب سبز دریافت کرده، در مسیری مشابه برادرش حرکت می‌کند تا به نقطه پایانی برسد که چیزی جز جرأت روشن کردن کبریت پایانی و به آتش کشیدن خود نیست.

مهرجویی هر چند پایه قصه را بر اساس قصه سالینجر و روابط و شخصیت‌های حاضر در قصه اصلی قرار داده، اما با هوشمندی دست به انتخاب زده و هر آنچه را لازم داشته برداشته و مابقی را بر بستری مناسب برای یک فیلم سینمایی جاری کرده است. این گونه است که آشفتگی‌های ذهنی پری در مهمانی خانه نامزدش و تصویر دلزدگی او که از نگاهی موشکاف ثبت می‌شود، کاملاً اینجایی و متعلق به روابط در یک قوم خاص است.

مهرجویی در این فیلم نیز مانند برخی دیگر از آثارش کدهایی از توجه جزئی‌نگرانه به غذا خوردن و تهیه غذا نشان می‌دهد که نگاه شخصی او را بسط داده و بعدتر در فیلم "مهمان مامان" محور اصلی را به خود اختصاص داده و از آن تصویر یک مراسم و آئینی ارائه می‌دهد. نیکی کریمی این بار در نقش دختری درگیر بحران‌های ذهنی و ... تصویری قابل قبول از کشمکش‌های درونی و بیرونی کاراکتر ثبت می‌کند. ضمن اشاره به این نکته که پارسا پیروزفر نیز تصویری خاص در اولین حضورش از عارفی گمنام و ذهنی بر جا می گذارد.

 

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه یازدهم تیر 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 یادداشت یک هنرمند
زمان سال‌ها در اداره تئاتر متوقف شده است
پرستو گلستانی که این روزها نمایش "گاردن پارتی در برف" را به همراه گروه خود در اداره برنامه‌های تئاتر تمرین می‌کند، وضعیت سالن‌های تمرین این اداره را به یک تراژدی غم‌انگیز تشبیه کرد.

 این هنرمند یادداشتی در توصیف اداره تئاتر نوشته که متن کامل آن به این شرح است: وقتی فکر می‌کنم و ذهنم را جمع و جور می‌کنم، به این نتیجه می‌رسم که واقعا یک اداره تئاتر است و تئاتر تهران. یعنی اصلی‌ترین مکان تمرین تئاتر در مرکز کشور که اصلا معلوم نیست آیا به تو سالنی برای تمرین بدهند یا نه.

خلاصه برای خودش هفت‌خوانی است. حالا بخت با تو یار باشد و دری به تخته بخورد و سری بیرون بیاوری و بالاخره بتوانی سالنی بگیری... اول ماجراهاست و تراژدی غم‌انگیز اداره تئاتر از همین جا آغاز می‌شود. اگر بار اولت باشد و عادت نداشته باشی پا به این مکان فرهنگی عزیز و دست‌نیافتنی بگذاری حتما مغزت سوت می‌کشد.

چرا؟ خب معلوم است سوت می‌کشد از آنچه می‌بینی؛ در، دیوار، زمین و زمان. اگر عدات داشته باشی که باید بمانی و تحمل کنی. گاهی فکر می‌کنم زمان در اداره تئاتر متوقف شده و ما هنوز در سال 1366 یعنی اولین باری که من پا به این اداره گذاشتم هستیم. نه تنها هیچ چیز تغییر نکرده، چیزی اضافه نشده، چیزی تمیز نشده، بلکه به فرسودگی و خرابی‌های آن افزوده شده.

دیوارهای سوراخ سوراخ و سوخته، پنجره‌های شکسته و بی‌شیشه، زمینی که مرا یاد کلاس اول ابتدایی می‌اندازد و دستشویی‌های کثیف و بدبو. میز و صندلی و تیر تخته‌های شکسته و فرسوده. آخر این مکان فرهنگی و سالن تمرین تئاتر است. شانس بیاوری و کارت تاریخی نباشد و حرکات موزون نداشته باشد. وگرنه تو گویی زلزله هشت ریشتری ساختمان را می‌لرزاند.

بس که ساختمان محکم و سالن‌ها آکوستیک است! خدا آن روز را نیاورد که بازبینی جشنواره‌ای باشد. می‌روی می‌آیی و سه طبقه بالا و پائین می‌شوی تا بلکه بتوانی دو تا صندلی و یک نیمکت برای اهالی تئاتر و بازبین پیدا کنی و اگر کارت دکور سنگین داشته باشد و آکسسوار بخواهد که حتما دیوانه می‌شوی تا چهار تا تیر و تخته و لته بیابی و بگذاری جای وسایلت...

وای به وقتی که تابستان باشد و تئاتر داشته باشی... دلت می‌خواهد بنشینی و زار زار گریه کنی به جان خودت و تئاتر و نمایش و همزادپنداری می‌کنی با آنهایی که در مناطق گرمسیری و خشک زندگی می‌کنند. باور کنید دیالوگ در کلمات آب می‌شود و از سر و صورتت می‌چکد.

القصه؛ می‌گویند به این سالن‌ها آسیب نرسانید. در نگهداری آن کوشا باشید. چشم، چشم. ولی در نگهداری چه کوشا باشیم. در نگهداری در و دیوار سوخته؟ زمین‌های پرخاک؟ دستشویی‌های کثیف و پر از سوسک؟ در نگهداری سالن‌هایی که سال‌هاست حتی یک تعمیر کوچک هم نشده؟

ای به چشم، باز هم حرف گوش می‌دهیم و در نگهداری آن کوشا هستیم. ولی خودمانیم آخرش چه؟ نباید یک فکر اساسی کرد، نباید بودجه‌ای برای بازسازی و تعمیر این مکان فرهنگی اختصاص داد؟ نباید؟ یادمان نرود حرمت امامزاده را متولی آن نگاه می‌دارد. این متولی یعنی ما در جایگاه مصرف‌کننده و مسئولین در جایگاه خودشان.

