تبليغاتX
نگاتیوهای سپید
یادداشتهای یک روزنامه نگار درباره سینماوتلویزیون
 مشق شب؛ محاکمه رندانه کودکان در برابر دوربین
بچه‌ها در برابر دوربین "مشق شب" عباس کیارستمی ـ که جمعه از برنامه صد فیلم پخش شد ـ معصومانه محاکمه و مجبور به اعتراف می‌شوند و حتی جزئیات بیشتری از مشکلات خود، خانواده و اجتماع را می‌گویند.

به کیارستمی پیش از انقلاب سازنده تیزرهای تبلیغاتی تلویزیون و تیتراژ فیلم‌های سینمایی بود؛ تبلیغاتی که باید در کوتاهترین زمان بیشترین و بهترین پیام را منتقل کند. کیارستمی با این ذهنیت تصویری در شرایط جدید پا به عرصه فیلمسازی گذاشت و همین تربیت شدن برای به نمایش گذاشتن مناسب تصویر و ایجاز به کیارستمی مهارت خاص داده است.

از سوی دیگر، شگرد هوشمندانه کیارستمی که کمتر کارگردانی جسارت آن را دارد، استفاده از نابازیگر است. برخی بازیگران امروز سینمای ایران نابازیگران فیلم‌های کیارستمی بودند و هنر کیارستمی ساختن فضای روحی روانی زنده برای فرد مورد نظر است که نابازیگران ناخودآگاه در آن غرق می‌شوند تا باورپذیرانه‌ترین و طبیعی‌ترین واکنش خود را به نمایش می‌گذارند.

"مشق شب" (1366) را می‌توان نقطه آغاز جدید برای فیلمسازی جشنواره‌ای در سال‌های بعد از انقلاب دانست و تجربه‌ای که تداوم آن و ساخت فیلم‌هایی چون "خانه دوست کجاست"، "کلوزآپ"، "طعم گیلاس" و... کیارستمی را به جایگاه فعلی رساند.

در "مشق شب" هم همین شگرد با استفاده از پسربچه‌های دبستانی با محوریت "تکلیف مدرسه، تشویق و تنبیه" بکار گرفته می‌شود. باید توجه کرد که فیلمساز انتخابی دقیق و جالب داشته است، اگر به جای پسربچه‌ها از دختربچه‌ها استفاده می‌کرد، شاید صحنه‌های جذاب و خاص فعلی خلق نمی‌شد.

بچه‌های "مشق شب" در برابر وضع موجود توان بازی و فرافکنی ندارند و همین نابازیگری و بهت و تسلیم معصومانه است که جذابیت عمده فیلم را تشکیل می‌دهد. در حالی که اگر فیلم با دختربچه‌ها ساخته می‌شد به دلیل فرافکنی‌های دخترانه و مهارت‌های عاطفی، نتیجه جذاب فعلی حاصل نمی‌شد.

پسربچه‌ها در برابر دوربین کیارستمی معصومانه، محاکمه و مجبور به اعتراف می‌شوند و حتی جزئیات بیشتری از مشکلات خود، خانواده و اجتماع را می‌گویند. این واکنش‌های کاملا طبیعی بعضا آنقدر معصومانه است که ببینده را منقلب می‌کند.

موقعیت و طرز جاگیری گروه سازنده فیلم هم جالب است. کیارستمی (با چشمان پوشیده و عینک دودی معروف خود)، فیلمبردار و صدابردار همگی در یک خط تاریک و فضای محدود مقابل کودکان مصاحبه‌شونده قرار می‌گیرند و به او زل می‌زنند تا فضا شکننده‌تر و بیرحمانه‌تر شود و کودکان با شبیه‌سازی ذهنی فضای فیلمبرداری با محیط بازخواست و تنبیه مدرسه، واکنش بهتر و واقعی‌تر برای دوربین کیارستمی نشان دهند.

"مشق شب"، تاثیر و نفوذ تصویری خود را در استفاده مکرر و مناسب از تکنیک ساده اما موثر نمای درشت (کلوزآپ) پیدا کرده است، کلوزآپی که نه فقط برای نابازیگران فیلم بکار می‌رود، بلکه کیارستمی ترجیح می‌دهد از فیلمبردار فیلم خودش هم کلوزآپ بگیرد تا "مستند در مستند" بسازد!

اما مضمون و محتوای "مشق شب" که با عناوین تکلیف و دیکته هم در فیلم نامیده می‌شود، در واقع بازنمایی فضا و شرایط سال‌های دهه 60 بر کودکان است. این تکلیف برای کودکان آنقدر تکلیف است که با صداقت تمام، با همه سختی و عذاب انجام مشق شب آن را بر کارتون ترجیح می‌دهند و شیطنت تحسین‌برانگیز کیارستمی قلقلک دادن این تناقض پنهان است!

هر چند ساخت و پرداخت این فضای تراژیک به نوعی خلاقیت فیلمساز را نشان می‌دهد، اما بعضا به نقض غرض تبدیل می‌شود و به بهانه نقد نظام آموزشی و مشکلات دیگر، فضای فیلمبرداری کودکان معصوم را چنان می‌ترساند یا آزار می دهد که با استانداردهای اخلاقی در سینما چندان سنخیتی ندارد.

چون واقعا لحن و نوع پرسش‌های کیارستمی از پسربچه‌ها در مورد تکلیف شب، چندان بی‌شباهت به لحن ناظم و مدیر نیست. (هیچ بعید نیست فیلمسازی جوان به وسوسه ساختن مستندی از "مشق شب" و بررسی پیامدهای این محاکمه تصویری بعد از 20 سال بیفتد!) بسیار دور ذهن است که در کشورهای پیشرفته به فیلمسازی چنین اجازه محاکمه بیرحمانه کودکان مدرسه داده شود.

می‌توان با رندی گفت کیارستمی هم بطور غیرمستقیم مدیون همان شرایط خاصی است که به بهانه نقد آن "مشق شب" را ساخته و جالب است تنها بخش نخبه‌گرایانه و نسبتا علمی فیلم هم به پدر یکی از کودکان بازمی‌گردد که اتفاقی با گروه فیلمساز آشنا می‌شود و لابد اگر این اتفاق و تصادف نبود، همه فیلم یکسره به محاکمه و اعتراف‌گیری کودکان می‌گذشت.

"مشق شب" مستندی است که در لایه‌های درونی سعی می‌کند تنه به تنه بسیاری از معضلات اجتماعی سیاسی فرهنگی دهه 60 بزند: بیسوادی و بی‌حوصلگی و عصبی بودن پدران و مادران، پیامدهای جنگ بر کودکان، طلاق و مشکلات خانوادگی، تعدد زوجات و...

کیارستمی با تدوین قابل تحسین "مشق شب" همه پازل‌ها و قطعات را در ذهن مخاطب بطور منظم می‌نشاند. ولی دلیلی نمی‌بیند که حلقه و قطعه آخر را ـ که منجر به قضاوت نهایی می‌شود خودش بنشاند و قرار دادن یا ندادن این قطعه را به عهده مخاطب می‌گذارد.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در شنبه پانزدهم تیر 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 یک اکشن کلیشه‌ای
"وارث" جان اروین که پنجشنبه از شبکه سه پخش شد، فیلمی است اکشن با مولفه‌های مستعد برای حرکتی فراتر از یک اثر تکراری و کلیشه‌وار که مایه‌های قابل پرداخت آن تنها به عنوان صورت مسئله حل‌نشده نمی‌توانند وجهی تازه به فیلم بیفزایند.

"وارث"‌ بر مبنای یک موقعیت آشنای محوری بنا شده که قهرمان قانونمند باید میان وظیفه قانونی و انتقامجویی از قاتل برادرش یکی را انتخاب کند. ولی انتخاب راه انتقام شخصی در پایان فیلم نمی‌تواند امتیازی نمونه‌وار به فیلم و قهرمانش بدهد.

قهرمان فیلم ترومن گیتس (پاتریک سوئیزی) است که از منطقه جنگلی و دورافتاده به شیکاگو آمده و یک مأمور وظیفه‌شناس پلیس شده است. تغییر رویکرد او از منش خانوادگی و الگو برداشتن از یک پلیس وظیفه‌شناس شهری تصویری است که در ابتدای فیلم از ترومن ترسیم می‌شود.

مرگ برادر کوچکتر او در گیر و دار روابط بین یک گروه مافیایی ایتالیایی، موقعیتی تمهیدی است که به نوعی ترومن را در مواجهه با گذشته و آنچه از آنها فاصله گرفته قرار می‌دهد. در واقع برادر سوم ترومن، برایار (لیام نیسن) نماینده گذشته و اصول گذشته است که رویاروی او قرار می‌گیرد و گذشته و حال او را به چالش می‌کشد. 

این موقعیت هر چند منحصربفرد ولی کارکردی قابل انتظار در فیلم پیدا نکرده است. در واقع آنچه می‌تواند رویارویی دو برادر با خاستگاه مشترک و گرایش و روحیات متضاد را بدل به تقابلی نمادین کند، کیفیت این همراهی و طراحی مسیری دراماتیک است که تقابل اولیه بدل به همراهی اجباری و نهایتاً مرور خاطرات گذشته و تأثیرپذیری از یکدیگر باشد.

