تبليغاتX
نگاتیوهای سپید
 
یادداشت های یک روزنامه نگارو منتقد درباره سینماوتلویزیون
 
سينما ديالوگ
خراسان - مورخ سه‌شنبه 1391/02/26 شماره انتشار 18119
نويسنده: گزينش از احمد صبريان
(ديوانه اي از قفس پريد- احمدرضا معتمدي)

*آصف(رضا سعيدي): مدارک سرقت شده، حقيقت که گم نشده.

*روزبه ايراني(پرويز پرستويي): بله... «حقيقت» گم نشده؛ تکه تکه شده به اسم معرفت، افتاده دست يه مشت آدم بي معرفت.«حقيقت» يه جايي مثله شد، مي دوني کجا؟ پاي اون سفينه فضايي(که اشاره دارد به خودروهاي گران قيمت) که تو خيابون هاي شهر جلوي چشم خلق ا... رژه مي ره، يه بار که توش لم بدي، باد ميفته به غبغبت. «حقيقت» مي دوني کجا گم شده؟ لاي جرز همين برج و باروهاي سر به فلک زده. وقتي هوس مي کني تو طبقه بيستم شنا کني. آب جکوزي مي شوره مي بره اون جا که عرب ني انداخت. همين رفيق رفقاي خودمون که از شکل آ ب سردار و آب منگل حالشون به هم خورد، محض حروم خوري رفتن نياورون و قيطريه... ديگه برنگشتن...

«حقيقت» وقتي بر مي گرده که هر کي خواست حق حساب بگيره، دستش بلرزه.

هزاردستان زنده ياد (علي حاتمي)

*جمشيد مشايخي(رضا خوشنويس): اين چه جني بود که با بسم ا... ظاهر شد؟ تازه در باي بسم ا... دفتر بودم، اين دفتر، دفتر آخر شد. نکنه سيگار رو از طرف تاجش آتيش زدم. نکنه خط نوشتن موقوفه، موقوف کردن در اين ولايت رسمه، راديو هم چيزي نگفته، ما جنگ رو از راديو شنيديم. نکنه اين پسري که راديو گفت به جاي پدر نشسته، خط نوشتن رو موقوف کرده، عاقبت کار آدمي مرگه، حسنک هم بر دار شد، حسنک که تن در داد به دار، صاحب اختيار خودش بود، من کي ام که مال وقفي رو هبه کنم؟ والا اگر جان، جان من بود، پيشکش مي کردم به آن پزشک شاگرد شيطان، که تا با يک آمپول  هوا، فاتحه شو بخونه. حقيقتاً چه نخبه گانند اين جاني ها که از هواي مايه زندگي، مرگ بي صدا مي سازند.

(گيلانه- رخشان بني اعتماد)

* فاطمه معتمدآريا(گيلانه) خطاب به ژاله صامتي:

نيش زبون مادرت هنوز رو دلمه... انگشتري تو رو که پس فرستاد، گفت اگه خودت دختر داشتي راضي مي شدي يه عمر چرخ فلجي برونه؟ گفتم: بي انصاف... مگه بچه من وقتي رفت جنگ، اين جور بود؟ سبيل و سنبلش هنوز سبز نشده بود، قد داشت مث شمشاد... هزارون دختر آرزوي عروس شدن اونو داشتن.... يه لب بود و هزار خنده...

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:58  توسط  احمد صبریان   | 
فرزاد موتمن براي تلويزيون پشت دوربين مي رود
خراسان - مورخ سه‌شنبه 1391/02/26 شماره انتشار 18119

فرزاد موتمن با پايان پيش توليد «و از سرنوشت...» اين فيلم تلويزيوني را کليد مي زند.به گزارش مهر، فيلم تلويزيوني «و از سرنوشت...» به کارگرداني فرزاد موتمن توسط سعيد سالارزهي تهيه مي شود و با انتخاب بازيگران کليد خواهد خورد.نويسنده «و از سرنوشت ...» روح ا... صديقي است.پيش از اين اعلام شده بود ممکن است بهرام بهراميان کارگرداني اين فيلم تلويزيوني را بر عهده بگيرد ، داستان اين فيلم درباره زني است که در تهران با کلاهبرداري زندگي اش را مي گذراند، او به خاطر مادر و دو دخترش که در شهرستان هستند اين کار را انجام مي دهد، زن بعد از مدتي متوجه مي شود طعمه يک ماجراي کلاهبرداري است.

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:56  توسط  احمد صبریان   | 
نماي دور
خراسان - مورخ سه‌شنبه 1391/02/26 شماره انتشار 18119
 
تام هنکس، به جنگ دزدان دريايي مي رود

«تام هنکس» بازي در نقش «کاپيتان فيليپس» را به پايان رساند. اين فيلم سال آينده ميلادي نمايش سراسري خود را آغاز مي کند.اين فيلم را «پل گرين گراس» کارگرداني کرده و فيلم نامه آن را «بيلي ري» به رشته تحرير درآورده است.در اين فيلم علاوه بر تام هنکس بازيگراني چون «کارتين کينر»، «مکس مارتيني» و «جان ماگارو» به ايفاي نقش پرداخته اند. تام هنکس در اين فيلم به جنگ دزدان دريايي مي رود.

جيمز کامرون فقط به قسمت هاي بعدي «آواتار» فکر مي کند

«جيمز کامرون»، کارگردان سرشناس هاليوود اعلام کرد، فقط قصد دارد بر روي ساخت قسمت هاي بعدي فيلم «آواتار» تمرکز کند.«جيمز کامرون»، کارگردان ۵۷  ساله که ساخت آثار پرفروشي چون «تايتانيک» را بر عهده داشته است، اعلام کرد برنامه توسعه شرکت فيلم سازي اش را متوقف کرده است تا تنها توجه خود را، به ساخت ادامه فيلم موفق «آواتار» معطوف کند.وي در اين باره مي گويد: در ۱۶ سال اخير دو فيلم ساخته و به هشت منطقه مختلف سفر کرده ام. کار من ساخت «آواتار» است و قصد دارم «آواتار۲»، «آواتار۳» و احتمالاً «آواتار ۴» را بسازم.

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:53  توسط  احمد صبریان   | 
پولاد کيميايي: سينما پر از باندبازي است
خراسان - مورخ سه‌شنبه 1391/02/26 شماره انتشار 18119

پدرم مسعود کيميايي اصرار دارد که من بازي کنم تا اين که به سمت کارگرداني بروم. چندين بار مايوس شده ام و گفته ام نمي خواهم در سينما بازي کنم. صنف خودم را دوست ندارم و سخت است که نتواني عقيده ات را بازي کني. اين سينما پر از باند بازي است و به سختي مي تواني انتخاب هاي خوب داشته باشي.انتظارها از من زياد است چرا که از سينماي کيميايي آغاز کرده ام به اين موقعيت افتخار مي کنم ولي همان قدر که اين موقعيت مي تواند کمک کننده باشد، محدودکننده هم است. در اين فضا حتما بايد به يک بدنه اي وصل شوي. من اين جايگاه را به سختي به دست آورده ام. رابطه من با پدر و من با مسعود کيميايي دو موضوعي است که کاملا با هم شکل گرفته است. من در سينماي پدرم رشد کردم. آرام آرام سهم ام را نسبت به سينمايش بيشتر کردم.پدرم مخالف بود بازيگر شوم و فکر مي کرد به سمت فيلم سازي بروم اما خودم چنين فکري نمي کردم. قهرمان سينماي کيميايي بودن خودش بزرگ ترين فرصت است، چون اين فرصت آرزوي خيلي از ستارگان سينماست اما براي من در جاهايي هم فرصت هاي زيادي را گرفته است. قهرمان سينماي کيميايي شدن براي من راه طولاني و سختي بود از سرب و تجارت و سلطان تا رئيس و حکم و محاکمه در خيابان و جرم. رسيدن به اين نقطه خيلي سخت بود. در «جرم» خودم را شايسته سيمرغ مي دانستم ولي اين اتفاق نيفتاد اما درس بزرگي براي من بود و استقلالم را بيشتر کرد. هميشه ريشه هايم در سينماي پدر را حفظ خواهم کرد.هميشه سينماي قهرمان پرور را دوست داشته ام، سينمايي که در آن مردان با قاعده و متعهد وجود دارند.