ما می‌گوییم چشم. به دیگران هم می‌گوییم کوشا باش، کوشا باش و مثلا سیگارت را اینجا خاموش نکن و فلان و بهمان و هزار بار می‌شنویم که این خانه از پایه ویران و این آب از سرگذشته را اصلا می‌شود نگهدار بود؟ آخر چه چیز اینجا را نگهداری کنیم؟ از اینجا چه باقی مانده؟ اما مسئولین چه می‌گویند؟ چه می‌کنند؟ به چه می‌اندیشند؟

پرواضح است که سالن‌ها در حد اجرای تمرین تئاتر نیست و در این محیط غیربهداشتی و گاه غیرانسانی باید با چنگ و دندان ماند و کار کرد. مبرهن است که بر روی کیفیت اجرای نمایش تأثیر خواهد داشت. همه چیز زنجیروار به هم متصل است و چه کنیم و صدافسوس که شرایط فراهم آمده و بضاعت ما تئاتری‌ها همین است و بس.

ای کاش بخت یارمان بود و حمایت‌کننده مالی پیدا می‌شد تا دستی به سر و گوش این اداره مظلوم بکشد. شاید لااقل از یک یا چند حمایت‌کننده مالی آبی گرم شود. به آرزوی رسیدن آن روز.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در دوشنبه سوم تیر 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 انصراف یک بازیگر از سینما / توقف شوم
پیش‌تولید رسمی اولین دنباله ایرانی، رقابت عکس‌های فیلم، توقف شوم، انصراف بازیگر از سینما، ذوق‌زدگی بازیگر، حاشیه‌سازی "مثلث شیشه‌ای" و ... مهمترین ترش و شیرین فرهنگ و هنر در هفته گذشته را به خود اختصاص دادند.

 بالاخره پروژه جنجالی مسعود ده‌نمکی به پیش‌تولید رسمی رسید. در واقع آنچه تا به حال درباره پروژه "اخراجی‌ها 2" منتشر شده یا غیررسمی بوده یا نمایشی و این بار خبر پیش‌تولید رسمی آن قرار است مرحله‌ای جدی در روند ساخت دومین فیلم سینمایی ده‌نمکی و اولین دنباله سینمای ایران محسوب شود.

در این مرحله دورخوانی فیلمنامه همراه با آزادگان و تطبیق آن با واقعیت‌ها به پایان رسیده که به نظر مرحله‌ای تازه در روند تولید یک فیلم محسوب می‌شود و بیش از هر چیز برآمده از حاشیه‌های "اخراجی‌ها"ست. همچنین تنها محمدرضا شریفی‌نیا و اکبر عبدی با این پروژه قرارداد بسته‌اند و برای هر کاراکتر دو نامزد انتخاب شده است. "اخراجی‌ها 2" تا اول شهریور کلید می‌خورد.



بی‌پولی

* این روزها بین دو پروژه سینمایی برای انعکاس عکس‌های جدید و جنجالی در رسانه‌های خبری رقابتی درگرفته که کمتر سابقه داشته است. "درباره الی" اصغر فرهادی و "بی‌پولی" حمید نعمت‌الله حداقل هر هفته با انعکاس عکس‌هایی جدید از  پیشرفت فیلم به نوعی خود را در معرض توجه مخاطبان و پیگیران سینما قرار می‌دهند که در نوع خود رقابتی جالب هم هست.نکته مهم اینکه در روند عکس‌های منتشر شده از هر دو فیلم که با دقت و وسواس هم انتخاب شده می‌توان روند پنهان ماجرا را ردیابی کرد که از شیوه‌های جذاب اطلاع‌رسانی و خبرسازی در مقطع تولید و ساخت است. روندی که می‌تواند روی استقبال از فیلم در هنگام اکران هم تأثیر مثبت داشته باشد.

* فیلم سینمایی "نطفه شوم" به کارگردان کریم آتشی همچنان در مرحله فیلمبرداری متوقف است. در حالی که چند هفته پیش فیلمبرداری به دلیل درگذشت مادر مدیر تولید پروژه متوقف شده بود، همچنان با گذشت زمان تولید از سر گرفته نشده است. 12 جلسه از فیلمبرداری این پروژه باقی مانده که قرار است در شهریار گرفته شود و همچنان سرنوشتی نامعلوم دارد.

* بازیگر پیشکسوت تئاتر، سینما و تلویزیون ایران ترجیح می‌دهد در سینما حضور نداشته باشد. محمدعلی کشاورز که پس از سال‌ها در فیلم "فرزند صبح" بهروز افخمی بازی کرده گفته است  فیلم‌های سینمایی همه عشق و عاشقی شده و حتی شنیده‌ام نقش‌ها را به بازیگران جوان می‌فروشند. با این وضعیت بهتر است من نباشم. از ما انتظاراتی وجود دارد که بهتر است به آن پایبند باشیم.

* بازیگر جوان که نقش‌آفرینی‌هایش محدود به حضور در نقش مکمل فیلم‌های کمدی گیشه است از بازی در فیلم بهرام بیضایی ابراز رضایت کرد. حسام نواب صفوی گفت در این کار هر لحظه سینما را از نزدیک لمس می‌کنم و پلان به پلان فیلم شاهد سینما به معنای واقعی هستید. در این فیلم باید از 100 درصد توان بازیگری‌ام استفاده می‌کردم.

* ابوالفضل جلیلی برای تولید پروژه سینمایی جدیدش بودجه ندارد. با اینکه پروانه ساخت فیلم "مسیر معکوس" در سال 86 صادر شده جلیلی همچنان بین ساخت این فیلم و چند پروژه تله فیلم و مجموعه سرگردان است و همه این تولیدات به نوعی وابسته به تأمین بودجه‌ای است که هنوز فراهم نشده است.

* نخستین جلسه شعرخوانی بازیگران در تاریخ سینمای ایران با حضور بازیگران و شاعران پیشکسوت 17 تیرماه در خانه سینما برگزار می‌شود. داریوش ارجمند، افسانه بایگان، رضا بابک، علیرضا خمسه، ژاله علو، افسر اسدی، علی دهکردی و نیلوفر محمودی از بازیگرانی هستند که در این مراسم به شعرخوانی می‌پردازند.

* با وجود انتشار اخبار اجرای کنسرت کریس دی برگ برای گروهک منافقین و ارتباط او با این گروه و واکنش‌های حضور وی در ایران، این خواننده ایرلندی اعلام کرد گروهی به این نام نمی‌شناسد و دیداری با آنها نداشته است. مشخص است برخی قضایای ساختگی قصد دارد برنامه خوبی را که برای شهروندان ایران در نظر گرفته‌‌ایم، خراب کنند و امیدواریم اینجا پایان ماجرا باشد.