اما هیچکدام از این وجوه در کیفیت همراهی ترومن و برایار مورد توجه قرار نگرفته و این بخش دراماتیک بدون عنایت نویسنده و فیلمساز با گذری سطحی نادیده گرفته شده است. از معدود لحظات حسی که این دو برادر به بهانه پیدا کردن قاتل برادر کوچک با روش‌های خاص خود همراه می‌شوند، سکانسی است که آنها به مرور بازی‌های کودکانه خود می‌پردازند.

با این مرور فاصله بین آنها در زمان حال برجسته می‌شود. اما این تنها یک سکانس است و فیلم برای ورود به لایه‌های عمیق‌تر و حرکت فراتر از یک فیلم اکشن نیاز بیشتر به این پرداخت‌ها دارد. از دیگر داشته‌های فیلم که در صورت پرداخت بهتر می‌توانست رویکردی تازه در دسته آثار اکشن محسوب شود، قرینه‌پردازی میان یک گروه مافیایی ایتالیایی و خانواده جنگلی آمریکایی است.

دو اجتماع کوچک که هر یک مناسبات خاص خود را دارند و در دایره بسته این مناسبات به زندگی در اجتماع بزرگ شیکاگو ادامه می‌دهند. در واقع مرگ برادر کوچک موقعیتی است که علاوه بر تقابل ترومن و برایار با روحیات و روش‌های مختلف‌ در اشل بزرگتر دو گروه را در تقابل با هم قرار می‌دهد و در انتها با طراحی چند مرگ و جنایت آنها را به همراهی با هم وامی‌دارد.

این وجه در صورت بسط پیدا کردن می‌توانست امتیاز اصلی فیلم را در طراحی یک همراهی همدلانه در عین همه تضادها قرار دهد، اما این اتفاق نیفتاده است. "وارث" به جای بهره بردن از مولفه‌های موجود در بطن قصه نتوانسته از یک اکشن کلیشه‌ای در مسیری قابل پیش‌بینی و تکراری فاصله بگیرد.

این گونه است که نه اندک لحظات حسی فیلم که می‌توانست پشتوانه اصلی کار باشد به دل می‌نشیند نه اکشن و کشتار که در میانه فیلم منطق خود را از دست می‌دهد. هر چند می‌توان فیلم را از وجه حرکت قهرمان از قانونمندی به خلاف و انتقام شخصی در رده فیلم‌های متفاوت تلقی کرد، ولی در "وارث" آنچه ترومن را به حرکت خلاف اصول وامی‌دارد به درستی پرداخت نشده است.

همانطور که تعامل ترومن با برادر و گروه مافیایی به نوعی سطحی و ساده است، کشمکش‌های درونی او نیز که می‌توانست قرار گرفتن او را در میان وظیفه و نیاز دراماتیک (پیدا کردن قاتل برادر) برجسته کند راهی به بطن فیلم ندارد. در واقع ترومن قهرمان نمونه‌وار است که با گوشه چشم نویسنده و کارگردان می‌توانست ماندگار شود که با نوع نگاه حاکم بر فیلم این اتفاق نمی‌افتد.

"وارث" فیلمی اکشن با مولفه‌های مستعد برای حرکتی فراتر از یک اثر تکراری و کلیشه‌وار است ولی مایه‌های قابل پرداخت فیلم تنها به عنوان صورت مسئله حل نشده باقی مانده و نمی‌توانند وجهی تازه به فیلم بیفزایند. در واقع فیلم حتی در حد و اندازه یک اکشن معمولی هم ظاهر نمی‌شود و از امتیاز حضور سوئیزی و نیسن در نقش دو برادر قانومند و خلافکار بهره نمی‌برد.

فیلم سینمایی "وارث" با نام اصلی Next of Kin یا "خویشاوند نزدیک" به کارگردانی جان اروین پنجشنبه ششم تیر ساعت 21 از شبکه سه پخش شد. پاتریک سوئیزی، لیام نیسن، هلن هانت، بیل پکستن و بن استیلر در این فیلم نقش‌آفرینی کرده‌اند که تولید سال 1989 آمریکاست.

این تریلر جنایی بر مبنای داستانی به همین نام نوشته مایکل جنینگ ساخته شد و داستان فیلم درباره ترومن گیتس (سوئیزی) است که در اداره پلیس شیکاگو خدمت می‌کند و می خواهد قاتل برادرش را پیدا کند. در این بین یکی دیگر از برادران او تصمیم می‌گیرد خودش این کار را انجام بدهد. سوئیزی سال 1990 برای بازی در این فیلم نامزد جایزه تمشک طلایی بدترین بازیگر سال شد.


|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در جمعه هفتم تیر 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 حضور بازیگران حرفه‌ای در قصه‌های پرپیچ و خم
مرور کارنامه رضا کریمی
در کارنامه رضا کریمی که فیلم سینمایی "انعکاس" را بر اکران سینماها دارد، حضور بازیگران حرفه‌ای در قصه‌های جذاب بر مسیر پیچش‌های داستانی از دست می‌رود.

 کریمی حضور در سینمای حرفه‌ای را با دستیاری کارگردانی فیلمسازان حرفه‌ای آغاز کرد و در چند پروژه هم در سمت برنامه‌ریز فعالیت داشته است.

"تصویر آخر"، "ترنج" و "زینت" از جمله فیلم‌هایی هستند که رضا کریمی حضور در کنار سینماگران حرفه‌ای را تجربه کرد و پس از آن با ساخت اولین فیلمش در سال 1377 وارد عرصه کارگردانی شد. او همچنین چند مجموعه تلویزیونی ساخته که از آن جمله می‌توان به "شبی از شب‌ها" و "مرده متحرک" اشاره کرد.



تب

"عشق + 2" با فیلمنامه‌ای از خودش در سال 1377 ساخته شد. فیلمی که با امتیاز تازه بودن نسبی موضوع محوری در آن سال و نیز شیوه روایت توانست اولین گام این فیلمساز را واجد امتیازاتی کند. فیلم درباره یک مثلث عشقی است که در پرداخت جزئیات ظرائفی خاص دارد و می‌تواند آن را از قالب نمایشی به نمونه‌ای باورپذیر تبدیل کند.

زنی پس از گذر سال‌ها از جدایی به ایران بازمی‌گردد و ملاقات با شوهر سابقش که اکنون متأهل است، رابطه آنها را به سطحی جدید می‌کشاند. فیلم هر چند در پرداخت علل روانشناسی گرایش دوباره زن و شوهر سابق به هم با محدودیت‌هایی مواجه بوده، ولی توانسته با تکیه بر مولفه‌ها و تمهیداتی نمادین مثلث عشقی را بازخوانی کرده و در نهایت پس از تجربه تلویحی یک رابطه ممنوع، حکم را به بازگشت به روال سابق زندگی صادر کند.

امین تارخ در نقش مردی بر سر دو راهی انتخاب، ویشکا آسایش در نقش زن سابق که پس از سال‌ها در جستجوی احیاء یک رابطه شکست خورده است و فاطمه معتمدآریا در نقش زنی که به این تجربه تلخ می‌رسد که موقعیتی با ثبات در زندگی با شوهرش ندارد، سه ضلع اصلی این فیلم هستند که پس از بارها پخش از تلویزیون هنوز هم جذابیت دارد.

"هزاران زن مثل من" بر اساس فیلمنامه‌ای مشترک با همسرش آزیتا موگویی در سال 79 ساخته شد. کریمی در دومین فیلم خود نگاهی خاص به موقعیت زن امروز در رابطه زناشویی دارد و همین وجه به گونه‌ای از پیش تعیین شده گاردهای بسته را در مقابل فیلم شدت بخشید.

فیلم داستان یک زن وکیل است که مشکلی مشابه موکلان خود در رابطه با شوهرش دارد. نکته مهم فیلم که در مقابل سردرگمی مقطع میانی کمرنگ شده این است که فیلمساز تلاش نکرده پاسخی محض به علت گسست در رابطه شهرزاد و شوهرش ارائه دهد. به این ترتیب تلاش زن در برابر گرفتن حق سرپرستی فرزندش چیزی فراتر از کشمکش و لجبازی‌های معمول جلوه می‌کند و بخصوص کاراکتر شهرزاد را واجد تشخصی خاص می‌کند که هیچگاه آشکارا از خیانت احتمالی مرد حرف نمی‌زند.

فیلم در بخش میانی به دلیل مستنداتی که در قوانین دادگاه خانواده وجود دارد، ناگزیر از ارائه تصویری سرگردان از شهرزاد و فرزندش در سطح شهر بدون هدفی خاص و مشخص است. چون در واقع او با تسلط بر قانون خودش هم می‌داند که نمی‌تواند حق سرپرستی بچه را به دست آورد. به این ترتیب سردرگمی این مقطع به نوعی قابل ارجاع به قوانین جاری و رسمی نیز هست. نیکی کریمی و فریبرز عرب‌نیا در نقش این زوج محوری می‌توانند از وجه نسبتاً تازه حضور در کنار هم بهره ببرند.