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:51  توسط  احمد صبریان   | 
عباس مراديان در انتظار پروانه ساخت
خراسان - مورخ سه‌شنبه 1391/02/26 شماره انتشار 18119

صبريان-منتظر صدور پروانه ساخت جديدترين فيلمم با عنوان «برخاسته» هستم. «عباس مراديان» (کارگردان سينما) با اعلام اين خبر به خراسان گفت: فيلم جديدم همانند فيلم قبلي ام با عنوان «چوب خط»، براي گرفتن پروانه ساخت با مشکل مواجه شده است. وي با اشاره به اين که براي فيلم «چوب خط» که مضمون دفاع مقدس داشت سرمايه گذار شخصي داشته است، اظهار داشت: به سبب برخي تنگ نظري ها، پروانه ساخت «چوب خط» صادر نشد.وي افزود: فيلم «برخاسته» که درخواست پروانه ساخت آن را سال گذشته پيش از عيد نوروز به اداره کل نظارت و ارزشيابي ارائه داده ام، داستان يک روحاني را روايت مي کند که در معرض گناه قرار مي گيرد و در اين شرايط، بايد مورد آزمايش الهي قرار گيرد.

«عباس مراديان» با گلايه از عملکرد مسئولان در خصوص حمايت نکردن از سينماي دفاع مقدس و شرايط و صدور پروانه ساخت براي اين گونه آثار تصريح کرد: با تعللي که دوستان براي ارائه پروانه ساخت «برخاسته» دارند، نگران ام سرمايه گذارم را از دست بدهم.مراديان تا چندي پيش فيلم «مامان بهروز منو زد» را، بر پرده سينماهاي کشور در حال نمايش داشت.

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:50  توسط  احمد صبریان   | 
نگار جواهريان: فکر نمي کنم هيچ وقت ستاره شوم
خراسان - مورخ سه‌شنبه 1391/02/26 شماره انتشار 18119

بازيگرها مي توانند زندگي خصوصي جذابي نداشته باشند. اما هر حرکتي از يک ستاره بايد جذاب باشد. ستاره يعني اين. حالا اگر ستاره را از بازيگر جدا کنيم، يک بازيگر مي تواند هيچ کدام از اين ها را نداشته باشد، چون بازيگري يک راه است. بنابراين من قطعاً ستاره نيستم و فکر نمي کنم که هيچ وقت هم ستاره بشوم. البته هرگز هم چنين چيزي در ذهن من نبوده است. ستاره بودن خيلي جذاب است اما من ستاره نيستم. به چيزهاي ديگري فکر کرده ام. چيزهاي ديگري ملاک من بوده است و راه ستاره شدن را نرفته ام. اگر چنين هدفي داشتم بايد درباره آن فکر مي کردم و اصلا راهم عوض مي شد.اگر کسي هدف ستاره شدن داشته باشد راهش متفاوت است. ستاره شدن يک سري معيار دارد...

ستاره بودن يک سري ويژگي هايي دارد که به نظرم من آن ها را ندارم و هيچ وقت هم به آن فکر نکرده ام که ذهنم درگيرش نشود. بنابراين هيچ وقت هدفم هم اين نبوده است و الان دوست ندارم که روزي ستاره بشوم.«اين جا بدون من» فيلمي است که دوست دارم بارها و بارها آن را تماشا کنم. بعضي وقت ها بازيگر فيلمي در کارنامه اش دارد که وقتي به آن فکر مي کند نفس راحتي مي کشد و فکر مي کند اگر بميرد حداقل اين فيلم را در کارنامه اش دارد. من در باره «اين جا بدون من»  همين حس را دارم. البته «اين جا بدون من» يکي از اين فيلم هاست، به خصوص در اين روزها، انگار متعلق به اين روزهاست.«اين جا بدون من» يک حس خاصي دارد که نمي شود دوستش نداشت.

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:46  توسط  احمد صبریان   | 
سهيلي زاده با «بازي دوگانه» ميهمان قاب شيشه اي مي شود
خراسان - مورخ سه‌شنبه 1391/02/26 شماره انتشار 18119

مجموعه تلويزيوني «بازي دوگانه» به کارگرداني حسين سهيلي زاده در شبکه يک سيما ساخته مي شود.مجموعه تلويزيوني «بازي دوگانه» بر اساس فيلم نامه اي از مسعود بهبهاني ساخته خواهد شد و تهيه کنندگي آن را عزيز عليزاده بر عهده دارد.«بازي دوگانه» به کارگرداني حسين سهيلي زاده در ۴۰قسمت ۳۵دقيقه اي ساخته خواهد شد.

اين سريال در حال حاضر مرحله نگارش را سپري مي کند و تا به حال حدود ۲۰درصد از نگارش فيلم نامه به پايان رسيده است.داستان «بازي دوگانه» درباره پرستو دانشجوي ۲۴ساله است که در يک شهر جنوبي مشغول تحصيل است و به خاطر زنداني بودن پدرش به تهران مي آيد و با کمک پدر بزرگش وارد ماجراهاي جديدي مي شود...اين سريال در شهريورماه آماده توليد مي شود.

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:44  توسط  احمد صبریان   | 
جاودانه هاي سينما
(فارست گامپ-Forrest gump)
خراسان - مورخ سه‌شنبه 1391/02/26 شماره انتشار 18119

* کارگردان: رابرت زمه کيس

* فيلم نامه: اريک راث

* فيلم بردار: دان بورگس

* موسيقي: آلن سيلوستري

* بازيگران: تام هنکس، رابين رايت پن، سالي فيلد، گري سيناپس، مايکل کونر هامفري، ميکلتي ويلياتمسون، هانا هال، هالي جوئل آزمنت

* محصول آمريکا/ ۱۹۹۴/ ۱۴۱ دقيقه/ پارامونت پيکچرز

خلاصه داستان:فارست گامپ (تام هنکس)، مرد ساده دلي است که در ايستگاه اتوبوسي منتظر نشسته است. با آمدن خانمي، او خود را معرفي مي کند و داستان زندگي اش را تعريف مي کند. فارست کودکي با بهره هوشي پايين تر از همسالانش و تمام دنيايش مادرش (سالي فيلد) است که حوادث اطرافش را با زباني ساده برايش توصيف مي کند. او در کودکي مجبور به استفاده از اسکلت و داربست فلزي است که به پايش بسته مي شود. طي حادثه اي، آن اسکلت مزاحم فلزي درهم مي شکند و توانايي فارست در دويدن پديدار مي شود. فارست که حالا بالغ شده است در راگبي به افتخار مي رسد. در روزهاي جنگ با ويتنام، فارست به ارتش مي پيوندد.در يکي از حملات، نيروهاي آمريکا به شدت بمباران مي شوند. با فرمان فرمانده اش، فارست شروع به دويدن مي کند و ناگهان به ياد بوبا دوست سياهپوست اش مي افتد. باز مي گردد تا بوبا را پيدا کند اما هر بار يک مجروح ديگر را مي يابد و او را تا کرانه رودخانه مي رساند، از جمله سرگرد «دن» را. بالاخره بوبا را در حالي که به شدت زخمي است مي يابد. بوبا مي ميرد و فارست زخمي جزيي بر مي دارد ولي سرگرد دن هر دو پايش را از دست مي دهد. دن به خاطر آن که تا آخر عمر فلج است و با افتخار نمرده و گمان مي برد فارست نگذاشته است او به سرنوشتش برسد از فارست خشمگين است. فارست نشان افتخار مي گيرد. در دوران نقاهت استعدادش در پينگ پنگ شکوفا مي شود.