* یک محقق و شکسپیرشناس اعلام کرد بر اساس پژوهش‌های انجام شده ویلیام شکسپیر شخصیتی خیالی است و تمام آثاری که به وی نسبت داده شده متعلق به زنی ایتالیایی‌تبار است. جان هادسن در تحقیق خود بر این نکته تأکید کرده که امیلیا بوسانو لانی یه خالق شخصیت شکسپیر، شاعر و نمایشنامه‌نویس شهیر انگلیسی است و این شخصیت تنها به سبب نوشتار پدید آمده است. وی معتقد است این زن نام یک مرد (ویلیام شکسپیر) را بر خود نهاده تا بتواند به کار خود که همان شعر و نوشتن در حوزه ادبیات بوده ادامه دهد و از هر گونه حمله احتمالی در زمان خود دور بماند. تاکنون چند پژوهشگر دیگر نیز ادعا کرده‌اند شخصیتی به نام شکسپیر وجود خارجی نداشته و تنها آثاری که به او نسبت داده شده واقعی هستند.

* حضور دو بازیگر چهره سینما در یک تئاتر تلویزیونی تهیه‌کننده را وادار به دادن توضیح کرد. علی اصغر آزادان تهیه‌کننده "خرد جنایت‌های زن و شوهری" درباره حضور نیکی کریمی و محمدرضا فروتن در این کار گفت: از ابتدا همراه با فرهاد آئیش در نظر داشتیم از بازیگران چهره و حرفه‌ای استفاده کنیم و دعوت از این دو بازیگر به دلیل اقتضائات متن بوده است.

* نام نویسنده مجموعه "خط شکن" به دلیل نارضایتی و اعتراض‌های او به تغییر فیلمنامه از تیتراژ این مجموعه حذف شد. سعید دولتخانی از چندی پیش نارضایی خود را از دستکاری‌های متعدد در فیلمنامه توسط سازندگان به مطبوعات و مسئولان سیما و شبکه تهران انتقال داد و در نهایت این مسائل منجر به حذف نام او از تیتراژ مجموعه مسعود تکاور شد.



همکاری کریمی و فروتن پس از "زن دوم" در یک تله تئاتر

* برنامه "مثلث شیشه‌ای" هفته گذشته حاشیه‌سازی‌هایی داشت. این برنامه چند شب وقفه داشت که گفته می‌شود به دلیل شباهت دکور به نمادهای فرقه‌های خرافی بوده است. اما پس از این ایام برنامه با اجرای محمد سلوکی پخش شد و رشیدپور تلفنی با "مثلث شیشه‌ای"‌ ارتباط گرفت.

* محمدرضا شریفی‌نیا در گفتگویی جدید تعامل با مهران مدیری را که در "مثلث شیشه‌ای" پررنگ شد از دید خود روایت کرد و گفت: قرار بود در "مرد هزار چهره" کنار مدیری بازی کنم، ولی چون سر هر دو ما شلوغ بود این اتفاق نیفتاد. رشیدپور برای اینکه بازار را در برنامه داغ کند این بحث را بین ما راه انداخت. این مهران است که باید خودش را بکشد تا برایش بازی کنم.

* محمدرضا گلزار ضمن تکذیب همکاری با گروههای موسیقی از مردم خواست هیچ بلیت کنسرتی را به نام او نخرند. او گفت: من در هیچ گروه موسیقی با عنوان خواننده و نوازنده عضو نیستم و در حال حاضر فعالیتی در این زمینه ندارم. او همچنین از راه‌اندازی گروه موسیقی جدید خود در پائیز امسال خبر داد.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 تقدیر از بازیگری با یک خرس نقره‌ای
مرور کارنامه رضا ناجی/
رضا ناجی که در جشنواره فیلم کودک امسال تقدیر می‌شود، بازیگری غریزی است که با تکیه بر فیزیک و گویش تغییرناپذیرش توانسته در قالب شخصیت‌های متنوع کارنامه‌ای قابل دفاع برای خود تدارک ببیند و برنده خرس نقره‌ای برلین شود.

 رضا ناجی با نام اصلی محمدرضا ناجی بازیگری آذری است که با وجود کارنامه‌ای پرتعداد در عرصه بازیگری سینما و تلویزیون، همواره عنوان نابازیگر را یدک می‌کشید. اما دریافت خرس نقره‌ای پنجاه و هشتمین دوره جشنواره فیلم برلین به عنوان بهترین بازیگر توانست زاویه نگاه به این بازیگر غریزی را تغییر دهد.

ناجی حضور در عرصه بازیگری را با فیلم‌های مجید مجیدی آغاز کرد و به نوعی نقطه آغاز و پایان کارنامه بازیگری وی تا امروز با نام این کارگردان عجین شده است. شاید به همین دلیل باشد که حضور ناجی در آثاری از کارگردانان دیگر کمتر به چشم آمده با اینکه در برخی از این فیلم‌ها نقش‌های اول و متفاوت را هم برعهده داشته است.



باغ‌های کندلوس

"بچه های آسمان" اولین حضور او در فیلمی از مجید مجیدی در سال 75 ساخته شد. فیلمی که در سینمای ایران و جشنواره‌های جهانی مورد توجه ویژه قرار گرفت و حتی در ژاپن نسخه‌ای اقتباسی از روی آن ساخته شد. فیلم هر چند با انتخاب دو قهرمان کودک که مسئله آنها یک جفت کفش ورزشی است، به نوعی به سینمای کودک و نوجوان وابسته می‌شود ولی با توجه به زاویه نگاه خاص فیلمساز مفاهیم اخلاقی موجود در فیلم توانست مخاطب بزرگسال را هم راضی نگه دارد.

رضا ناجی با حضور در نقش پدر دو کودک قهرمان که با عزت نفس مسئله خود را به دلیل شرایط اقتصادی خانواده پنهان نگه می‌دارند، تصویری از همه مردانی است که در گیر و دار شرایط اقتصادی هنوز پدری کردن را از یاد نبرده‌اند. سکانسی که او و پسرش بر ترک دوچرخه برای کار از کوچه‌های پر درخت و عریض شمال شهر سر در می‌آورند و گم می‌شوند، از سکانس‌های کلیدی است که با پتانسیل حضور ناجی در باور موقعیت کاراکتر، نمودی خاص و نمادین پیدا می‌کند.

"تولد یک پروانه" به کارگردانی مجتبی راعی در سال 76 ساخته شد. فیلمی سه اپیزودیک که مفاهیم معنایی را در سه روایت به تصویر می‌کشید و حضور ناجی به گونه‌ای اجتناب ناپذیر متأثر از لهجه آذری و فیزیک خاص او بود.  