"تب" با فیلمنامه‌ای از خودش در سال 1382 ساخته شد. فیلم با شخصیت پردازی مناسب و تسلط بر کاراکترهای متعدد اصلی و فرعی آغازی محکم و جذاب دارد اما در ادامه دچار نوعی سردرگمی و مشکل در طراحی ماجرا و پرداخت شخصیت‌ها می‌شود. به این ترتیب بسیاری از جزئیات و حتی کاراکترهای فرعی ناکارآمد مانده و حضوری اضافی پیدا می‌کنند.

فیلم با تعریفی خاص از زندگی یک زوج آغاز می‌شود که بالا بودن سن زن و به نوعی خاستگاه او باعث شده پدر مذهبی پسر او را پس از ازدواج طرد کند. این تعریف اولیه در ادامه با پرداخت شخصیت‌ها به تدریج کالبدشکافی شده و به تصویری جدید از زن و بخصوص ارتباطات سابق او می‌انجامد.

طراحی یک نقشه برای باز کردن گاوصندوق پدر باعث می‌شود در مقطع میانی افرادی در ویلا گرد هم جمع شوند که به نوعی روابط گذشته را روشن کرده و کدهایی می‌دهند. در این بخش با کشمکش‌هایی که برای پیاده کردن نقشه و ... طراحی شده به نوعی این زوج به تعریفی جدید از هم می‌رسند و پایان چیزی نیست جز مزد طمعکاری آنها و البته موکد کردن آینده‌ای که پدر برای این زوج پیش بینی کرده بود.

لعیا زنگنه و امین حیایی در نقش این زوج محوری، حمید فرخ‌نژاد در نقش کاراکتر جذاب دوست قدیمی زن که می‌خواهد گاو صندوق را باز کند و همچنین حضور سعید پورصمیمی و حدیث فولادوند در نقش‌های فرعی از نقاط قوت فیلم است که در ادامه با پرداخت ناقص و ناکارآمد ماجرا و شخصیت‌ها کمرنگ جلوه می‌کنند.   



انعکاس

"انعکاس" جدیدترین فیلم کریمی است که برای اولین بار یک فیلمنامه نویس مستقل آن را نوشته است. محمدهادی کریمی این بار از قالب آشنای مثلث عشقی فراتر رفته و به مربع و چند ضلعی از روابط تو در توی زوج‌های مختلف پرداخته است. فیلم روایتگر زوجی جوان است که هر کدام بی‌اراده در معرض آزمون سخت اثبات وفاداری قرار می‌گیرند. آنها تنها دو را پیش رو دارند و انتخاب نهایی هر کدام انعکاسی را در زندگی مشترکشان رقم خواهد زد.

مهناز افشار، حمید گودرزی، کامبیز دیرباز، شهره قمر و بیتا سحرخیز بازیگران، سعید حاجی‌میری تهیه‌کننده، آزیتا موگویی مدیر تولید، فرج حیدری مدیر فیلمبرداری، اصغر شاهوردی صداگذار، سیامک احصایی طراح صحنه و لباس و مهرداد کیانی طراح چهره‌پردازی این پروژه سینمایی هستند.

".

 

 

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 تصویری از توهم خیانت‌های موازی
نگاهی به فیلم "انعکاس"
فیلم "انعکاس" ساخته رضا کریمی با تکیه بر ایده‌ای خط قرمزی که از اصول اخلاقی بنیادین ماست از جرقه‌های معنوی لحظه‌ای برای تغییر و تعدیل تعاریف ارائه شده استفاده می‌کند. اما تعدد این تعاریف همراهی مخاطب را در بخش میانی زیر سوال می‌برد.

 کریمی در چهارمین فیلم سینمایی خود در مقام کارگردان موضوعی را محور قرار داده که به نوعی حساسیت برانگیز است و با قرار گرفتن بر بستری کمرنگ و بدون زمینه از معنویات، مجوز پرداختن به آن را پیدا کرده است.

فیلم "انعکاس" ویژگی اثر متأخر این کارگردان را یدک می‌کشد و تا حدی به همان سرنوشت هم دچار می‌شود. "تب" هم فیلمی بود بود با آغازی جذاب که قلاب اولیه‌ای محکم برای درگیر کردن مخاطب داشت. بخصوص شخصیت پردازی با جزئیات فیلم به گونه‌ای کاراکترها را از همان اولین گام برای مخاطب سمپات کرده و او را به پیگیری وا‌می‌داشت.

اما همانطور که این چینش جذاب اولیه در "تب" با قرار گرفتن در پیچ و خم‌های ناکارآمد داستانی امتیاز بالقوه خود را از دست داده و پرداخت اولیه را ناکارآمد کرد، در "انعکاس" هم به نوعی اتفاقی مشابه اما در حد و اندازه‌های متفاوت شکل می‌گیرد. این وجه می‌تواند نکته‌ای قابل ملاحظه در کارگردانی رضا کریمی محسوب شود که معمولاً نقاط قوت اولیه آثارش در شیوه روایت و چینش موقعیت‌ها از دست می‌رود.

در فیلم "انعکاس" این نکته که کریمی امر نگارش فیلمنامه را به دیگری واگذار کرده و از حضور یک نویسنده مستقل بهره برده، یک امتیاز محسوب می‌شود و به نظر می‌آید از نوعی اشراف بر مشکل داستانگویی فیلم‌های قبلش می‌آید. محمدهادی کریمی که تجربه نگارش فیلمنامه سینمایی و یک مجموعه تلویزیونی را دارد این بار با حضور خود بخشی از مشکلات فیلم را تقلیل داده است.

همانطور که اشاره شد فیلم "انعکاس" تور اولیه را خوب پهن می‌کند و می‌تواند با آغازی از میانه راه، مخاطب را درگیر رابطه‌ای کند که شبهه برانگیز و البته ممنوع است. همراهی یک مرد و زن جوان (حمید گودرزی - مهناز افشار) با پنهان نگه داشتن همه اتفاقاتی که بین آنها می‌افتد، به نوعی تصویری مبهم از حادثه‌ای ارائه می‌دهد که در پایان این مقطع برای مرد می‌افتد.

در واقع بدون آنکه به جزئیاتی واضح پرداخته شود، تصویر این زوج به عنوان یک زن و شوهر ترسیم می‌شود که در ادامه فرار دختر از بیمارستان و سر رسیدن همسر قانونی مرد (بیتا سحرخیز) تعریف اولیه را دچار تغییر می‌کند. از این به بعد تعریفی که وارد قصه می‌شود شکلگیری رابطه‌ای مشکوک بین این زوج است که کمی جلوتر با مشخص شدن اینکه زن جوان هم متأهل است، رنگ و بوی رابطه‌ای ممنوع را به خود می‌گیرد.

این موقعیت انتحاری که به نوعی پاشنه آشیل فیلم است بخش میانی را به خود اختصاص داده و در واقع مانور دادن بر روی آن نقطه قوت اصلی فیلم را شکل می‌دهد. این نکته به خودی خود ایرادی ندارد اما وقتی اهمیت واقعی خود را از دست می‌دهد که این موقعیت با همه بسط و پرداخت و مانور، دروغین و کاذب از آب در می‌آید.

بخش میانی با تمرکز بر این خط قرمز به گونه‌ای پررنگ و برجسته شده که شوهر زن (کامبیز دیرباز) مردی متعصب و مشکوک به همسرش ترسیم می‌شود و زوم کردن او بر رفت و آمد و گفتار و کردار زن موقعیتی بغرنج و حساس پدید می‌آورد. موقعیتی که زن را وادار می‌کند نشانه‌های ورود مرد دیگر به خانه را از بین ببرد و همین تلاش او برای پنهانکاری، به نوعی نوک پیکان اتهامات را به سوی او به عنوان یک زن خطاکار نشانه می‌رود.

اشکال اشاره شده که به جای غافلگیری جذاب نوعی رو دست زدن ناخوشایند به مخاطب را شکل می‌دهد، از همین پرداخت اغراق شده و پررنگ جزئیات در این مقطع و رفتار خطاکارانه زن و سوءظن شوهر می‌آید. به این ترتیب آنچه مخاطب را  درگیر می‌کند به تصویر درآمدن یک رابطه ممنوع بر پرده سینماست که در مقطع پایانی برگ نهایی این تعریف را هم تغییر می‌دهد.

در واقع وقتی برای سومین بار تعاریف قصه عوض می‌شود، فلاش بکی کلیدی به بهانه نامه‌ای که زن برای اعتراف به شوهرش نوشته، همه اتفاقات را از اول تا پایان با در بر گرفتن همه جزئیاتی که در مقطع ابتدایی حذف شده روایت می‌کند. تمهیدی که تنها به مدد آن مجوز ورود به این حیطه سوال برانگیز و مشکوک در فیلم "انعکاس" صادر شده است.

فیلم در همین بخش بدون آن که زمینه سازی شده و یا احتمالاً کدی برای جرقه‌های معنوی قرار داده باشد، به گونه‌ای تقدیری مسیری را که زن و شوهر ناآگاهانه برای خیانت به یکدیگر طی می‌کنند موازی و قرینه هم ترسیم کرده و در نهایت خودداری آنها را با تکیه جرقه‌های آنی معنوی در بازگشت به مسیر وفاداری به تصویر در می‌آید.