نقد و نظر:فيلم «فارست گامپ» با وجود نيشخند طعن آميز به مسائل سياسي دهه هاي ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ آمريکا، هرگز به دام شعارهاي اخلاقي يا ايدئولوژيک نمي افتد. در عين حال نيز فيلمي صرفا کميک نيست.مسائل مختلفي را از استفاده ابزاري از ورزش در راه سياست/ جنگ سرد/ جنگ ويتنام و... به صورت نيشخندوار به شوخي مي گيرد. «فارست گامپ» ساده دل و کند ذهن با بهره هوشي ۷۰ قهرمان فيلم است. فيلم با پرواز يک پر معلق در آسمان که از مسير خيابان ها مي گذرد، بر شانه مردي مي نشيند و مجددا پرواز مي کند و جلوي پاي فارست به زمين مي افتد، آغاز مي شود. او پر را برمي دارد و لاي تصوير آسمان کتاب خود مي گذارد.

فارست گامپ فيلمي در ستايش ذات زندگي است

«فارست گامپ» يکي از بهترين مراجع شناخت آمريکاي معاصر است. اتفاقات فرهنگي، هنري و سياسي چون حلقه هايي مرتبط پشت سر هم رديف مي شوند و قهرمان داستان به زيبايي در آن پرورش مي يابد. از الويس پريسلي و جان لنون گرفته تا کندي و نيکسون، همه نقشي در فيلم مي يابند، موسيقي و ترانه هاي فيلم گوش نوازند. با گذشت ۱۵ سال از اکران فيلم، هنوز جلوه هاي ويژه آن به شدت حيرت انگيز و چشم نواز است. به نظر مي رسد طراحان جلوه هاي ويژه فيلم مي دانسته اند فيلمي براي هميشه تاريخ سينما مي سازند و بايد کار فاخري ارائه دهند. هنوز سکانس دست دادن فارست گامپ و کندي، يا نمايش شبانه فارست با جان لنون بسيار شاخص و مثال زدني است.«فارست گامپ» يک موفقيت عظيم تجاري بود به طوري که در مجموع توانست ۶۷۷ ميليون دلار در گيشه جهاني کسب کند و تبديل به پرفروش ترين فيلم آمريکا در آن سال شود. «فارست گامپ» نامزد دريافت ۱۳ جايزه اسکار شد و ۶ جايزه اسکار بهترين فيلم، بهترين جلوه هاي ويژه، بهترين کارگرداني ، بهترين فيلم نامه اقتباسي، بهترين تدوين و بهترين بازيگر نقش اول مرد براي تام هنکس را کسب کرد.

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:43  توسط  احمد صبریان   | 
بازيگران دراتاق خبر
خراسان - مورخ سه‌شنبه 1391/02/26 شماره انتشار 18119
نويسنده: احمد صبريان
شهرام عبدلي تسويه حسابش را تمام کرد

شهرام عبدلي بازي در اپيزود «تسويه حساب» از مجموعه تلويزيوني «شايد براي شما هم اتفاق بيفتد» را به پايان رساند. اين مجموعه تلويزيوني که کارگرداني آن را «محمود مغطي» بر عهده دارد، هم اکنون تدوين هم زمان تصاوير را، توسط «روح ا... هاشمي» ، پشت سر مي گذارد. «تسويه حساب» که براي پخش در ماه مبارک رمضان آماده مي‌شود، به تهيه کنندگي «اکبر تحويليان» توليد مي شود. طبق برنامه ريزي هاي انجام شده ، تصويربرداري «تسويه حساب» طي ۸ جلسه و در لوکيشن هاي مختلف در تهران، جلوي دوربين رفت. «تسويه حساب» داستان مرد جواني را روايت مي کند که پس از اخذ مدرک کارشناسي، با مشکل اشتغال مواجه است. اما تصادفي در شب هنگام تحولاتي در زندگي اش پديد مي آورد. به جز شهرام عبدلي بازيگران ديگري چون کاوه سماک باشي، پريناز ايزديار، ايرج ياوري فرد و پرويز عاشورنيا ايفاي نقش کرده اند.

الهام حميدي از راه بهشت مي گويد

الهام حميدي ماه مبارک رمضان امسال با فيلم سينمايي راه بهشت، ميهمان سينماهاي کشور مي شود. اين فيلم که کارگرداني آن را «مهدي صباغ زاده» بر عهده داشته است، مضموني خاص دارد و داستان آن درباره صدر اسلام است. نسخه اي که براي نمايش عمومي آماده شده، نسبت به نسخه به نمايش درآمده در جشنواره فجر سال گذشته، هيچ تغييري نکرده است.فيلم «راه بهشت» براي نمايش عمومي مجددا بازبيني شده و آن را «محمدتقي انصاري» تهيه کرده است.در «راه بهشت» به جز الهام حميدي بازيگران ديگري از جمله امين زندگاني، نسرين مقانلو، رضا رويگري، رامتين خداپناهي و حسن اسدي به ايفاي نقش پرداخته اند. الهام حميدي سال گذشته با سريال «شوق پرواز» ميهمان قاب شيشه اي بود.

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:41  توسط  احمد صبریان   | 
خراسان - مورخ شنبه 1391/02/23 شماره انتشار 18116
نويسنده: احمد صبريان
فرصت هايي که از دست رفت

برگ هاي تاريخ سينماي ايران را که ورق مي زنيم، نام هايي پيش چشم مان مي آيد که خواسته يا ناخواسته بخشي از تاريخ سينماي ايران با نام آن ها گره خورده است. کارگردانان و بازيگراني که با فعاليت در عرصه سينماي پيش و پس از انقلاب اسلامي، کارنامه اي از خود به جا گذاشته اند که بي ترديد، آثاري ارزشمند، متوسط، ضعيف و حتي غيرقابل قبول نيز در آن ها به ثبت رسيده است. اگر بخواهيم منصفانه قضاوت کنيم، بايد پذيرفت که کارگردانان و بازيگران در سينماي پيش از انقلاب، نقش مهمي در سمت وسو دادن به سطح سليقه و نگرش تماشاگران داشته اند.چه آن ها که با ساخت آثاري متفاوت، ارزشمند و متعالي، در پي ارتقاي سطح سليقه مخاطبان و بالا بردن انتظار آن ها از رسانه سينما بودند و چه کارگرداناني که با توجه به فضاي ناسالم حاکم بر سينماي پيش از انقلاب، هم سو با جريان مرسوم آن دوران، با ساخت فيلم هايي متوسط، کوچه بازاري، عامه پسند و به دور از ارزش هاي مضموني و ساختاري، هدف شان صرفا سرگرم کردن تماشاگر ساده پسند، آن هم به هر قيمتي بوده است. اما به هر حال بخشي از تاريخ سينماي ايران، با نام و آثار آن ها گره خورده است. «ايرج قادري» نيز در اين ميان جزو کارگرداناني به شمار مي آيد که با توجه به شرايط ناسالم موجود سينماي پيش از انقلاب، حضور پررنگي در عرصه سينماي گيشه اي، عامه پسند و به اصطلاح رايج «فيلمفارسي» داشته است. اما کارنامه پرشمار وي گواه اين ادعاست آثاري که او کارگرداني يا در آن ها ايفاي نقش کرده است، چندان قابل دفاع نيست.از طرفي بايد پذيرفت شرايط باري به هر جهت سينماي آن دوران مانع از اين بود که بسياري ازکارگردانان و بازيگران از جمله «ايرج قادري» بتوانند توانمندي هاي خود را به نحوي صحيح، شايسته و قابل قبول به نمايش بگذارند. «ايرج قادري» به عنوان کارگردان- بازيگري بودکه به سبب فيزيک چهره، ويژگي هاي لازم را براي فعاليت مناسب در عرصه بازيگري سينماي پيش از انقلاب داشت، اما متاسفانه با غرق شدن در جريان فيلمفارسي، فرصت نمايش موجه توانايي هايش را، به بهاي همگامي و همسويي با روند مرسوم و رايج، از دست داد. بي آن که قصد قضاوت و ارزش گذاري فيلم ها و آثار ايرج قادري را داشته باشيم، بايد به اين موضوع اذعان کرد که بيشتر آثار وي به لحاظ مضموني و ساختاري حرف چنداني براي گفتن نداشت. اما جايگاه وي از آن لحاظ که مي توانست طيف انبوهي از مردم را، با آثارش به سينما بکشاند، قابل تامل است، حتي اگر قصدمان نقد وجوه منفي کارنامه سينمايي وي باشد، باز هم ايرج قادري جزو آن گروه کارگرداناني به شمار مي آيد که بيشتر براي جذب مخاطب انبوه به سالن هاي سينماها تلاش داشت اگرچه اين تلاش، به خلق آثاري نه چندان قابل دفاع منجر شد.