"باران" دومین همکاری ناجی و مجیدی در سال 79 بود. ناجی در این فیلم با حضور در نقش اوستا معماری که سرپرستی کارگرهای یک ساختمان را به عهده دارد و به نوعی شخصیتش ملهم از ویژگی‌های مثبت و منفی است، توانست فراتر از دو مولفه جدا نشدنی بازیگری‌اش ظاهر شود.

هر چند لهجه و فیزیک تغییر ناپذیر او در نقش معمار هم همراهی‌اش می‌کرد ولی ناجی توانست کاراکتر معمار را به نوعی مال خود کند و خصوصیات متضاد او را در جمع و خلوتی که به کارگر افغانی کمک می‌کند، ملموس جلوه دهد. تعامل ظریف بین او و لطیف که به واسطه همشهری بودن برجسته شده، متأثر از خصوصیات سمپاتیک ذاتی او برجسته‌تر جلوه می‌کند.

"پرنده‌باز کوچک" به کارگردانی رهبر قنبری در سال 80 ساخته شد. فیلمی با قصه‌ای شاعرانه که یک عشق دوران کودکی را بر بستری خاص جاری می‌کند. ناجی در این فیلم با حضور در نقش پرنده‌فروش آذری زبان که یک پسربچه را وامی‌دارد در یک مخفیگاه صدای پرندگان را تقلید کند تا پرندگانش به فروش رود، وجهی جدید از خود را در کنار مولفه‌های آشنا بازیگری‌اش آشکار می‌کند.

فیلم ماجرای یک پسر بچه است که صدای پرندگان را تقلید می‌کند و هنگامی که در مخفیگاه خود در حال کار است، با دیدن دختری که به همراه مادرش برای خرید پرنده آمده عاشقش می‌شود. این عشق کودکانه او را با مخاطراتی مواجه می‌کند و این پرنده‌فروش است که موانعی بر سر راه رسیدن او به دختربچه ایجاد می‌کند. در انتها پسر بچه دخترک را در بستر بیماری پیدا می‌کند و با شنیدن تقلید او از صدای پرندگان بهبود پیدا می‌کند.

"باران رویاها را نمی‌شوید" ساخته اصغر یوسفی‌نژاد در سال 82 ساخته شد. فیلمی که با تکیه بر مهارت‌های ناجی عشق او را برای بازی در نقش استاد شهریار به تصویر می‌کشد که با مرگ کارگردان پروژه دچار مخاطراتی می‌شود.



خرس نقره‌ای برلین در دستان رضا ناجی

"او" ساخته رهبر قنبری در سال 82 ساخته شد. این فیلم یک حضور متفاوت از ناجی در نقش اول فیلمی است که حول محور زندگی عادی یک روحانی در روستایی از توابع آذربایجان می‌گذرد که درگیر و دار پذیرش امام جماعتی و رفتن به شهر بزرگ و ماندن در روستاست.

روند عادی زندگی این روحانی با همه مشکلات و مسائلی که در زندگی خانوادگی و روابط با روستائیان دارد قابل ارجاع به مفاهیمی چون جاه‌طلبی و به نوعی کمرنگ شدن دغدغه‌های روحانیون در تعامل و همدلی با مردم اطرافشان است. روحانی فیلم "زیر نور ماه" نیز حضوری کوتاه در نقشی متفاوت دارد که یک روحانی نان به نرخ روز خور شده است.

"باغ‌های کندلوس" ساخته ایرج کریمی در سال 83 ساخته شد. فیلمی برای اثبات حضور عشق در دورانی که به نظر می‌آید دیگر نمی‌توان نشانی از عشق‌های کهن و اساطیری پیدا کرد. ناجی در این فیلم با حضور در نقش نمادین پستچی که به فرشته مرگ پهلو می‌زند، حضوری جذاب و متفاوت دارد.

جمله معروف او (درت بازه) در میان دیالوگ‌های نمادین و مفهومی فیلم جای خاص خود را پیدا می‌کند. بخصوص وقتی کاراکتر مسعود کرامتی پس از چند ساعت حرف زدن با او به دوستانش می‌گوید (تا حالا این همه مزخرف درست نشنیده بودم!)

"بید مجنون" سومین همکاری ناجی و مجیدی در سال 83 ساخته شد. فیلمی درباره یک نابینا که در مقاطعی از زندگی اتفاقاتی خاص را تجربه کرده و از نابینایی و بینایی مجدد به جهت کنش و واکنش‌هایش به نابینا می‌رسد و ... البته مفاهیم نمادین و معنوی فیلم برای بسیاری خوشایند نبود.

ناجی در این فیلم با حضور در نقش مردی که در طول مدت اقامت یوسف در بیمارستان خارج از کشور با او رفاقت می‌کند، به نوعی همان حضور همیشگی را ا جملات نغز و پر مفهوم و البته سمپاتی خاص خود به همراه دارد. تعبیر او از درخت گردو در غربت و ارتباط نامه‌نگاری که در موقعیتی کلیدی با یوسف برقرار می‌کند، حضور او را کوتاه اما به یاد ماندنی جلوه می‌دهد.

"یک قدم تا خدا" ساخته علی عطشانی در سال 85 ساخته شد. فیلمی درباره جمع شدن افرادی مختلف در یک امامزاده که احتمالاً حضور ناجی در نقش متولی به نوعی متکی بر تصویر آشنای او در فیلم‌های دیگر است.

"باد در علفزار می‌پیچد" ساخته خسرو معصومی در سال 86 است. ناجی در این فیلم به نوعی حضور گرم و همیشگی خود را به فضای آشنای فیلم‌های معصومی می‌برد و در سرما و برف و عشق‌های نافرجام آثار او، فضایی لطیف و مفرح و دوگانه ایجاد می‌کند.

ناجی این بار نقش یک خیاط را بازی می‌کند که همان شیطنت و آزاداندیشی خاص خود را دارد و وقتی با عشق ممنوع شاگردش به عروسی که باید برایش لباس بدوزند مواجه می‌شود، با وجود همه مخالفت‌های ظاهری و ... چاره‌ای جز همراهی ا او پیدا نمی‌کند و به نوعی خطی می‌کشد بر همه بایدها و نبایدهایی که گاه ریشه در هیچ دارند.