این پاداش متقابل برای زوجی است که به نظر می‌آید در شکل رایج و روشن به هم خیانت نکرده‌اند ولی آنچه آنها را در مسیر حرکت برای خیانت قرار داده و در واقع دلایل این گرایش همچنان سوال برانگیز است. واقعیت این است که این وجه مهم را نمی‌توان با جرقه‌های معنوی و بازگشت در لحظه نود توجیه کرد و آنچه آینده رابطه بیمارگون این زوج را ناخوشایند تصویر می‌کند (با توجه به اطلاعاتی که فیلم به مخاطب می‌دهد)، ریشه‌های این رفتار است که تنها با نیت تلافی کردن توهم خیانت پاسخ نمی‌گیرد.

فیلم از حضور بازیگران چهره سینمای ایران در نقش‌های اصلی بهره می‌برد اما قرار گرفتن آنها در نقش کاراکترهایی که به نوعی کلیشه قابل انتظار خودشان است، وجه تازگی و غافلگیر کنندگی ندارد. به این ترتیب امتیاز فیلم بیش از این که درگیر کردن مخاطب با روابط و مناسباتی جدید از آنها باشد، به نوعی تطبیق با وجوه آشنای آنها و تکیه بر موقعیت حساس بخش میانی است.

موقعیتی که کاذب بودن آن در سومین تعریفی که از مناسبات اضلاع این مثلث عشقی ارائه می‌شود، اهمیتش را کمرنگ کرده و این وجه را پررنگ می‌کند که همه چیز به گونه‌ای طراحی شده که با ارائه اطلاعات کم و مبهم، مخاطب تصور یک رابطه ممنوع را کرده و با فیلم همراهی کند و در پایان با یک پایان معنوی و بازگشت شرایط به موقعیتی اخلاقگرا،‌ نظر معترضان به این تصویر غیراخلاقی هم تأمین شود.   

فیلم "انعکاس" با تکیه بر ایده‌ای به اصطلاح خط قرمزی که اتفاقاً از اصول اخلاقی بنیادین ماست در عین پرداختن به آن، از جرقه‌های معنوی لحظه‌ای برای تغییر و تعدیل تعاریف ارائه شده استفاده می‌کند. اما همین تعدد تعاریفی که در فیلم از یک رابطه و موقعیت ارائه می‌شود، به نوعی همراهی مخاطب را در بخش میانی زیر سوال می‌برد.

"انعکاس" که در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر نیز به نمایش درآمد، روایتگر زوجی جوان است که هر کدام بی‌اراده در معرض آزمون سخت اثبات وفاداری قرار می‌گیرند. آنها تنها دو را پیش رو دارند و انتخاب نهایی هر کدام انعکاسی را در زندگی مشترکشان رقم خواهد زد. مهناز افشار، حمید گودرزی، کامبیز دیرباز، شهره قمر و بیتا سحرخیز بازیگران فیلم هستند.

"انعکاس" بر اساس فیلمنامه محمدهادی کریمی به تهیه‌کنندگی سعید حاجی‌میری ساخته شده و آزیتا موگویی مدیر تولید، فرج حیدری مدیر فیلمبرداری، اصغر شاهوردی صداگذار، سیامک احصایی طراح صحنه و لباس و مهرداد کیانی طراح چهره‌پردازی این پروژه سینمایی هستند. اکران این فیلم از پنجشنبه 23 خردادماه در تهران آغاز شده است.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 فیلمی بدون قصه و منطق درباره هیچ
نگاهی به "تیغ‌زن" /
فیلم سینمایی "تیغ‌زن" علیرضا داودنژاد که روی پرده سینماهای تهران است، هیچ مفهوم، قصه‌ و منطقی را دنبال نمی‌کند جز چند تجربه توهمی که بی‌هیچ تفکر مرکزی به تصویر درآمده تا هیچ نیازی را در مخاطب برطرف نکند.

 داودنژاد در "تیغ‌زن" با فاصله گرفتن از موفقیت نسبی آخرین فیلم خود "هوو" بازگشتی دارد به جنس دو فیلم قبل‌اش "هشت پا" و "ملاقات با طوطی" که بر محور قصه‌هایی سست و سطحی می‌گذشت و حتی در دنیای فیلم هم به تعریفی درست و گویا نمی‌رسید.

هر چند صحبت‌ها حاکی از آن بود که "تیغ‌زن" بیشتر از همه به "هوو" نزدیک است، اما این شباهت را باید در حد حضور رضا عطاران در نقش عطا دانست که نتوانسته همچون "هوو" پتانسیل حضور خود را به عنوان یک امتیاز به روند قصه و شوخی‌های فیلم وارد کند و در واقع اوست که در کلاف سردرگم داودنژاد گرفتار شده و راهی برای خروج و نمود خود پیدا نکرده است.

در خلاصه داستان فیلم آمده که داستان دختر و پسری است که  پس از 20 سال همدیگر را در حالی می‌بینند که دلبستگی آنها نسبت به گذشته تفاوت کرده، اینک دختر عاشق سگ‌هایش است و پسر عاشق ماشین. واقعیت این است که پس از دیدن فیلم این نکته در ذهن باقی می‌ماند که "تیغ‌زن" چیزی بیشتر از همین تعریف یک خطی نیست و به نظر هم نمی‌آید خط و ربطی مشخص و قابل پیگیری را در ساخت دنبال کرده باشد.

هر چند به خرق عادت و کارهای نوآورانه داودنژاد در فیلم‌هایش عادت کرده‌ایم ولی این فیلم نامتعارف بودن را به هیچ ترجمه کرده و می‌توان گفت که "تیغ‌زن" فیلمی درباره هیچ است. هیچ مفهومی، هیچ قصه‌ای، هیچ تعبیری، هیچ منطقی و هیچ ... در این فیلم مد نظر نبوده جز ترسیم چند تجربه توهم زدن تو در تو که باز بی‌هیچ تفکر مرکزی به تصویر درآمده تا هیچ نیازی را در مخاطب برطرف نکند.

پرسش مشترک تماشاگرانی که فیلم را به زحمت تا انتها تاب می‌آورند را می‌توان به عنوان پرسشی حیاتی درباره فیلم "تیغ‌زن" مطرح کرد (این فیلم برای چه ساخته شده است؟) فیلمی که نه می‌تواند از حضور زوج بازیگری خود رضا عطاران و لادن مستوفی بهره ببرد و نه به حضور گاه و بیگاه مفرح علی صادقی و رضا داودنژاد در کنار هم قدمی نزدیک شود.

فیلم با سکانسی از بخش میانی فیلم آغاز می‌شود احتمالاً با این امید که قلاب اولیه به واسطه ابهام و ناآگاهی مخاطب از کلیت موضوع، مخاطب را درگیر کند. اما جالب است که فیلم تا انتها حتی نمی‌تواند به روشن شدن ابهام این سکانس و اهمیت آن برای راه انداختن موتور فیلم بینجامد!

سکانسی که نازنین (لادن مستوفی) از پست حصار ساحل با مجید (علی صادقی) حرف‌هایی درباره دور زدن و به هم خوردن نقشه می‌زند و در این میان اسمی هم از شخصی به نام ارباب آورده می‌شود. هر چند حجم دیالوگ‌های این سکانس زیاد است اما چون هیچ دورنمایی از رابطه و موقعیت شخصیت‌ها موجود نیست، مخاطب تنها شنونده یکسری حرف‌های بی‌ربط است و جالب اینکه ادامه فیلم هم نمی‌تواند این ربط را ایجاد کند.

سکانس بعد که به معرفی عطا (رضا عطاران) راننده آژانس می‌پردازد، به نوعی سکانسی شخصیت پردازانه است که علاقه و توجه بیمارگون او را به ماشین‌اش موکد می‌کند. در واقع وجوهی که برای معرفی این شخصیت به کار رفته چیزی فراتر از همان تعریف یک خطی نیست و در ادامه هم نمی‌تواند جایگاهی خاص پیدا کند همانطور که علاقه نازنین به سگ‌هایش.

فیلم تنها در یک سکانس بین این دو کاراکتر تعاملی به واسطه علایق امروزشان ایجاد می‌کند ولی نکته این است که این تعامل متکی به هیچ است. به این مفهوم که مخاطب تصویری از گذشته رابطه آنها ندارد که بتواند تغییراتشان را مورد توجه قرار داده و در واقع دور افتادن از عشق را در رابطه امروز آنها ببیند.

فیلم پس از دقایقی متکی می‌شود بر یک تعقیب و گریز جاده‌ای که هیچ منطق درست و تعریف شده‌ای ندارد و مخاطب نمی‌داند چرا باید این مسیر بی‌سرانجام و گنگ را دنبال کند. عطا و نازنین در یک ماشین و نیما (رضا داودنژاد) دوست پسر نازنین و مجید در ماشینی از پشت سر آنها را تعقیب می‌کنند، بدون آنکه مقصد مهم و تعیین‌کننده باشد.