براي جبران اشتباه هيچ گاه دير نيست

ايرج قادري سال ۱۳۱۴ در تهران به دنيا آمد. وي که تحصيلاتش را در رشته پزشکي و داروسازي ناتمام گذاشته بود، سال ۱۳۳۳ با بازي در فيلم «چهارراه حوادث» به کارگرداني «ساموئل خاچيکيان»، وارد سينما شد. وي نخستين فيلم خود با عنوان «داغ ننگ» را سال ۱۳۳۴ کارگرداني کرد. قادري که طي چهار سال گذشته به سرطان ريه دچار شده بود، از ابتداي سال جاري در يکي از بيمارستان هاي تهران بستري شد.وي که در روزهاي پاياني زندگي اش توسط دستگاه تنفس مي کرد سپس به کما رفت و ملاقات ممنوع شد. سرانجام نيز ۱۷ ارديبهشت جاري درگذشت.قادري طي سال ها فعاليت اش در عرصه سينما، در بيش از ۷۰ فيلم به عنوان بازيگر مقابل دوربين رفت. هم چنين بيش از ۴۰ اثر سينمايي را نيز کارگرداني کرد. علاوه بر اين نگارش ۵ فيلم نامه و تهيه کنندگي ۹ فيلم را بر عهده داشت. پس از پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي و تحول و تغييرات فراوان به ويژه در عرصه سينما، قادري اجازه فعاليت در سينما را نيافت. اما برخلاف بسياري از سينماگران هم دوره و هم نسل اش، که بلافاصله پس از آن که شرايط را براي ادامه فعاليت هايشان نامناسب دانستند به کشورهاي ديگر مهاجرت کردند، ايرج قادري در ايران ماند و وطن اش را ترک نکرد. زيرا اميد داشت با توجه به شرايط جديدي که در سينماي ايران به وجود آمده بود، به او فرصت داده شود تا فعاليت هايش را ادامه دهد. سرانجام نيز پس از مذاکرات فراوان با دست اندرکاران سينما و مسئولان، مجوز کارگرداني گرفت و اين اقدام نيز واکنش هاي متفاوتي در پي داشت اما قادري با پذيرفتن شرايط موجود سينما و به سبب علاقه به مردم کشورش، در ديدگاهش نسبت به سينما و مخاطبانش تجديد نظر کرد. وي که پيش از انقلاب در کارنامه سينمايي اش ساخت و بازي در فيلم هايي چون «کوچه مردها»، «خشم عقاب ها»، «بت»، «سرسپرده» و... را به ثبت رسانده بود، پس از پيروزي انقلاب اسلامي و تا پيش از ممنوع الکار شدن، ۳ فيلم «برزخي ها» را با قصه هجوم عراقي ها به خاک ايران، «دادا» را با دستمايه قرار دادن فئوداليسم و سيستم ارباب و رعيتي و «تاراج» را با مضمون مواد مخدر کارگرداني کرد. آثاري که هر کدام به نوعي جريان ساز شد و به فروش چشمگيري هم در گيشه دست يافت. تا بدان جا که اين ۳ فيلم به سبب استقبال مخاطبان و فروش بالا، در فهرست ۱۰ فيلم پرمخاطب تاريخ سينماي ايران جاي گرفت و نام ايرج قادري را ديگر بار سر زبان ها انداخت. اما پس از آن به دلايلي، ۱۰ سال، از فعاليت وي در عرصه سينما ممانعت شد. سرانجام سال ۷۳ با «مي خواهم زنده بمانم» به سينماي ايران بازگشت. صف هاي طويل براي تماشاي اين فيلم جلوي سينماهاي نمايش دهنده آن به وجود آمد. زيرا قادري به خوبي رگ خواب مخاطبان را مي شناخت و نشان داد که هنوز هم مي تواند طيف طرفدارانش را با ساخت فيلم هايي عامه پسند اما سالم با خود همراه سازد و براي جبران اشتباهاتش هيچ گاه دير نيست!

و اين روند هم چنان ادامه داشت

دهه ۷۰ ايرج قادري وارد دوره جديدي از فيلم سازي اش شد. وي در اين دهه با ساخت فيلم «طوطيا» باز هم مخاطبان بسياري را به سالن هاي سينماي کشور کشاند اگرچه هنوز هم همان مضامين سطحي را دستمايه کارش قرار مي داد. «پنجه در خاک»، «شهرت»، «سام و نرگس»، «چشمان سياه»، «محاکمه»، «آکواريوم»، «پاتو زمين نذار» و «نابخشوده» از ديگر فيلم هايي است که ايرج قادري در مقام کارگردان- بازيگر، آن ها را ساخت که برخي از آن ها نيز جايگاه مناسبي در گيشه و جذب مخاطب داشتند. آخرين فيلم وي با عنوان «شبکه» قرار است به نمايش عمومي درآيد. اگرچه وي فيلم هاي «سام و نرگس»- که با آن «محمدرضا گلزار» را به سينماي ايران معرفي کرد- «طوطيا»، «مي خواهم زنده بمانم»، «آکواريوم» و... را با دقت و رعايت استانداردهاي سينمايي ساخت اما فيلم هاي اخيرش از جمله «محاکمه» و «پاتو زمين نذار» را با بي حوصلگي تمام جلوي دوربين برد و روند ساخت فيلم هاي ساده پسند و عوام گرايانه اش هم چنان ادامه داشت.از اين رو چندان فيلم هاي موفقي به لحاظ فروش و جذب تماشاگر نداشت. اگر چه نزد بيشتر منتقدان سينما از قادري به عنوان يکي از فيلمفارسي سازان ياد مي شود اما بي شک نمي توان پشتوانه مردمي او را در عرصه سينما انکار کرد. قادري در بيشتر آثارش مضمون «رفاقت»، مردانگي، معرفت و غيرت را دستمايه قرار مي داد. بي شک وي از معدود فيلم سازاني بود که نامش مخاطبان بسياري را به سينماها مي کشاند و خودش ستاره اصلي فيلم هايش بود. مهم تر از همه اين که سينماي تجاري، گيشه و مخاطب را مي شناخت. به همين سبب پايگاه و جايگاهي مردمي داشت.جمشيد هاشم پور، بهزاد جوانبخش، محمدرضا گلزار و ماه چهره خليلي شهرت خود را مديون ايرج قادري هستند که آن ها را براي نخستين بار با فيلم هايش به سينما معرفي کرد. ايرج قادري محصول دوراني بود که فيلم هاي سخيف، سطحي و نازل حرف نخست را در سينما مي زد. اما فيلم هاي پس از انقلاب وي اگر چه به لحاظ سينمايي چندان جايگاه قابل اعتنايي ندارد و به عبارتي ادامه همان مسير پيش از انقلاب او به شمار مي آيد اما به هر حال نزد نسلي از سينماروها محبوبيت خاصي داشت که متاسفانه از اين امتياز به نحو احسن بهره نگرفت.

ايرج قادري به روايت سينماگران

.

*جمشيد مشايخي: ايرج قادري هميشه دلش مي خواست کارهاي خوبي بسازد از همه مهم تر اين که سليقه مخاطب را هم به خوبي مي شناخت.

*سعيد راد: ايرج قادري در سينما حرکت و نگاه خاص خود را داشت و در حوزه کاري اش نيز موفق بود.اکثر بازيگران مطرح سينماي ايران، زماني با قادري همکاري داشته اند.

*فاطمه گودرزي: ايشان انساني راستگو و صادق بود. اين ويژگي قادري براي من جذاب بود. وي شايستگي داشت که در يک مراسم ويژه به خاک سپرده شود.

*افسانه پاکرو: ايرج قادري اگر چه براي جشنواره فيلم فجر اثري نساخت اما براي سينماي ايران بسيار زحمت کشيد او بين مردم شخصيتي محبوب و دوست داشتني داشت.