"آواز گنجشک ها" جدیدترین همکاری ناجی و مجیدی در سال 86 است. ناجی با ایفای نقش یک کارگر مزرعه شتر مرغ به نام کریم که حاشیه‌نشین است، توانست از حضور آشنای خود این بار در دل قصه‌ای ساده و در عین حال با جزئیات که متکی بر روند درونی شخصیت است، بهره ببرد.



آواز گنجشک‌ها

ناجی در نقش کریم لحظات شخصی دارد که به نوعی به تعامل او با نفسانیات و درونش می‌پردازد و البته متکی است بر بازی ظریف اوست بخصوص در لحظاتی چون نماز خواندن، پول دادن به دخترک سر چهارراه، پس گرفتن لنگه دری که همسرش به همسایه بخشیده و ... البته تعاملی که با شترمرغ دارد. این فیلم توانست ناجی را در محافل بین‌المللی هم مطرح کرده و او را در رقابت با بزرگان سینمای جهان مورد توجه قرار دهد.

رضا ناجی مجموعه ماه رمضانی "بوی خوش زندگی" علی شاه‌حاتمی را نیز در پرونده دارد و در جدیدترین اظهار نظر خود گفته: "می‌خواهم انتخابی درست داشته باشم و پیگیر فیلمی هستم که پیامی خوب داشته باشد تا دوباره بازی خوب ارائه دهم. دوست ندارم در مجموعه‌ها و فیلم‌های تلویزیونی کار کنم."