فیلم در این بخش انباشته از دیالوگ‌هایی است که تکرار بر مسیری بسته است و در واقع همان تعریف اولیه را نیز گنگ و نامفهوم جلوه می‌دهد. وقتی عطا و نازنین بیست سال پیش عاشق بوده‌اند و حالا از هم دور افتاده‌اند، چگونه فیلم می‌خواهد نود دقیقه را با این فرض حرکت کند که عطا نازنین را نشناخته ولی دختر او را شناخته است؟ و تازه این وجه چه امتیازی به فیلم می‌دهد؟

با گذر از سکون و رکود این بخش، قرار است رسیدن به ساحل و خانه ارباب، هوایی تازه به فضای فیلم بدمد اما آنچه اتفاق می‌افتد ترسیم فضایی مالیخولیایی از روابط مردانه در خانه ارباب و ... و مهمتر از آن چند تجربه توهم زدن و اکستازی است که در کنار هم به تابلوی راهنمای اکس ترکاندن بدل می‌شود.

سکانس‌های متوالی از پخش موسیقی بکوب بکوب و حرکات موزون جوانانی که اکس ترکانده‌اند، قرار است حال و هوای جوان امروز را در اوج بحران و درگیری ذهنی تداعی کند و یا فضای ذهنی خالقانش را؟ فیلم با افتادن به این ورطه از هجو از همان اندک پرداخته اولیه در خصوص رابطه عطا و نازنین هم نمی‌تواند بهره‌ای ببرد و درگیری‌های ادامه به یک شوخی سطح پائین می‌ماند.

چرا؟ چون هیچ منطقی پشت کنش و واکنش‌های کاراکترها نیست و قرار هم نبوده باشد. معلوم نیست این نمایش نامفهوم شوی مد دادن نازنین برای ارباب از کدام بخش از زندگی و واقعیت‌های زندگی ما به فیلم "تیغ‌زن" راه پیدا کرده که باید ناظر آن باشیم؟ شاید هم این تعبیر به واقعیت نزدیکتر باشد که فیلمساز در جستجوی جایگزین برای مناسبات ممنوعی که قابلیت به تصویر درآمدن در سینمای ایران را ندارند، متوسل به این الگوی فرامتنی شده که هیچ جایگاهی ندارد.

شوخی‌هایی بی‌منطق که حتی لبخندی به لب مخاطب نمی‌آورد، پرداختن به فضا و حال و هوایی ناملموس و غیر واقعی، ...  و در نهایت انتظار اینکه عشق قدیمی در این فضای ناکجاآبادی احیا شود و به سرانجامی خوش برسد، یک تعبیر سهل‌الوصول و ساده انگلرانه است که فیلم در انتها با تکیه بر آن پرونده‌اش را می‌بندد. سینمای ما به کجا می‌رود؟

"تیغ‌زن" شانزدهمین فیلم داودنژاد و محصول سال 1386 است. فیلم داستان دختر و پسری است که یکدیگر را دوست داشتند و پس از 20 سال همدیگر را در حالی می‌بینند که دلبستگی آنها نسبت به گذشته تفاوت کرده، اینک دختر عاشق سگ‌هایش است و پسر عاشق ماشین. در این فیلم عطاران، مستوفی، رضا داودنژاد، صادقی، مهرداد نوذری، کورش موثقی، فرزانه ارسطو و ... بازی می‌کنند.

از عوامل تولید "تیغ‌زن" که در شمال فیلمبرداری شده می‌توان به جمشید الوندی مدیر فیلمبرداری، مهدی سعیدی طراح لباس و صحنه، جهانگیر میرشکاری صدابردار و نگین ریحانی طراح چهره پردازی اشاره کرد. "تیغ‌زن" از چهارشنبه 22 خرداد در گروه سینمایی قدس جایگزین فیلم "دایره زنگی" شده است.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 به سادگي سكوت


 يادداشتي بر فيلم «به همين سادگي» ساخته رضا ميركريمي

آوازهاي سرزمين مادري ام

رضا ميركريمي در جديدترين فيلمش، روايت يك روز از زندگي شهري زني از طبقه متوسط جامعه را، دستمايه خود قرار داده است.تيتراژ زيباي «به همين سادگي» با دست خط بچه گانه اي، اثر «عباس كيارستمي» آغاز مي شود. بي ترديد نمايش زندگي روزمره زني با ويژگي هاي خاص و منحصر به فرد ايراني، كارچندان آساني نيست. بيشتر سكانس هاي فيلم، برايم يادآور «يك اتفاق ساده» «سهراب شهيد ثالث» بود. با همان سرسپردگي «محمد»، به شرايط و اوضاع ملال آور، ساده و روزمرگي محيطش. «طاهره» فيلم «به همين سادگي»، برايم «كوكب خانم» را به خاطر مي آورد. همان زني كه در كتاب فارسي دوم دبستان،

 

 

درباره اش مي خوانديم. با همان متانت زنانه، نظافت، صبوري و دقت مادرانه. در «به همين سادگي» با گونه اي خاص از يك اتفاق ساده، كه ممكن است براي بسياري از زنان جامعه رخ دهد مواجهيم. ملال و اندوه طاهره را با تمام وجودمان حس مي كنيم. همچنين فرسودگي اش را از تكرار انجام كارهاي كسالت بار روزانه، دلخوري اش از بي تفاوتي هاي امير (همسرش)، محدود شدنش در چهارديواري يك زندگي بي هيجان آن هم در شهري زنده و شلوغ اما سيماني. در طول يك روزي كه با طاهره همراه مي شويم، دوربين مدام در پي اوست. به گونه اي كه ما را در جريان دقيق جزئيات زندگي او قرار مي دهد، جزئياتي در حد بوئيدن لباس چرك هاي فرزندانش. بي شك پرداختي چنين دقيق و موشكافانه و توجه كارگردان به جزئيات زندگي طاهره، «به همين سادگي» را به زنانگي خاصي نزديك كرده و نوعي حس زنانه، در فيلم موج مي زند. به گونه اي كه ناخودآگاه در طول تماشاي فيلم، همراه طاهره مي شويم. لباس چرك هايش را جمع كرده و در ماشين لباس شويي مي ريزيم. با او خريدهايش را انجام مي دهيم. حتي بوي غذاهايش را دم به دم مي فهميم. «به همين سادگي» فيلم جزئيات و زندگي كه اصلا خود زندگي است، با اين تفاوت كه قرار نيست در فيلم هيچ اتفاقي بيفتد. چون بايد فقط يك روزمرگي دلپذير و دوست داشتني را، با طاهره سپري كنيم. تيتراژ آغازين فيلم، بسيار خلاقانه طراحي شده است. صداي ساييده شدن مداد روي كاغذ، موسيقي گوش نوازي را خلق كرده است. از همين تيتراژ زيبا، مي توان به اين نكته رسيد كه با فيلمي بي تكلف و ساده مواجهيم. بازي روان، زيرپوستي و باورپذير «هنگامه قاضياني» -طاهره- نيز اين تصور را عينيت مي بخشد كه مي شود روزمرگي يك زندگي را، به سادگي باور كرد و با آن ساخت. در برخي فيلم ها لحظاتي هست كه آدم را، به دنيايي پرت مي كند كه انگار ديرزماني است دوران شان سپري شده است. موقعيت هايي كه مدت هاست در حافظه كوتاه مدت مان، ديگر جايي ندارند. حكايت «به همين سادگي» نيز چنين است. آن جا كه زمزمه هاي زير لب طاهره يا نجوا كردن قطعه آواز تركي «ساري گلين»، دوراني را برايمان تداعي مي كند كه مادران مان، خسته از روزمرگي كار خانه، زير لب آواز زمزمه مي كردند. با تماشاي هفت تير بازي طاهره و پسرش خاطره هفت تير بازي ها و بلاهايي را كه بر سر جوجه ماشيني هاي بيچاره اي كه مي خريديم در ذهن مان دوباره جان مي گيرد. «طاهره» دلخور شدن مان را از كنجكاوي هاي دلسوزانه مادران مان به سبب كارهايي كه مي كرديم به خاطر مي آورد. چون هنوز هم از يادآوري ژست هاي بازيگوشانه اي كه براي بزرگ ترهايمان مي گرفتيم، لذتي سرخوشانه مي بريم.«به همين سادگي» بيش از آن كه سينما باشد، خود زندگي است. ميركريمي در اين فيلم، لحظات ناب يك زندگي روزمره، تكراري و كسالت بار را، به بهترين شكل ممكن به تصوير كشيده است. لحظات، دقايق و ثانيه ثانيه هايي كه دير مي گذرند و كند. اما همين ريتم كند، چنان وجدآور است كه گذشت زمان را، برايمان شيرين مي سازد. مگر مي توان زندگي را جز با همين سادگي ها، پاكي ها و مرور خاطرات تلخ و شيرين و آميختگي مدام آن ها، با گذشته هاي پرفراز و نشيب تاب آورد؟!