* جميل رستمي: سال ها با ايرج قادري کار کردم. طي اين سال ها، نظم، اخلاق، تربيت و عشق به کار را از قادري آموختم. طي اين سال ها هيچ کس را نديدم که هم چون قادري، به سينما عشق بورزد، هر چه از سينما آموخته ام را مديون ايرج قادري هستم.

*حسين ملکي: قادري، عاشق کارش بود و کارش را هم خوب بلد بود. او تمام نکات حرفه اي را سر صحنه فيلم رعايت مي کرد.

*مسعود ده نمکي: پس از اين که «اخراجي ها» را ساختم و چرخ گردون مرا وارد سينما کرد، پس از اولين اکران اين فيلم و استقبال مخاطب و درگيري فراوان، نخستين کارگرداني که با من تماس گرفت و ورودم را به سينما تبريک گفت ايرج قادري بود.

*مهناز افشار: ايرج قادري هميشه زودتر از ديگر عوامل توليد سر صحنه حاضر مي شد و ديرتر از همه کار را ترک مي کرد. هميشه با انرژي بيشتري سر کار مي آمد.

*سيروس تسليمي: ايرج قادري از آن نمونه هايي است که در سينماي ما کم پيدا مي شود. او توانست با وجود انواع واقسام مشکلاتي که براي فيلم سازي در کشور وجود دارد هم چنان پابرجا ماند.

*حبيب اسماعيلي: او آن قدر به کارش علاقه داشت که با حضور در سر صحنه فيلم برداري، تمام دردهايش را فراموش مي کرد. بيماري هيچ تاثيري در کارش نداشت. با وجود بيماري از همه ما زودتر سر صحنه فيلم «شبکه» مي آمد.

قادري از خودش مي گويد

*هيچ کدام از فيلم هاي من تاکنون شبيه همديگر نشده است. اما خب هميشه هستند کساني که به آدم انگ مي زنند. خيلي ناراحت مي شوم که منتقدان اين تمايزها را نمي بينند و به فيلم هايم برچسب «فيلمفارسي» مي زنند.

*دوازده سال هيچ کس سراغي از من نمي گرفت. اما به محض اين که از من رفع ممنوعيت شد، هر روز تهيه کننده ها با دسته گل مي آمدند دفتر من و از من براي فيلم سازي دعوت مي کردند.

*به نظر من شرايطي که در سال هاي اخير بر سينماي حرفه اي ما حاکم شده، خيلي تغيير کرده است. الان ديگر افسرده شده ام. زماني درباره من مي گفتند قادري نبض تماشاگر را مي شناسد اما اکنون اقرار مي کنم ديگر نبض تماشاگر دست من نيست.

*من از تماشاگر امروز با اين استقبال شان از کمدي هاي سطح پايين چيزي نمي فهمم. فکر مي کنم شرايط و مناسبات سينماي امروز ايران به کلي دگرگون شده است.

*خيلي از همين بچه هاي بازيگر الان اگر ما بهشان سلام بدهيم اصلا معلوم نيست جواب سلام مان را بدهند يا نه. مي گويند ما اصلا وقت نداريم زمانه عوض شده است انگار!

  نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 12:0  توسط  احمد صبریان   | 
نماي دور
حزن‌انگيزترين فيلم‌هاي تاريخ سينما
خراسان - مورخ شنبه 1391/02/23 شماره انتشار 18116

فيلم‌هاي حزن‌انگيز تاريخ سينما طي سال‌ها تاثير عميقي بر روي زندگي و نگرش تماشاگران برجاي گذاشته است و حتي در مواردي نام خود را در تاريخ سينماي جهان جاودانه کرده‌اند.

*شکوفه هاي پژمرده

مي توان فيلم صامت «شکوفه‌هاي پژمرده» را يکي از نخستين فيلم‌هاي حزن‌انگيز تاريخ سينما لقب داد، يک درام عاشقانه محصول 1919 که در آن رابطه عاشقانه و تراژيک، بين يک دختر آمريکايي و يک مرد چيني روايت مي‌شود. اين فيلم که کارگرداني آن برعهده «دو گريفيث» بوده است پاياني تراژيک دارد، «ليليان گيشي» و «ريچارد بارتلمس» در اين اثر نقش‌آفريني کرده‌اند.

*مصائب ژاندارک

فيلم «مصائب ژاندارک» محصول سال ۱۹۲۷ به کارگرداني «کارل دراير»، دستگيري، بازجويي، شکنجه، محاکمه و اعدام «ژاندارک»، دوشيزه «اورليان» و قهرمان ملي فرانسه را روايت مي‌کند.

*محله چيني‌ها

فيلم «محله چيني‌ها» به کارگرداني «رومن پولانسکي» و نقش‌آفريني «جک نيکلسون» و «في داناوي»، فيلمي حزن‌انگيز همراه با هيجان است که سال ۱۹۷۴ با بودجه 6 ميليون دلاري ساخته شده است.اين اثر جزو چهل فيلم برتر تاريخ سينما است که نامزد 11 جايزه اسکار شد.اين فيلم درخشان که نمونه درخشان يک نوآر دهه هفتاد است، اثري رازآلود، پرازسوء تفاهم و پنهان‌کاري است. شخصيت‌هايي که در پس چهره و اعمال‌شان، واقعيات ديگري جز آنچه مي‌بينيم نهفته است.

*بربادرفته

فيلم «بربادرفته» که از آن به عنوان يکي از شاهکارهاي دنياي سينما نام برده مي‌شود، يک درام رمانتيک است که سال 1939 توسط «ويکتور فلمينگ» کارگرداني شد. اين فيلم که بازيگراني چون «کلارک گيبل»، «ويويان لي» و «لسلي هاوارد» در آن نقش‌آفريني کرده‌اند، داستان زندگي اسکارلت - بزرگ‌ترين دختر جرالد اوهارا- صاحب مزرعه پنبه را روايت مي‌کند که تنها به ازدواج با «اشلي ويلکز»، پسر مالک مزرعه مجاور فکر مي‌کند.

* کازابلانکا

فيلم «کازابلانکا» با بودجه يک ميليون دلاري در سال 1942 ساخته شد. بارها نيز در نظرسنجي‌هاي مختلف به عنوان بهترين فيلم رمانتيک تاريخ سينما شناخته شده است. کازابلانکا که اسکار بهترين کارگرداني را براي «مايکل کورتيز» و اسکار بهترين فيلمنامه اقتباسي را براي «ژوليوس جي اپستين»، «فيليپ جي اپستين» و «هوارد کوچ» به ارمغان آورد، داستان يک ماجراي عاشقانه‌ را در بحبوحه جنگ جهاني دوم با هنرنمايي دو هنرپيشه نامدار تاريخ سينما «همفري بوگارت» و «اينگريد برگمن» را به تصوير مي‌کشد.

  نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 11:57  توسط  احمد صبریان   | 
 قادري به اصرار همسرش در سکوت خبري به خاک سپرده شد
 
 
خراسان - مورخ دوشنبه 1391/02/18 شماره انتشار 18112

ايرج قادري ـ  کارگردان و بازيگر سينماي ايران ساعت ۴ صبح ، 17 ارديبهشت ماه ـ پس از تحمل بيماري سرطان ريه در سن 77 سالگي درگذشت.

قادري ارديبهشت ماه جاري به دليل تشديد بيماري سرطان ريه در بيمارستان مهراد تهران بستري شد.

به گزارش مهر، خبر درگذشت اين هنرمند نخستين بار يک شنبه شب گذشته در رسانه ها منتشر شد که تا نيمه شب چندين بار از سوي مسئولان بيمارستان مهراد تکذيب شد. اما سرانجام صبح روز گذشته، کادر پزشکي اين بيمارستان خبر درگذشت وي را تاييد کردند.

ايرج قادري متولد سال 1314 تهران و داراي تحصيلات ناتمام در رشته پزشکي و داروسازي بود. وي فعاليت سينمايي را سال ۱۳۳۴ با بازي در فيلم "چهار راه حوادث" به کارگرداني ساموئل خاچيکيان آغاز کرد. وي سال ۱۳۴۱ شرکت سينمايي "پانوراما" را به همراه موسي افشار تأسيس کرد.