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 دوكودك بازيگوش هاليوود
 


طي يك قرني كه از شكل گيري سينما، به عنوان مهم ترين پديده صنعت سرگرمي و به پندار منتقدان «كارخانه روياسازي» مي گذرد، ستارگان سينما جايگاه مشخصي را در ناخودآگاه جمعي مخاطبان خود به دست آورده اند.
در اين ميان كمدين ها، علاوه بر ذهن و روان به قلب مخاطبان سينما نيز راه يافته اند؛ مخاطباني كه با تماشاي آثار آن ها حتي براي لحظاتي كوتاه، فارغ از مشكلات و مسائل بي پايان جهان تلخ واقعيات، از ته دل مي خندند و به اين شكل، از كنار تلخي ها آسان تر مي گذرند و مگر كاركرد كمدي (در مقابل تراژدي) جز اين است؟
در اين ميان از بين نام هاي بزرگي چون «چارلي چاپلين»، «باستر كيتن»، «هارولد لويد»، «برادران ماركس»، «باب هوپ»، «جري لوئيس» و امروزي ترها از جمله «رابين ويليامز» و «جيم كري»، نام «لورل و هاردي» -اين محبوب ترين زوج تاريخ سينما- بسيار پرآوازه است.
«لورل و هاردي» معروف ترين و سرشناس ترين زوج كمدي در تاريخ سينما به شمار مي آيند. اين دو، نيمه اول قرن بيستم، در ده ها فيلم صامت و غيرصامت كمدي حضور يافتند.
«آرتور استنلي جفرسون» كه بعدها به «استن لورل» شهرت يافت، ١٦ ژوئن سال ١٨٩٠ در «لنكاشاير» انگليس به دنيا آمد. در ١٦ سالگي فعاليت هاي هنري خود را، با حضور در تئاتر «گلاسكو»ي اسكاتلند آغاز كرد. وي از همان ابتدا، در نقش هاي كميك در كنار كمدين هاي سرشناس حضور يافت و به تدريج نقش هاي مكمل را به دست آورد؛ در نهايت نيز نام خود را، به عنوان كمديني جوان و بااستعداد سر زبان ها انداخت. او سال ١٩١٢ به آمريكا مهاجرت كرد و از آن جا كه نام «استنلي جفرسون» براي پوسترهاي تئاتر و سينما كمي طولاني به نظر مي رسيد، تصميم گرفت نام «استن لورل» را به عنوان نام هنري خود برگزيند. وي سال ١٩١٧ براي اولين بار، در يك فيلم سينمايي حضور يافت.
«لورل» به تدريج مورد توجه «هال روچ»، تهيه كننده سرشناس شركت يونيورسال قرار گرفت. اگرچه در آن زمان وي فاقد جذابيت هاي سينمايي كمدين هايي چون «چارلي چاپلين»، «هارولد لويد» و «باستر كيتن» بود، اما به تدريج توانايي حيرت آورش در پانتوميم مورد توجه تماشاگران سينما قرار گرفت.
«نورول هاردي» نيز ١٨ ژانويه ١٨٩٢ در «هارلم» ايالت «جورجيا»ي آمريكا به دنيا آمد. هنگامي كه تنها يك سال بيشتر نداشت، پدرش درگذشت. مادر وي كه يك مدير سرشناس هتل بود، به تنهايي سرپرستي هاردي و ٤ خواهر و برادرش را برعهده گرفت. در دوره كودكي و نوجواني «هاردي» موجب نگراني مادرش بود، چرا كه به تحصيلات علاقه اي نداشت و از مدرسه فرار مي كرد. به تدريج مادرش متوجه استعداد وي در زمينه موسيقي و خوانندگي شد و او را به مدرسه موسيقي فرستاد. سال ١٩١٠ اولين سالن سينما در شهر «نيلج ويل»، محل سكونت خانواده هاردي افتتاح شد. «نورول» كه به ياد پدرش نام «اوليور» را برگزيده بود، به عنوان آپاراتچي، متصدي بليت و در نهايت مدير سالن سينما مشغول به كار شد. بعدها او به يكي از دوستانش گفت كه تصور مي كند از بسياري از بازيگران آن زمان، با استعدادتر است. دوستش نيز به وي پيشنهاد كرد تا بخت خود را در عرصه بازيگري بيازمايد. به اين ترتيب «اوليور هاردي» به عنوان بازيگري جوان، راهي هاليوود شد. وي سال ١٩١٤ در اولين فيلم سينمايي خود ظاهر شد و پيش از آشنايي با «لورل» در بيش از ٢٥٠ فيلم صامت كوتاه حضور يافت. از اين تعداد، ١٥٠ فيلم در يك حادثه آتش سوزي در استوديويي در هاليوود سوخت و براي هميشه نابود شد.
به نوشته گاردين، «لورل و هاردي» براي اولين بار سال ١٩٢١، در فيلم «سگ خوشبخت» در كنار يكديگر ظاهر شدند. هرچند هنوز تا شكل گرفتن معروف ترين زوج تاريخ سينما، سال ها زمان لازم بود. سال ١٩٢٧ بود كه «هال روچ» تصميم گرفت اين دو كمدين بااستعداد اما نه چندان سرشناس را، به عنوان يك زوج كمدي در كنار يكديگر به خدمت بگيرد.
«دومين صد سال» به تهيه كنندگي «هال روچ»، اولين كار اين زوج سينمايي بود كه از آن پس با نام هاي «استن» و «اولي» خوانده مي شدند. طي سال هاي بعد و با ورود صدا به سينما، فعاليت هاي بسياري از بازيگران سرشناس سينماي صامت به پايان رسيد، در حالي كه «لورل و هاردي» موفق تر از دوره سينماي صامت، به درخشش خود ادامه مي دادند. لهجه انگليسي «لورل» و جنوبي «هاردي» و توانايي خوانندگي اين دو، آنان را نزد تماشاگران سينما بسيار محبوب كرده بود.
علاوه بر اين لورل و هاردي به شكل بسيار ماهرانه اي، طنز كلامي را با شوخي هاي بصري درآميختند كه موجب موفقيت بيشتر آنان شد. فيلم هاي سينمايي آنان در دهه ١٩٣٠ از موفق ترين آثار كمدي تاريخ سينما محسوب مي شود و هنوز شبكه هاي پرشمار تلويزيوني در سراسر جهان، اين آثار را در ساعات پربيننده خود پخش مي كنند. اولين فيلم سينمايي رنگي آن ها درسال ١٩٣٠ «آواز غيرمنتظره» نام داشت كه نگاتيوهاي آن بعدها از بين رفت و اكنون تنها دقايقي از آن، باقي مانده است. سال ١٩٣٢ فيلم كوتاه «جعبه موسيقي» با حضور «لورل و هاردي» برنده اسكار بهترين فيلم كوتاه شد. با بالا گرفتن محبوبيت اين دو، «هال روچ» بسياري از پروژه هاي سينمايي خود را لغو كرد، تا تمام وقت خود را به تهيه كمدي هاي جاودانه محبوب ترين زوج تاريخ سينما اختصاص دهد.
طنز لورل و هاردي به طور عمده طنز بصري محسوب مي شود، البته بر مبناي شخصيت پردازي در موقعيت هاي كميك (كمدي موقعيت). ديالوگ هاي لورل و هاردي ماهيت پيچيده اي دارد و از ويژگي هاي منحصر به فرد اين زوج كمدين مي باشد. شخصيت و رابطه بسيار نزديك و در عين حال پراصطكاك آن ها باعث مي شد تا آنان، از انجام ساده ترين كارها در سكانس هاي مختلف باز بمانند. كمدي لورل و هاردي حول محور وقايعي شكل مي گيرد كه طي آن ها يك ايده ساده، مبناي شوخي هاي بصري بي پايان است. هاردي چهره اي جدي داشت و نهايت تلاش خود را به كار مي گرفت، تا تشخص خود را حفظ كند. اگرچه وي به شكلي باورنكردني ساده دل و احساساتي بود. از آن سو «لورل» برخلاف چهره ساده لوح و پز ابلهانه اي كه به خود مي گرفت، در موقعيت هاي مختلف با رندي خاصي، سعي در حفظ منافع خود و دور زدن همراه چاق و ساده دلش داشت، در حالي كه بدون همراهي او حتي از انجام كوچك ترين كارها هم عاجز بود.
در مواردي كمدي لورل و هاردي حتي جنبه سورئال نيز مي يافت. به عنوان مثال در صحنه اي از يك فيلم به نظر مي رسد لورل پيپ خود را با شست دستش كه از مشت بسته او بيرون آمده، روشن مي كند. انگار كه از انتهاي شست دست او، شعله آتش بيرون مي آيد، در حالي كه وي با خونسردي به چاق كردن پيپ خود مشغول است. هاردي كه با ديدن اين صحنه بهت زده شده است، تلاش مي كند كار لورل را تكرار كند. بعد از بارها تكرار، وي موفق مي شود اين كار را انجام دهد . اما در حالي كه از اين بابت بسيار هيجان زده است درمي يابد كه شست دستش به واقع آتش گرفته است و فريادي از درد برمي آورد.
لورل و هاردي ايفاگر نقش زوجي به شدت ساده لوح،بازيگوش فوق العاده خوش بين و به نحوي باورنكردني معصوم و پاك دل بودند. آن ها كودكاني بودند كه در جهان خشن و بي رحم بزرگ ترها گرفتار شده بودند، دو كودك معصومي كه سر و كارشان هميشه با مردمي متكبر، خودخواه، عصباني، سلطه جو، از خودراضي و بداخلاق بود. اما آن ها با هم و در كنار هم، با خنده با دنياي بي رحم و بي عاطفه پيرامون خود روبه رو مي شدند. فارغ از اين كه زندگي در اين دنيا چه عواقب فاجعه باري براي آن ها دارد. آن چه آن ها را به سلامت از دل وقايع تلخ و ناگوار عبور مي داد، دوستي بي ريا و عميق شان بود. لورل و هاردي در زندگي واقعي و پشت صحنه فيلم هاي خود نيز چنين رابطه اي با يكديگر داشتند. با ظهور تلويزيون اين دو به ارائه آثاري به يادماندني براي اين رسانه نوپا كه در آن زمان، رقيب جدي سينما تلقي مي شد، پرداختند. اگرچه مشكلات و بيماري هاي جسمي، آرام آرام به دوران فعاليت حرفه اي اين دو پايان داد. سال ١٩٥٦ پزشكان به هاردي هشدار دادند كه چنان چه وزن خود را كاهش ندهد، با مشكلات جدي قلبي مواجه خواهد شد. وي با تلاش بسيار، توانست ٥٠ كيلوگرم وزن بدن خود را بكاهد. هرچند كاهش وزن سريع، خود بلاي جان او شد. پس از چند بار سكته مغزي، «اوليور هاردي» ٧ آگوست سال ١٩٥٧ درگذشت. هاردي هنگام مرگ تنها ١٣٨ پاوند (حدود ٦٣ كيلوگرم) وزن داشت. لورل كه به شدت از مرگ همراه هميشگي خود افسرده شده بود، در مراسم تشييع جنازه هاردي حضور نيافت و در پاسخ به سوال ديگران در اين باره مي گفت: «اولي من را درك مي كند.» اين در حالي بود كه «لورل» در آن زمان، خود از ناراحتي قلبي رنج مي برد. پس از مرگ «هاردي»، استن لورل ديگر حاضر نشد مقابل دوربين قرار گيرد و از سينما و تلويزيون كناره گيري كرد. ٨ سال پس از مرگ هاردي، لورل نيز در سانتامونيكا درگذشت.