سكوت سرشار از ناگفته هاست

«به همين سادگي» فيلم صادقي است چرا كه با شعبده بازي، مخاطب را به سوي خود نمي كشاند. «ميركريمي» اين بار در كسوت يك كارگردان «ضد قصه»، تمامي بار فيلمش را بر دوش «هنگامه قاضياني» (طاهره) گذاشته است. اما همه چيز فيلم آن قدر ساده، بي پيرايه و بي آلايش است كه حس روزمرگي زندگي بسياري از زنان خانه دار را، به تماشاگرش القاء مي كند. هنگام تماشاي فيلم، بسياري از اتفاقات آن برايم آشنا بود. انگار بارها خانه «طاهره» را ديده بودم. آنجا كه پسرش حاضر نيست زرشك پلو بخورد يا احساس بزرگي مي كند، چرا كه مي خواهد براي خودش يخچال جدا داشته باشد. اگرچه دختر طاهره نمي تواند كوچك ترين كاري انجام دهد. اما مادر صبور و آرام است. اگر هم گاهي عصباني مي شود خودش پا پيش گذاشته و از دختر و پسرش عذرخواهي مي كند. انگار طاهره براي از خودگذشتن، آفريده شده است.«امير» -همسرش- نيز چندان آدم بدي نيست. نه به زنش خيانت كرده، نه پدر بدي است و نه بزهكار است. او هم يك آدم معمولي است كه البته بيش از حد، درگير كار خويش است. همين

 

 

غفلت نيز سبب شده، تا ناخواسته از طاهره فاصله بگيرد و كمتر، اوقاتش را با او سپري كند. افرادي كه طاهره با آن ها در ارتباط است، همگي به نوعي يا گذشته او هستند مثلا زن باردار همسايه كه از سوار شدن به آسانسور مي ترسد، چون نگران وضعيت كودكش است، يا مي توانند آينده طاهره باشند. به عنوان نمونه مرد همسايه اي كه به تنهايي زندگي مي كند يا دوست طاهره كه از همسرش جدا شده و خودش به تنهايي مغازه اي را مي گرداند. حتي همسايه بالايي شان كه دخترش دارد ازدواج مي كند اما مادر نگران است كه در آينده چه اتفاقي براي دخترش مي افتد. در سكانسي طاهره متوجه مي شود دخترش دارد جلوي آينه مي رقصد و براي خودش آهنگ مي خواند. نخست تعجب مي كند. اما تحت تاثير اين اتفاق، فراموش مي كند كه صداي ضبط صوت بلند است. از خاطر مي برد كه غذايش دارد سرد مي شود و بچه هاي همسايه، بايد به خانه هايشان بروند. سر و كله زدن با همسايه ها، دغدغه هاي شخصي، خريد كادوي سالگرد ازدواج و...، مجال فكر كردن را از طاهره مي گيرد.در سكانس نخست «به همين سادگي»، طاهره از روي پشت بام به افق هاي دور، چشم دوخته است. جايي كه او ايستاده با بند و گيره لباس و آنتن هاي ماهواره -سنت و مدرنيته- از هم جدا شده اند.طاهره حيران و سرگردان است زيرا نمي تواند پاسخ قانع كننده اي، در مورد هويت خودش بيابد. از طرفي شعر مي گويد و دوست دارد اثرش، به نام خودش در مجله چاپ شود، تا خود را تثبيت شده بداند. اما از سويي هم دلش مي خواهد دخترش را همچون خودش بار بياورد. تلاش دارد تا به او آشپزي بياموزد. حتي اگر اين تلاش، به بهاي بازيگوشي دخترش و سوختن بادمجان ها تمام شود. اما طاهره در نهايت براي رسيدن به خودش، به خاطرات مشتركش با امير پناه مي برد، چرا كه توانايي مقابله با شرايط بيرون از خانه را ندارد. «تسليم» و «سكوت» تنها گزينه اي است كه طاهره را به روزهاي بعد و بعدتر پيوند مي دهد.ميركريمي در «به همين سادگي» تلاش دارد با تماشاگر ارتباط متقابلي برقرار كند. اين نكته را مي شود از آماده كردن بيگودي هاي زن همسايه، از اين كه طاهره هنگام شستن ظرف ها و آشپزي، براي همسر مهندسش شعر هم مي گويد و... فهميد. برخلاف دخترش، پسر طاهره دوست ندارد مادرش او را به كلاس زبان ببرد. چرا كه مادرش روسري هاي رنگي سرش نمي كند. حتي به قول همسايه اش ابروهايش را هم برنمي دارد. چون زبان انگليسي هم بلد نيست منشي پدرش پاسخگوي پرسش هاي پسرش است. طاهره در شرايطي گرفتار آمده كه احساس ناتواني و عجز مي كند. با اين كه همه از او كمك مي خواهند و به او پناه مي آورند، اما خودش احساس درماندگي مي كند و نمي داند چگونه خود خودش را بيابد. همين نكته نيز، بر معصوميتش نزد تماشاگر مي افزايد. تلاش چندباره او براي گرفتن استخاره و حتي قرآن باز كردن براي نوعروس همسايه گواه اين ادعاست. در سكانسي از فيلم، طاهره را مي بينيم كه با چادري سپيد بر سر و تسبيحي در دست نشسته و به ديوار تكيه زده است. اما چهره مصممي براي برون رفت از شرايط موجود، در او نمي بينيم اين در حالي است كه زن همسايه او را «سپيدبخت» مي داند. اين دوگانگي كه آيا طاهره اين توان را دارد كه از اين روزمرگي  بگريزد يا به شرايط موجود تن مي سپارد، تنها تعليق «به همين سادگي» است.ميركريمي در «به همين سادگي»، با طفره رفتن آگاهانه از روايت داستاني و كلاسيك، به عمد قصد گريز از الگوهاي تكرارشونده سينماي نيمه جان امروز را دارد. سينمايي كه در مبتذل ترين شكل بي قيدي به هنر، روزگار سپري مي كند. بي شك اين نكته نيز امتياز كمي نيست كه بتوان به همين سادگي، از كنار آن گذشت!

حقيقت هميشه تلخ نيست

ميركريمي در دو فيلم پيشين خود -«اينجا چراغي روشن است» و «خيلي دور خيلي نزديك»- دلبستگي اش به بيان دغدغه هاي فلسفي، در قالب ايمان مذهبي را نشان داده است. اما در «به همين سادگي» اين علاقه را كنار گذاشته تا دغدغه هاي جديدش را به نمايش بگذارد. قهرمان فيلم «به همين سادگي»، تنهاي تنهاست. شلوغي هاي پيرامونش نيز آزادي هاي ذهني اش را، از او گرفته است. «طاهره» به اين بن بست رسيده كه ديگر، به خودش تعلق ندارد. روزمرگي زندگي نيز هر لحظه، او را از خودش مي گيرد. همين ايده هاست كه «به همين سادگي» را، در زمره آثاري قرار مي دهد كه تلاش دارد با واقع نگري هنري، فرصت بيان دغدغه هاي جديد را فراهم كند. اين بازنمايي واقعيت كه دوربين روي دست هم به خوبي به كمك آن آمده است، اين مجال را به كارگردان مي دهد كه راوي خوب اين دغدغه ها البته وراي پيچيدگي هاي مضموني، روايي، زماني و مكاني باشد. «طاهره» در پايان درمي يابد كه در اعتراض به وضعيت موجود و براي گريز از آن، فقط و فقط سكوت كند و خويشتن داري. «به همين سادگي» بر آن چه هر روز در

 

گوشه و كنار زندگي روزمره آدم ها رخ مي دهد اما به چشم و احساس نمي آيد، تاكيد مي كند. به همين سبب تصويرتراژدي روحي زن نيمه مدرن «به همين سادگي»، ملموس و باورپذير از كار درآمده است. آنچه نگاه ميركريمي به ريزه كاري هاي يك زندگي تكراري را عمق مي بخشد موشكافي، توجه به جزئيات، پرداخت سينمايي لحظات زندگي و پرهيز هوشمندانه اش از «قضاوت» است. او داوري را به عهده تماشاگر مي گذارد. بي ترديد پرداختن به زندگي زنان طبقه متوسط جامعه ايراني، كه از نوعي بي توجهي و تكرار رنج مي برند و گاه احساس بيهودگي مي كنند دستمايه اي ظريف و حساس است. مضموني كه نمي توان آن را در قالب اثري سينمايي آن هم به دور از گزند «شعارزدگي» و «كليشه گرايي» بيان كرد. اما ميركريمي به خوبي و به دور از آفت هايي چون «كليشه»و «شعار»، حرفش را به خوبي و سادگي مي زند تا در دل تماشاگرش جا خوش كند. «به همين سادگي» با به كارگيري نماهاي غيرپيچيده، استفاده هوشمندانه  از بازي، كادر، صدا و تاكيد بر عناصر يك زندگي شهري اما تكراري و بازي هاي باورپذير، يك جريان ساكن را در دل دارد.همين سكون و ايستايي نيز شيريني خاصي، به فيلم داده است. طعمي دلچسب كه با مزمزه كردنش مي توان از آن لذت برد. مي شود با «طاهره» به افق هاي دور چشم دوخت و با تمام وجود در سكوت و تنهايي دلنشينش شريك شد. به همين سادگي!