به گزارش فارس «ايرج قادري» روز گذشته در مراسمي که کمتر از 40 نفر در آن حضور داشتند، بدون مراسم خاصي در يکي از امامزاده هاي کرج به خاک سپرده شد.

«فرح حيدري» مدير فيلم برداري بيشتر آثار ايرج قادري درباره مراسم تشييع و خاکسپاري « ايرج قادري»، گفت: متاسفانه همسر ايرج قادري پافشاري  و اصرار داشتند که هرچه سريع تر پيکر او دفن شود.

وي گفت: به خواست همسرش به سرعت کارهاي وي انجام شد و در يکي از امامزاده هاي کرج دفن شد.

حيدري افزود: متاسفانه همسر وي به اين نکته مهم دقت نکرد که هنرمند تنها متعلق به خانواده اش نيست و متعلق به مردم و دوستدارانش است و بهتر اين بود که تشييع جنازه در شأن ايشان صورت مي گرفت. متاسفانه در تشييع جنازه وي کمتر از 40 نفر حضور داشتند که به عقيده من درست نيست.

به گزارش ايلنا، وي افزود: اين گونه تدفين و تشييع در حق اين هنرمند نبود. قادري با آن پشتوانه هنري و مردمي بايد در يک مراسم گسترده و در قطعه هنرمندان به خاک سپرده مي شد.

ايرج قادري فيلم هايي چون «مي خواهم زنده بمانم»، «تاراج»، «طوطيا»، «آکواريوم»، «چشمان سياه»، «سام و نرگس»، «پاتو زمين نذار» و «محاکمه» را کارگرداني و در برخي از آن ها نيز نقش آفريني کرد. جديدترين فيلم قادري با عنوان «شبکه» هنوز به نمايش عمومي در نيامده است.

  نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:39  توسط  احمد صبریان   | 
زنگ تفريح يک استاد سينما
خراسان - مورخ دوشنبه 1391/02/18 شماره انتشار 18112
نويسنده: احمد صبريان
يادداشتي بر فيلم «نارنجي پوش» اثر داريوش مهرجويي

کارگرداني که هميشه برگ برنده دارد

بي ترديد داريوش مهرجويي به عنوان کارگرداني روشنفکر، صاحب سبک و مولف، جايگاه ويژه اي در عرصه سينماي ايران دارد. کارنامه پرشمار و آثار ارزشمند وي نيز گواه اين ادعاست. فيلم هايي چون «گاو»، «هامون»، «اجاره نشين ها»، «سارا»، «پري»، «ليلا»، «بانو»، «درخت گلابي»، «سنتوري»، «مهمان مامان» و...، نشانگر تفکر و نگرش عميق مهرجويي به رسانه سينماست. او در تمام دوران فيلم سازي اش تاکنون، با خلق آثاري آميخته با فلسفه، عرفان و ادبيات، تلاش داشته است تا دغدغه هاي ذهني، اجتماعي و فلسفي اش را به نمايش بگذارد. بي شک نمي توان نقش مهرجويي را در ايجاد يک سينماي نوين، جريان ساز، تاثيرگذار، چه پيش از انقلاب و چه پس از انقلاب اسلامي، ناديده گرفت. به گواه بسياري از منتقدان و مخاطبان سينماي مهرجويي با دستمايه قرار دادن برخي مفاهيم ساده و گاه پيچيده، آثاري را براي مخاطبانش به ارمغان آورده است که جداي از برآورده ساختن انتظارات آن ها، زمينه ساز رشد و تعالي سليقه و سواد سينمايي شان نيز بوده است. داريوش مهرجويي با اتکا به تجربه هاي ارزشمند و دغدغه هايش نسبت به موضوعات اجتماعي، همواره در پي آفرينش آثاري بوده است که هم مخاطب سخت پسند و هم تماشاگر عام را با خويش همراه سازد که در اين زمينه نيز موفق بوده است. مهرجويي در جديدترين اثرش «نارنجي پوش»، به عنوان کارگرداني که هم چنان دغدغه مسائل اجتماعي را دارد، به سراغ مضموني سهل و ممتنع رفته است. اگرچه اين فيلم در مقايسه با آثار پيشين وي به لحاظ ساختار و مضمون ساده تر به نظر مي رسد، اما همين سادگي باز هم طيف گسترده اي از مخالفان و موافقان اش را، به ميدان نقد «نارنجي پوش» کشانده است. اگرچه مهرجويي در «نارنجي پوش» در حد و اندازه ديگر آثارش چون «هامون»، «ليلا»، «سارا»، «پري»، «اجاره نشين ها» و... ظاهر نشده است، اما همين که در سينماي وانفساي امروز که حرفي براي گفتن ندارد، دغدغه ذهني اش يعني «پاکيزگي محيط زيست»، «پالايش روح و ذهن و تحول انساني و اجتماعي» و نيز زندگي طيف انبوهي از خدمتگزاران جامعه يعني رفتگرها را بر پرده سينما آورده است، جاي تحسين دارد. حتي اگر «نارنجي پوش»اش نتواند پاسخگوي انتظارات انبوه مخاطبان و دوستداران سخت پسند سينمايش باشد. بي‌ترديد «نارنجي پوش» در مقايسه با آثار پيشين مهرجويي رتبه چندان بالايي کسب نمي کند اما در لايه هاي پنهان خود، کم و بيش شاخصه هايي از مولفه هاي سينماي او را دارد.

اگرچه اين نکته نمي تواند توجيهي براي ناديده پنداشتن کاستي هاي اثر جديدش باشد. مهرجويي به گواه کارنامه ارزشمند و جايگاه و اعتبارش نزد مخاطبان و منتقدان، محکوم است که فقط فيلم خوب بسازد. شايد به همين سبب و با توجه به پيشينه مهرجويي و آثارش است که «نارنجي پوش» جايگاه ويژه و قابل تاملي در کارنامه وي ندارد. اما اين موضوع هرگز نمي تواند مايه دلسردي و نگراني مخاطبان و منتقدان سينماي او باشد. زيرا مهرجويي به عنوان کارگرداني هوشمند و زيرک اين را ثابت کرده است که در بدترين شرايط، همواره برگ برنده اي براي رو کردن در آستين دارد و اين نکته در سينماي باري به هر جهت امروز امتياز کمي نيست.