 كوتاه اما خواندني 

 <<<<<٣ سال پس از مرگ «هاردي» آكادمي علوم و هنرهاي تصويري آمريكا، در اقدامي كه به نوعي تقدير از اين زوج هنرمند بود، لورل را به مراسم اسكار دعوت كرد تا از وي به پاس يك عمر خدمات و تلاش هاي او براي ارتقاي سينماي كمدي سپاسگزاري كند. اما لورل كه پس از مرگ همراه هميشگي اش در مجامع عمومي حاضر نمي شد، در مراسم اسكار نيز حضور نيافت.

<<<<< از مجموع ١٠٦ فيلم مشترك لورل و هاردي، ١٠٣ فيلم باقي مانده است كه بارها از شبكه هاي تلويزيوني پخش شده است و هنوز هم در برخي سالن هاي سينما به نمايش درمي آيد.

<<<<< معروف ترين جمله در فيلم هاي اين زوج، جمله اي بود كه بارها از سوي هاردي به لورل گفته مي شد: «باز هم يك گندكاري ديگه به بار آوردي؟»

<<<<< در شهرهاي زادگاه لورل و هاردي، دو موزه به ياد آن ها احداث شده است.

<<<<< سال ٢٠٠٦ شبكه تلويزيوني B.B.C براي اولين بار، فيلم مستندي را پخش كرد كه در آن لورل در كنار آرامگاه هاردي ديده مي شد.

<<<<< سال ٢٠٠٥ براساس يك نظرسنجي گسترده رسانه اي، لورل و هاردي به عنوان محبوب ترين زوج تاريخ سينما برگزيده شدند.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در دوشنبه بیستم خرداد 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 "آتش بدون دود" نادر ابراهیمی خونی در رگهای سریال‌سازی تلویزیون
"مینو بدیعی" - روزنامه نگار پیشکسوت - در یادداشتی که در وبلاگ خود منتشر کرده، مروری بر سریال "آتش بدون دود" نادر ابراهیمی و تاثیرات آن بر سریال سازی های تلویزیون داشته است.

سالها پیش از این، کتابی از نادر ابراهیمی به نام "تضادهای درونی" می خواندم؛  کتابی که دیدگاه های این نویسنده، کارگردان و هنرمند بزرگ فقید را در مورد مسائل اجتماعی و سیاسی و... داخل کشور مشخص می کرد. 

او در قصه ها و داستان واره های کوتاه در این کتاب از کار یا فعالیتهای ضدفرهنگی استعمار نو و یا کهنه در ایجاد تضادهای فرهنگی بین مردم کشور ما سخن گفته بود. در یک قصه کوتاه سربازی اهل آذربایجان از اینکه سایر هم قطارانش او را به دلیل اینکه اهل خطه زرخیز آذربایجان بود با کلام نه چندان خوشایندشان آزار می دادند ناراحت بود.

این قصه تحلیل می کرد که چگونه استعمارگر پیر و کهنه کار انگلیس و پس از آن سایر استعمارگران نوین از تز "تفرقه بینداز و حکومت کن" بهره می گرفتند و بین تمامی خلقهای ایران که همه آنها دارای ویژگی های بالای فرهنگی بودند و هستند، تضاد فکری به راه می انداختند. در این کتاب نسبتا کم حجم حرفها و دیدگاه های قابل ارزشی مطرح شده بود که نیاز به انجام کار و پژوهشهای میدانی در رشته های مختلف علوم اجتماعی در دانشگاه ها داشت. این کتاب کم حجم ذهن خوانندگان را به این سمت و سو می برد که استعمارگران نوین از تمام امکانات نظامی سیاسی فرهنگی و... خویش برای ایجاد تضاد حتی بین خلقهای یک کشور نیز بهره می گیرند.

بعدها در دانشگاه که کتابهای مختلف جامعه شناسی را می خواندم و به موضوع  تفاوتهای فرهنگی و یا پاره فرهنگهای اقوام مختلف توجه می کردم به این نگرش  قوی نادر ابراهیمی که بی گمان بیش از ۴٠ سال یا پیشتر از این عنوان شده بود بیشتر پی بردم.

با دیدن سریال "آتش بدون دود" که در سالهای قبل از پیروزی انقلاب در کنار سریال "دلیران تنگستان" یکی از بهترین سریالهای تلویزیونی آن دوران بود، به توانایی ها و قابلیتهای بسیار نادر ابراهیمی، من و تمامی تماشاچیان جوان و نوجوان و خردسال آن موقع تلویزیون و سایر گروه های سنی دیگر در آن زمان پی بردیم. سریال آتش بدون دود این رغبت را در بین گروه های مختلف مردم برمی انگیخت که پای سریال متفاوتی بنشینند.

داستان قهرمانی های "گلن اوجا" و عشق او به "سولماز" دختر ترکمن آن قدر جاذبه های عمیقی داشت که تصور مردم از سریالهای آبکی تلویزیون آن زمان دگرگون شد و "مراد برقی" به عنوان مبتذل ترین سریال آن دوره از اذهان مردم  پاک شد و ... در حقیقت فرهنگ سلحشوری گلن اوجایی جایگزین ابتذال شخصیت  پوشالی مراد برقی شد و معنای دیگری از عشق و علاقه زن و مرد و پیوند بین آنان در سطوح مختلف فرهنگی تماشاچیان تلویزیون رونق گرفت.

نادر ابراهیمی بدون تردید یکی از بزرگترین هنرمندان معاصر است که تاثیرات بسیار فرهنگی را با انتشار آثارش و ارائه سریال هایش در جامعه برجا گذاشت.

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را / تا دگر مادر گیتی چون تو فرزند بزاید

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در دوشنبه بیستم خرداد 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 فرصت سينما و تلويزيون براي ثبت تصوير مفاخر ملي از دست مي رود



ساخته شدن پروژه سينمايي زندگي مولانا با مشاركت كشورهاي امارات متحده عربي، قطر، هند و ... در واقع اقدامي است جايگزين كم كاري  سهل انگارانه سينما و تلويزيون ايران كه ٣٠سال در ثبت تصوير مفاخر ملي و بين المللي كشور ما تاخير كرده اند. 