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 فيلمي كه جايزه‌ي اسكار را براي اينگريد برگمن به ارمغان آورد

فيلم سينمايي «چراغ گاز» در سال 1944 درحالي ساخته شد كه چهار سال قبل از آن نسخه‌اي ديگر از اين فيلم ساخته شده بود. استوديوي برادران وارنر نيز اين اواخر اعلام كرد كه قصد دارد فيلم كلاسيك «چراغ گاز» را دوباره بازسازي كند.

به گزارش خبرنگار سرويس تلويزيون ايسنا، «چراغ گاز» (gaslight) محصول سال 1944 آمريكا است كه در مدت زمان يك ساعت و 54 دقيقه به شيوه‌ي سياه و سفيد توسط جرج كيوكر ساخته شده است.

** داستان فيلم

فيلم‌نامه «چراغ گاز» را جان ون دروتن براساس نمايشنامه‌اي از پاتريك هميلتون با نام فرشته خيابان به نگارش درآورده است.

فيلم با قرارگرفتن در ژانر دلهره و معمايي درباره خواننده‌اي به نام آليس است كه در خانه‌اش به قتل مي‌رسيد اما قاتل او هرگز شناخته و دستگير نمي‌شود. پائولا برادرزاده مقتول كه اكنون وارث و ساكن خانه او شده با غريبه‌اي ازدواج مي‌كند كه علاقه‌اش بيشتر متوجه اتاقك زير شيرواني خانه است.

** حاشيه‌هاي فيلم

زماني‌كه سينمايي «چراغ گاز» ساخته شد، استوديوي سازنده تلاش كرد كه تمام نسخه‌هايي كه از فيلم قبلي (1940) در بازار موجود بود را جمع‌آوري كند. اما اين تلاش ناموفق ماند. با اين‌حال تعداد اندكي از فيلم چراغ گاز كه در سال 1940 ساخته شد، در بازار باقي مانده است تا علاقه‌مندان سينما در دهه‌هاي بعد به تماشاي آن بنشينند.

 

اينگريد برگمان براي ايفاي نقش در اين فيلم مدتي را در موسسه تحقيقاتي بيماران رواني گذراند و برروي علايم زني كه به لحاظ عصبي دچار آسيب شده بود مطالعه كرد.

چارلز بوير و انيگريد برگمن درحالي نقش زن و شوهر را بازي كردند كه پيش از قرارگرفتن مقابل دوربين هيچ‌گاه از نزديك همديگر را نديده بودند. همچنين در حالي‌كه بوير چند سانتي‌متري از برگمن كوتاه قد بود، در صحنه‌هايي كه اين‌دو در كنار هم قرار مي‌گرفتند، زيرپاي بوير يك جمعه قرار مي‌دادند.

** گاف‌هاي فيلم

در صحنه‌اي از فيلم پائولا نامه عمه‌اش را در جعبه موسيقي پيدا مي‌كند. گريگوري نامه را برداشته و آن را مچاله در جيب خود قرار مي‌دهد؛ درحالي‌كه بعدا وقتي پائولا نامه در ميز تحرير گريگوري پيدا مي‌كند، اثري از مچالگي در آن نيست.

در صحنه‌اي ديگر علامتي كه از عكس گم شده برروي كاغذ ديواري مانده حاكي از اين است كه عكس پرتره يك آدم بوده است. اما زماني كه پائولا عكس را پيدا مي‌كند به وضوح نشان داده مي‌شود كه يك منظره است.

در صحنه‌اي از فيلم وقتي نانسي اليزابت را تا بالاي پله‌ها دنبال مي‌كند هر دو تعدادي ملحفه تاشده در دست دارند. آن‌ها وقتي به بالا مي‌رسند، دوربين ناگهان نمايي نزديك از نانسي نشان مي‌دهد كه به سقف نگاه مي‌كند، در اين نما هيچ ملحفه‌اي در دست نانسي نيست.

** حضور در جشنواره‌هاي جهاني و اكران سينماها

سينمايي «چراغ گاز» جايزه اسكار را براي اينگريد برگمن به ارمغان آورد. اين فيلم همچنين اسكار بهترين طراحي صحنه و لباس را نيز به دست آورد.

«چراغ گاز» در پنج بخش، بهترين بازيگر نقش اول مرد، بهترين بازيگر نقش مكمل زن، بهترين فيلم‌برداري، بهترين عكس و بهترين فيلمنامه نيز نامزد دريافت جايزه اسكار شد.

اين فيلم همچنين در جشنواره گلدن گلوب عنوان بهترين بازيگر نقش اول زن را براي برگمن به ارمغان آورد.

«چراغ گاز» براي نخستين‌بار چهارم مي 1944 در نيويورك به روي پرده رفت. اين فيلم در همان سال در كشور سوئد نيز اكران شد.

ساخته جورج كيوكر به ترتيب در سال‌هاي بعد در كشورهاي فنلاند، يونان، پرتقال، فرانسه، آلمان، اسپانيا، استراليا و دانمارك نيز به نمايش درآمد.

اين فيلم در سال 1984 از تلويزيون آلمان پخش شد و اوايل سال 2007 نيز در كشور فرانسه مجددا به اكران درآمد.

** درباره بازيگر فيلم

اينگريد برگمن، بازيگر سوئدي‌الاصل «چراغ گاز» 29 آگوست 1918 به دنيا آمد. او در كودكي مادرش را از دست داد و پس از تحصيل در آكادمي هنرهاي دراماتيك استكهلم بازي در فيلم‌هاي سوئدي را آغاز كرد و در عرض يك‌سال به ستاره سينماي سوئد تبديل شد.

آخرين فيلم او مورد توجه ديويد سلزينك، فيلم‌ساز معروف هاليوود (سازنده برباد رفته) قرار گرفت و از او براي بازسازي دوباره فيلم در آمريكا دعوت كرد. پس از آن بود كه برگمن به ستاره‌اي در سينماي آمريكا تبديل شد و فيلم‌هاي بسياري را در اين كشور از جمله طلسم‌شده هيچكاك را بازي كرد.

در سينمايي چراغ گاز در كنار اينگريد برگمن، چارلز بوير، جوزف كاتن، ديم مي ويتي، آنجلا لنزبري و باربارا اورست ايفاي نقش كرده‌اند.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 یک بسته سرگرمی برای تصاحب گیشه

نگاهی به زن‌ها فرشته‌اند
فیلم سینمایی "زن‌ها فرشته‌اند" ساخته شهرام شاه‌حسینی که بر اکران سینماهاست از همه عوامل جذابیت‌زا برای در اختیار گرفتن گیشه بهره برده، اما در بطن خود فاقد وجهه‌ای قابل دفاع است.

 شاه‌حسینی در جدیدترین فیلمش تلاش کرده از همه فرمول‌های نوشته و نانوشته موفقیت در گیشه بهره ببرد تا به زعم خود اثری موفق در همه وجوه ساخته باشد غافل از اینکه فیلم "زن‌ها ..." در مهمترین وجه لنگ می‌زند.

فیلم "کلاغ‌پر" ساخته قبلی این فیلمساز نیز برای تضمین یک گیشه خوب رویکردی سهل به فیلم پرفروش "آتش بس" داشت آنهم با انتخاب زوج محوری محمدرضا گلزار - مهناز افشار که قرار گرفتن آنها در کنار فهرستی از بازیگران فیلم‌های گیشه‌ای در یک قصه سست و سطحی، البته فروش فیلم را تضمین کرد.

شاه‌حسینی برای دومین فیلمش نیز همه نسخه‌های ممکن را می‌پیچد و فهرستی از بازیگران حرفه‌ای و خوش چهره سینما را در کنار هم جمع می‌کند تا همه این عوامل بتوانند بر ضعف بنیادین فیلم پوشش دهند. همان نقطه ضعف مهم فیلم "کلاغ‌پر" که اساس کار را بر منطق ضعیف و سست فیلمنامه‌ای سطحی بنا می‌کرد.

"زن‌ها ..." فهرست طلایی بازیگرانی چون نیکی کریمی، مهتاب کرامتی، امین حیایی، محمدرضا شریفی‌نیا، لیلا اوتادی، لادن طباطبایی و ... را در اختیار دارد که در هیچ فیلمی مجموعه آنها در کنار هم قرار نگرفته بودند و این نکته یک امتیاز بالقوه به دومین ساخته شاه‌حسینی می‌دهد. اما این امتیاز بالقوه تا چه حد توانسته در فیلم فعلیتی مناسب پیدا کند و از وجهه بازیگرانش به نفع کار استفاده کند؟

واقعیت است که فیلم از نظر حضور این بازیگران تنها به نام آنها بسنده می‌کند والا هیچ نشانی از نقش‌آفرینی تأثیرگذار آنها با تکیه بر خاطره ذهنی مخاطب نیست و حتی می‌توان گفت با این حضور وجهه سابق آنها تا حدی زیاد مخدوش می‌شود. واقعیت این است که نه می‌توان کرامتی را با اداهای اغراق شده در نقش زنی پولدار که شوهر جوانش به او خیانت کرده،‌ باور نکرد و نه کریمی را در نقش زنی اغواگر که برای انتقام گرفتن از مردان حاضر به نقش بازی کردن می‌شود.