در جست وجوي نشانه‌هاي گم شده

داريوش مهرجويي در «نارنجي پوش» به روايت داستان زندگي هنرمند عکاس جواني (حامد آبان با بازي حامد بهداد) مي پردازد که پس از خواندن کتاب «فنگ شويي»، شيفته پاکي و پاکيزگي مي شود. وي تلاش مي کند تا محيط اطرافش را نيز پالايش کند، اما خط روايي داستان آن چنان ساده و به دور از چند لايه بودن و پيچيدگي هاي ديگر آثار اوست که اين گمان را تقويت مي کند که مهرجويي در «نارنجي پوش»، ديگر آن وسواس، دقت و حساسيت خاصش را در کارگرداني ندارد. شايد به همين خاطر است که تماشاگر نمي تواند تحول يک باره شخصيت حامد آبان (حامد بهداد) را پس از خواندن کتاب، تمايل و گرايش افراطي اش براي استخدام در شهرداري به عنوان رفتگر و نحوه ارتباطش با همسر و فرزندش را باور کند و بپذيرد. فيلم فضاي گرم ديگر آثار مهرجويي را ندارد، بيش از اندازه شلوغ و پرهياهوست. برخي آدم هاي اضافي داستان وصله نچسب اثر شده اند. ريتم کند و برخي صحنه هاي کشدار نيز بر منسجم نبودن و آشفتگي اثر افزوده است. تاکيد بيش از حد کارگردان بر «آشغال زايي» و «آشغال زدايي»، «نارنجي پوش» را تا حد زيادي به مرز شعار مي کشد. حرکات بيش از حد دوربين روي دست نيز زائد به نظر مي رسد. در حالي که اين حرکات دوربين در «مهمان مامان»، التهاب، نگراني و اضطراب عفت خانم (گلاب آدينه) را به تماشاگر منتقل مي کند. از آن جا که طرح و ايده اصلي «نارنجي پوش» بر پاکيزگي محيط زيست تاکيد فراوان دارد، فراز و نشيب داستاني چنداني ندارد. در اين فيلم ديگر از آن تعليق و گره افکني هاي سينماي مهرجويي کمتر نشاني مي توان گرفت. مهرجويي خود در سکانس آغازين و تيتراژ «نارنجي پوش» ظاهر مي شود، تا از نگراني ها و دغدغه هايش نسبت به وضعيت محيط زيست، طبيعت، آلودگي محيط و... بگويد، اما چون اين ايده در ساختار کلي اثر چندان تنيده نشده است، به دل نمي نشيند. کارگردان در «نارنجي پوش» هم چون «تهران، روزهاي آشنايي»، فضاي سرخوشانه اي را بر فضاي فيلم و قهرمانان داستانش حاکم ساخته است، اما اين فضا به دليل پرداخت نه چندان مناسب، چندان با لحن فيلم هم خواني ندارد. بي شک مهرجويي در «نارنجي پوش» ايده جذاب و هوشمندانه اي دارد که مي تواند در زندگي اجتماعي هر کدام از ما کارکرد ويژه اي داشته باشد (حفاظت از محيط زيست و پالايش محيط و ذهن) اما کم توجهي کارگردان در دراماتيزه کردن اين مضمون سبب شده است اين ايده ساختار سينمايي چندان مناسب نيايد. «نارنجي پوش» به خاطر همين ساده پسندي هايي که در سينماي مهرجويي به شدت گل درشت مي شود، نمي تواند پاسخگوي انتظارات مخاطبان سخت پسند و دوستداران سينمايش باشد. يعني تماشاي اثري عميق، چند لايه و سرشار از مفاهيم ناب سينمايي فلسفي، عرفاني و اجتماعي که نام کارگردان بزرگي چون مهرجويي را همراه خود داشته باشد. هرچند نشانه اي کم رنگ از سينماي متعالي وي را در خود جاي داده باشد در اين ميان هم کسي مقصر نيست جز خود داريوش مهرجويي. چرا که وي با فيلم هايش مخاطبانش را سخت پسند بار آورده و انتظار آن ها را از خود بالا برده است!

استاد! هنوز نااميد نشده‌ايم

«نارنجي پوش» اما لحني صميمانه و گرم دارد. حرکات، رفتار و ديالوگ هاي حامد قهرمان داستان (حامد بهداد)، اگرچه تا حد زيادي متکلف به نظر مي رسد اما مضمون ملموس و باورپذير اثر، تا حد زيادي مانع از بزرگ نمايي ويژگي هاي شخصيتي «حامد آبان» شده است. نگرش مثبت، خوش بينانه، سرخوشانه و اميدبخش کارگرداني که دهه هفتم زندگي اش را پشت سر مي گذارد، شوخ و شنگي و شوق وصف ناپذيري را در رگه هاي اثر تزريق کرده است تا «نارنجي پوش» کسالت بار نباشد. انگار مهرجويي در هفتاد و چند سالگي جوان ترين و شوق آفرين ترين فيلمش را ساخته است. بازي هاي گرم و گيراي حامد بهداد که ديگر از قاب دوربين بيرون نمي زند و عصبيت اش کنترل شده است نقش آفريني حسي و روان ليلا حاتمي (نهال) به ويژه در سکانس درخشان رويارويي اش با ميترا حجار و ديگر بازيگران و نيز نقش هاي فرعي، ازجمله ميترا حجار، فردوس کاوياني و اردشير رستمي، شخصيت پردازي هاي مناسب، قاب بندي هاي حرفه‌اي، طراحي صحنه هم خوان با فضاي فيلم، تدوين موزون و موسيقي روان و فضاسازي هاي کارت پستالي «نارنجي پوش»، منجر به خلق لحظه‌هاي جذاب و دلنشيني چون سکانس جارو زدن ليلا حاتمي و «حامد بهداد» و نيز «حامد بهداد» با پسرش و نيز سکانس تاثيرگذار رويارويي ليلا حاتمي با ميترا حجار شده است. بي ترديد در «نارنجي پوش» نظافت و پاکيزگي محيط زيست، طبيعت و محل سکونت صرفا بهانه اي است تا مهرجويي در نهايت سادگي، مضمون فلسفي «پالايش ذهني و روحي» را به تماشاگرش يادآور شود. من هم به عنوان يکي از دوستداران سينماي مهرجويي، انتظار خلق فيلم هايي کمتر از «هامون»، «ليلا»، «اجاره نشين ها» و «بانو» و... را از استاد ندارم، به همين سبب «نارنجي پوش» نتوانست عطشم را، براي لذت بردن از اثر جديد مهرجويي فروبنشاند.

مهرجويي در شرايط نابسامان سينماي امروز، برخلاف ديگر هم نسلانش هم چنان با شور، نشاط و سرزندگي پشت دوربين مي رود. اگرچه مي توان نشانه هاي بي حوصلگي و خستگي را در چند فيلم اخير مهرجويي سراغ گرفت اما کارنامه اش اين را مي گويد که او کارگرداني غيرقابل پيش‌بيني است. بحث‌ها و اظهارنظرهاي موافق و مخالف و فروش نسبتا بالاي «نارنجي پوش» مهر تاييدي بر اين نکته است که حتي ساده‌ترين اثر مهرجويي مي تواند حاشيه ساز باشد، حتي اگر انتظار مخاطبان و دوستداران سينمايش را برآورده نسازد. «نارنجي پوش» سرآغازي ديگر براي کارگرداني است که نامش به سينماي ايران اعتبار مي‌دهد. استاد اگر «نارنجي پوش»تان کم تر نشاني از آثار ديگرتان چون «هامون»، «ليلا»، «اجاره نشين ها» درخود دارد. هم‌چنان در انتظار تماشاي اثر بعدي تان لحظه شماري مي کنيم. چرا که مي دانيم و مطمئنيم که هيچ گاه به خط پايان نمي رسيد!

اين فقط ادعاي ما نيست چرا که بيشتر فيلم‌هايتان نيز اين را مي‌گويند.

  نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:42  توسط  احمد صبریان   | 
ايرج قادري به اصرار همسرش در سکوت خبري به خاک سپرده شد
 
خراسان - مورخ دوشنبه 1391/02/18 شماره انتشار 18112

ايرج قادري ـ  کارگردان و بازيگر سينماي ايران ساعت ۴ صبح ، 17 ارديبهشت ماه ـ پس از تحمل بيماري سرطان ريه در سن 77 سالگي درگذشت.

قادري ارديبهشت ماه جاري به دليل تشديد بيماري سرطان ريه در بيمارستان مهراد تهران بستري شد.

به گزارش مهر، خبر درگذشت اين هنرمند نخستين بار يک شنبه شب گذشته در رسانه ها منتشر شد که تا نيمه شب چندين بار از سوي مسئولان بيمارستان مهراد تکذيب شد. اما سرانجام صبح روز گذشته، کادر پزشکي اين بيمارستان خبر درگذشت وي را تاييد کردند.

ايرج قادري متولد سال 1314 تهران و داراي تحصيلات ناتمام در رشته پزشکي و داروسازي بود. وي فعاليت سينمايي را سال ۱۳۳۴ با بازي در فيلم "چهار راه حوادث" به کارگرداني ساموئل خاچيکيان آغاز کرد. وي سال ۱۳۴۱ شرکت سينمايي "پانوراما" را به همراه موسي افشار تأسيس کرد.

به گزارش فارس «ايرج قادري» روز گذشته در مراسمي که کمتر از 40 نفر در آن حضور داشتند، بدون مراسم خاصي در يکي از امامزاده هاي کرج به خاک سپرده شد.

«فرح حيدري» مدير فيلم برداري بيشتر آثار ايرج قادري درباره مراسم تشييع و خاکسپاري « ايرج قادري»، گفت: متاسفانه همسر ايرج قادري پافشاري  و اصرار داشتند که هرچه سريع تر پيکر او دفن شود.