اين روزها باز هم رويكرد جهاني به مفاخر فرهنگي كشورمان البته در حوزه فيلم سازي در صدر اخبار قرار گرفته است. در اين مقطع شايد لازم باشد واكنش هايمان به خبر ساخت فيلم سينمايي "رومي: آتش عشق "درباره مولانا شاعر و فيلسوف نامدار ايراني را با رويكردي منطقي مورد بازنگري قرار دهيم.سال ٢٠٠٧با نام گذاري از سوي يونسكو به نام مولانا توجه جهاني به اين عارف ايراني را متمركز و به نوعي برجسته كرد.
پارسال علاوه بر اينكه تركيه بزرگداشتي باشكوه براي مولانا برگزار كرد كه بازتاب جهاني آن قابل مقايسه با عملكرد كشور ما در اموري چون انتشار تمبر يادبود مولانا با طراحي استاد فرشچيان، اختصاص بخش هايي در جشنواره ها به مولانا و همچنين كنگره بزرگداشت هشتصدمين سال تولد مولانا نبود.صرف نظر از اين وجه ساخت فيلم زندگي اين شاعر و فيلسوف نامدار نيز از سال گذشته چند بار مطرح و گزينه هايي مختلف براي آن در محافل جهاني مطرح شد. يكي از اولين خبرها حاكي بود از ساخت پروژه سينمايي توليد مشترك ايتاليا و امارات متحده عربي درباره مولانا جلال الدين محمد بلخي. قرار بود اين پروژه ٢٥ميليون دلاري را شركت ايتاليايي ايستار پروداكشن با همكاري شركت دي-سون دبي توليد كند كه توافق نهايي آن در جريان برگزاري دومين جشنواره رم حاصل شده بود.تصميم دي-سون براي ساخت فيلمي از زندگي مولانا بخشي از يك استراتژي بود كه برابر با آن امارات قصد داشت خود را به عنوان لوكيشني جديد براي ساخت پروژه هاي سينمايي در خليج فارس مطرح كند. همچنين قرار بود بخش هايي از فيلم در تركيه فيلم برداري شود و يونسكو نيز حمايت خود را از آن اعلام كرده بود.پس از انتشار اين اخبار در آذرماه ٨٦، خبر ساخت فيلم سينمايي زندگي مولانا با نام "عارف جان سوخته "به كارگرداني اويديو يا عبداللطيف سالازار فيلم ساز مسلمان آمريكايي در دي ماه ٨٦منتشر شد كه قرار بود در آن نقش مولانا را بهرام رادان بازي كند. اين فيلم اقتباسي از كتاب "عارف جان  سوخته "نهال تجدد بود و قرار بود عليرضا شجاع نوري علاوه بر تهيه كنندگي در نقش شمس هم بازي و ملك جهان خزايي به عنوان طراح هنري با اين پروژه همكاري كند.اما خبري كه اين روزها منتشر شده حاكي از اتفاقاتي ديگر است و نمي توان آنها را در يك كفه ترازو قرار داد. پروژه "رومي: آتش عشق "را مظفر علي فيلم ساز هندي كارگرداني مي كند. او فيلم نامه را با همكاري كبير هلمينسكي از آمريكا، ميرا علي از هند، شما زيدي از هند و شاهرخ حسين از بريتانيا نوشته است. دكتر ديپاك چوپرا هندي و دكتر ليندا سيگر از آمريكا نيز مشاور فيلم نامه بوده اند.اما اگر از همان اولين گام قصد مخالف خواني داشته باشيم آن هم با رفتن يك گروه خارجي سراغ مفاخر اين مرز و بوم و بخواهيم آن را تعدي و تجاوز در حريم ملي / ميهني و ... تلقي كنيم، كافي است كمي منصف باشيم و به اين سئوال پاسخ دهيم كه در طول همه اين سال هايي كه فرصت براي رفتن سراغ مولانا، غزالي، شمس، خواجه نصيرالدين طوسي و ... را داشتيم چه كرديم و چه در چنته داريم كه بتوانيم به عنوان يك مدعي خود را سپري در برابر مفاخر خودمان كنيم؟
جز اين است كه ٣٠سال از پيروزي انقلاب اسلامي مي گذرد و ٣٠سال براي شكل گيري و هويت مندي فرهنگ و هنر يك كشور فرصتي كوتاه نيست !٣٠ سال گذشته و ما نه تنها آن گونه كه شايسته مفاخر اين مرز و بوم بوده سراغشان نرفته ايم بلكه حتي اقدام هاي شكست خورده هم براي گام نهادن در اين حيطه انجام نداده ايم كه چنته مان پر باشد.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در شنبه یازدهم خرداد 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 آتشكار ، دلواپس اكران
 

 
فيلم آتشكار ساخته محسن اميريوسفي كه به دليل مضمون متفاوت و بحث انگيز از نمايش در جشنواره فجر بازماند، شمارش معكوس براي اكران عمومي را با اما و اگر آغاز كرده است.

اين فيلم كه بنا به اعلام كارگردان و دست اندركاران آن قرار است از ‪۱۸‬ ارديبهشت در گروه سينمايي عصر جديد در جدول اكران عمومي جاي گيرد، زمزمه تغيير زمان نمايش آن شنيده مي‌شود.

پروانه نمايش فيلم اتشكار در واپسين روزهاي سال ‪ ۸۶‬از سوي اداره كل ارزشيابي و نظارت بر سينماي حرفه‌اي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي صادر شد و شوراي صنفي نمايش نيز گروه سينمايي عصر جديد را براي اكران ان در نظر گرفت.

محمد تاجيك مشاور رسانه‌اي اين فيلم نيز  گفت: آتشكار آخرين مراحل فني براي آماده‌سازي را طي مي‌كند و در زمان اعلام شده جايگزين فيلم پا برهنه در بهشت در گروه سينمايي عصر جديد، خواهد شد.

امير يوسفي كارگردان آتشكار هم ابراز اميدواري كرد با وجود برخي سو تفاهم ها اكران اين فيلم در موعد مقرر انجام شود.

فيلم آتشكار با مضموني اجتماعي و طنز به اتفاق‌هاي پيش آمده براي يك كارگر آتشكار مي‌پردازد.

اين فيلم داستان شخصي است كه با روح پدرش درگير مي‌شود و با حوادث مختلف در محل كار و زندگي روبه رو مي‌گردد. </