در واقع هر چه لایه‌های سطحی جذابیت فیلم را شکافته و به لایه‌های عمقی نزدیک می‌شویم، این وجه شدت می‌گیرد که همه نقاط ضعف بدیهی و آشکار فیلم از فیلمنامه‌ای نشأت گرفته که نگاهی ساده بینانه به همه چیز دارد و این گونه است که فیلم نه منطقی در درون دنیای خاص خود دارد و نه می‌تواند از همان جذابیت‌های ظاهری استفاده‌ای در خور کند.

فیلم "زن‌ها ..." بر مبنای قصه آشنای خیانتکاری مردان به زنان بنا شده و با انتخاب یک لحن و نگاه مفرح در جهت سرگرمی صرف، بنا شده است. معرفی ابتدایی زوج لیلا و فرهاد (کرامتی - حیایی) با تکیه بر انتخاب این بازیگران، تصویرگر زوجی است با اختلاف سنی که پولدار بودن زن جایگزین سن بالا و نقص نازایی او شده است.

فیلمساز در معرفی ابتدایی از آنجا که می‌خواهد در یک حرکت واحد شخصیت‌های متعدد حاضر در قصه را معرفی کند، شروعی مغشوش دارد که برخی تمهیدات ناکارآمد هم به این اغتشاش دامن می‌زند. در واقع صدای سیامک انصاری و نیوشا ضیغمی که قرار است کارکرد گوینده‌های رادیو را در طرح مسئله شیوه ارتباطات جدید بین زنان و مردان ایفا کند، اضافی به نظر می‌آید. بخصوص که بدل به تمهیدی کارکردی برای بقیه بخش‌های فیلم نمی‌شود و در همین مقطع عقیم می‌ماند.

بعلاوه این روایت کمکی به شروع سریعتر و موجز فیلم نمی‌کند و آنچه در تصویر اتفاق می‌افتد جوابگوی بخش آغازین است. تجمع چهار زن در کافی شاپ و مشخص شدن هدف آنها برای سفر به کیش به گونه‌ای پرداخته شده که هر کدام معرفی کوتاه می‌شوند تا به هم بپیوندند. اما این معرفی نه در حد شخصیت پردازی بلکه محدود به نشان دادن شغل و محل کار آنهاست که در ادامه کارکردی کمرنگ پیدا می‌کند.

مانند وکیل بودن کاراکتر مریم (لادن طباطبایی) که تنها در حد همان دادگاه اولیه کارکرد پیدا می‌کند و آن دادگاه هم تنها کدی است برای غافلگیری پایانی و نشان دادن شوهر نازنین (نیکی کریمی) که در دادگاه اول حضور داشته است. علاوه بر اینکه راهنمایی‌‌های مریم در بخش میانی بیشتر برآمده از شم زنانه اوست تا مهارت‌های یک وکیل دعاوی. در واقع شخصیت پردازی این کاراکتر تنها برآمده از کلیشه‌های این شغل است که روحیاتی ضد مرد و ... دارد.

شغل سیمین (لیلا اوتادی) که در یک آژانس مسافرتی مشغول به کار است همین کارکرد را هم ندارد چون او تنها در بخش ابتدایی فیلم حضور دارد تا با ظاهر شدن در نقش زنی که وارد رابطه با شوهر دوست خود (فرهاد) شده، موقعیت ثبات اولیه را بر هم زده، موتور فیلم را به سرعت راه می‌اندازد و بعد هم به راحتی حذف می‌شود.

نکته‌ای جالب که از نبود شخصیت پردازی در این کاراکتر وارد فیلم شده، کنش و واکنش‌های غیرمنطقی (حتی در دنیای فیلم) است که می‌تواند در روند درگیری‌ها تأثیرگذار باشد. به عنوان مثال او وقتی از سفر به صورت نمایشی انصراف می‌دهد تا با فرستادن دوستانش فرصتی برای خلوت کردن با فرهاد داشته باشد، با سر رسیدن لیلا واکنشی برآمده از این تعریف اولیه ندارد. به این مفهوم که این همه نقشه و نمایش و ... برای پنهانکاری در این رابطه با نوع رفتار او زیر سوال می‌رود.

فیلم در ادامه قرار است مسیر انتقام گرفتن لیلا از فرهاد را به گونه‌ای مفرح ترسیم کند و به این تم محوری در بطن خود بینجامد که اصل و اساس همه کارها و امور در سیطره نقشه‌ها و بازی‌های زنانه است. اما وقتی زنانی که قرار است گردانندگان این بازی بزرگ باشند درست معرفی نمی‌شوند، چگونه می‌توان این ادعای بزرگ را فراتر از یک شعار سطحی باور کرد؟ 

به این ترتیب وقتی کاراکترها در فیلم "زن‌ها ..." تنها با تکیه بر تعریف کلیشه یک خطی خود حرکت می‌کنند، می‌توان همه اتفاقات عجیب و غریب، بازی‌های تو در تو، تغییر و تحولات لحظه‌ای و حتی آیتم‌های نمایشی همچون حضور احمد پورمخبر در نقش دوگانه مش رحیم / پدر نازنین را در راستای همان نگاه سهل پذیرفت. البته این نکته به هیچ وجه دلیل نمی‌شود که بسته پیشنهادی کارگردان را تا پایان راه بتوانید تحمل کنید.

دومین ساخته شهرام شاه‌حسینی را می‌توان تضمین کننده اقتصاد سینما و یک گیشه رویایی تنها در چند روز اول نمایش لقب داد ولی همه اینها آن را بدل به فیلمی موفق نمی‌کند. موفقیت یک فیلم سینمایی در فروش مناسب و وجهه‌ای است که "زن‌ها فرشته‌اند" فاصله‌ای عمیق با این نوع سینما دارد.  

"زن‌ها فرشته‌اند" دومین فیلم سینمایی شهرام شاه‌حسینی پس از "کلاغ‌‌پر" است که پارسال بر اکران بود. شاه‌حسینی فیلمسازی را با دستیاری کارگردانان حرفه‌ای چون مرحوم ملاقلی‌پور، بهمن قبادی، سیامک شایقی، ابراهیم وحیدزاده و ساخت فیلم کوتاه آغاز کرد و "به طعم خاک" او جوایزی از جشن خانه سینما و جشنواره فیلم کوتاه دریافت کرد.

در خلاصه داستان "زن‌ها فرشته‌اند" آمده: اگر سفرتون لغو شد و بیش از حد دلتنگ همسرتون شدید خوشحال نشین، چون دیوار موش داره! مهتاب کرامتی، نیکی کریمی، امین حیایی، لیلا اوتادی، لادن طباطبایی، مریم سلطانی، محمدرضا شریفی‌نیا، احمد پورمخبر، فرامرز روشنایی و مرتضی کاظمی بازیگران این فیلم هستند.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 هوای تازه با فضای کمدی
نگاهی به لیلی با من است
فیلم سینمایی "لیلی با من است" ساخته کمال تبریزی اولین کمدی دفاع مقدسی سینمای ایران است که به مدد قالب و پرداخت مناسب و البته هوشمندی سازنده‌اش می‌تواند مفاهیم معنایی را نیز عمق ببخشد.

تبریزی کمدی نمونه‌وار "لیلی با من است" را زمانی ساخت که هر چند دهه 60 و نگاه حماسی به جنگ پایان گرفته بود، ولی هنوز کسی جسارت شوخی با این بستر تاریخی را پیدا نکرده بود و به نوعی انجام آن هم از عهده هر کسی هم برنمی‌آمد.

تبریزی به عنوان فیلمسازی جوان و البته خودی که سابقه سینمایی‌اش می‌توانست تعهد او را به حریم و حرمت‌های حیطه دفاع مقدس اثبات کند، با این پیشزمینه گام تاریخی خود را در سینمای ایران برداشت. او در دومین مرحله سراغ یک نویسنده مستقل رفت که البته این کار نقطه اوج کارنامه‌اش باقی ماند و تبریزی توجه ویژه به نگارش و پرداخت فیلمنامه را به شکلی تخصصی در آثار بعدی خود هم پی گرفت.

رضا مقصودی در حالی همکاری با وی در امر نگارش را آغاز کرد که بسیاری از خطوط و حد و مرز شوخی‌های ممکن با این حیطه از سوی کارگردان مشخص بود و در واقع مکمل شدن آنها در امر نوشتن به نوعی دو مقوله دیدگاه و فن را در کنار هم قرار داده و به اوجی تکرارنشدنی رساند.

"لیلی با من است" با توجه به اینکه در سال‌های آغاز دهه 70 شکل گرفت، ولی به جهت فاصله گرفتن از مقطع انقلاب نیاز به ورود به سطحی جدید را در فیلم‌های دفاع مقدسی نیز برآورده کرد. نیازی که هوشمندانه به آن پرداخته شد تا این گونه سینمایی که می‌توانست تخت و بی تغییر به مسیر خود ادامه دهد، هوایی تازه استنشاق کند.

هر چند هوای تازه با فضای کمدی خود به خود شبهه ب