وي گفت: به خواست همسرش به سرعت کارهاي وي انجام شد و در يکي از امامزاده هاي کرج دفن شد.

حيدري افزود: متاسفانه همسر وي به اين نکته مهم دقت نکرد که هنرمند تنها متعلق به خانواده اش نيست و متعلق به مردم و دوستدارانش است و بهتر اين بود که تشييع جنازه در شأن ايشان صورت مي گرفت. متاسفانه در تشييع جنازه وي کمتر از 40 نفر حضور داشتند که به عقيده من درست نيست.

به گزارش ايلنا، وي افزود: اين گونه تدفين و تشييع در حق اين هنرمند نبود. قادري با آن پشتوانه هنري و مردمي بايد در يک مراسم گسترده و در قطعه هنرمندان به خاک سپرده مي شد.

ايرج قادري فيلم هايي چون «مي خواهم زنده بمانم»، «تاراج»، «طوطيا»، «آکواريوم»، «چشمان سياه»، «سام و نرگس»، «پاتو زمين نذار» و «محاکمه» را کارگرداني و در برخي از آن ها نيز نقش آفريني کرد. جديدترين فيلم قادري با عنوان «شبکه» هنوز به نمايش عمومي در نيامده است.

  نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:40  توسط  احمد صبریان   | 
سينما ديالوگ
خراسان - مورخ شنبه 1391/02/16 شماره انتشار 18110
نويسنده: گزينش از احمد صبريان
(جدايي نادر از سيمين- اصغر فرهادي)

نادر (پيمان معادي): ايشون يه دليل برا من بياره چرا بايد تو اين موقعيت پاشيم بريم خارج؟

سيمين (ليلا حاتمي): تو يه دليل بيار چرا بايد بمونيم

نادر: من هزار تا دليل برات ميارم

سيمين: يکي‌شو بگو.

نادر: يکيش پدرم، من پدرمو نمي تونم ول کنم، بازم بگم!

سيمين: ولي زنتو... مي توني ول کني!

نادر: من کي تو رو ول کردم؟ تو منو کشوندي دادگاه، تو برا من دادخواست طلاق فرستادي!

سيمين: اون مي فهمه که تو پسرشي؟

نادر: من که مي فهمم اون پدرمه!

(وضعيت سفيد- حميد نعمت ا...)

بهروز: منيژه. گريه نکن. ببين! ما داريم هندونه مي خوريم. تا وقتي هندونه مي خوريم بدون که هنوز خوشبختيم...

(مادر - زنده ياد علي حاتمي)

سنجد! دهن مهن کلون مولون! سره مره يه دوجين بچه ميزاد يکيش ميشه بلبل! ننه ما کت سره روبست زاييد گل و بلبل! هه هه! اخ زاد! به به چه تخم و ترکه اي ترنجبين بانو! مام دولتي سر داييمون شديم روده پاک کن! و الا يه هله هوله اي مي شديم از اين قماش! قره قروتي،باميه اي!، کمپوت ممپوت! برو کنار

(باشو غريبه کوچک- بهرام بيضايي)

نايي(سوسن تسليمي): اين نامه را پسر من مي نويسد که نام او «باشو» است... ايشان در همه کارها ما را کمک مي کند ... او مثل همه بچه ها فرزند آفتاب و زمين است

(خانه سبز- بيژن بيرنگ، مسعود رسام)

خسرو شکيبايي: چه معني داره تو اين دنيا کسي با کسي قهر باشه! چه معني داره تو اين دنيا کسي تنها باشه! چه معني داره تو اين دنيا آدم ها يه روز بيان و يه روز برن! چه معني داره تو اين دنيا دل بعضي ها اين قدر تنگ باشه! اصلا چه معني داره تو اين دنيا دل بعضي ها از سنگ باشه!

( اينجا بدون من - بهرام توکلي)

احسان (صابرابر) خطاب به مادرش (فاطمه معتمدآريا):

مي دوني از اين همه بدبختي چه جوري خلاص مي شيم مامان! يه شب يه شام درست و حسابي بپزيم بخوريم. بعد سرفرصت همه درزاي در و پنجره ها رو ببنديم. يکي مون شير گازو باز کنه، بريم بخوابيم، صبح نشده همه دردسرامون پريده...

(آدم برفي- داوود ميرباقري)

- تو اين ديار برد با اوناييه که از مخشون کار مي کشن. بخواي از دلت مايه بذاري سوختي

(هزار دستان- زنده ياد علي حاتمي)

علي نصيريان: ملتي که ادبش؛ قناعت را فضيلت مي داند، هر سال دچار قحطي است

(قيصر- مسعود کيميايي)

اگه قراره هر کي پير ميشه دلشم کوچيک بشه، خدايا منو پيرم نکن، چون اصلا حوصله شو ندارم

(حکم- مسعود کيميايي)

عاشقا آدماي متوسطي ان که با تعريف کردن از هم خودشونو بزرگ مي کنن

(دايره زنگي- پريسا بخت آور)

آقا! شما مي خواي به ما فرهنگ آپارتمان نشيني ياد بدي؟!عزيزم تو تا چند وقت پيش، جلوي آسانسور وا ميستادي مي گفتي دربست!

(هامون- داريوش مهرجويي)

هامون (خسروشکيبايي) خطاب به دکتر سماواتي روان پزشک مهشيد(بيتا فرهي): چهل و خرده اي ازم رفته ولي هنوز به هيچ جا نرسيدم دکتر! من فکر مي کردم يه چيزي ميشم ولي هيچ پخي نشدم... آويزونم آويزون... ما آويخته ها به کجاي اين شب تيره بياويزيم قباي ژنده و کپک زده خودمون رو؟!

  نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:15  توسط  احمد صبریان   | 
 پيرس به «مرد آهني۳» پيوست
خراسان - مورخ شنبه 1391/02/16 شماره انتشار 18110

«گاي پيرس» بازيگر سرشناس هاليوود به فيلم «مرد آهني۳» پيوست. فيلم اکشن و تخيلي «مرد آهني ۳» توسط شرکت فيلم «مارول استوديو» به تهيه و توليد مي رسد و «رابرت داوني جونيور» هم چنان در اين سري از فيلم «مرد آهني» نقش آفريني مي کند. به گزارش هاليوود ريپورتر، اين فيلم توسط «شن بلاک» کارگرداني مي شود و «جان فاريو» تهيه و توليد آن را بر عهده خواهد داشت. هم چنين «بن کينگزلي»، بازيگر سرشناس انگليسي در حال مذاکره براي پيوستن به پروژه سينمايي «مرد آهني۳» است. «جان فاريو»، خالق فيلم هاي «مرد آهني» از «ايلان ماسک»، به عنوان الگوي شخصيت توني استارک نام برده است. «مرد آهني ۲» نيز که چندي پيش بر پرده سينماها بود، از توليدات شرکت «مارول» و «پارامونت» توسط «جان فاريو» کارگرداني شده است. «مرد آهني ۳» براي اکران در ۳ مي ۲۰۱۳ آماده خواهد شد.

  نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:11  توسط  احمد صبریان   | 
جاودانه هاي سينما
(درخشش- the shining)
خراسان - مورخ شنبه 1391/02/16 شماره انتشار 18110

*کارگردان: استنلي کوبريک

*نويسنده فيلم نامه: استفان کينگ

* بازيگران: جک نيکلسون، شلي دو و آل، دني لويد

*محصول ۱۹۸۰، رنگي، ۱۴۲ دقيقه

خلاصه داستان:

جک نيکلسون نويسنده و معلمي است که به انتخاب خودش، اقامت در هتلي تابستاني را براي همه ماه هاي زمستان (در طول اين ماه ها هتل تعطيل است) برمي گزيند. به همراه همسر (شلي دو و آل) و پسر کوچکش وارد هتل مي شود، تا در طول زمستان مراقب هتل باشد و از اين راه درآمدي هم کسب کند. فضاي هتل، گذشته جک، شخصيت دروني دني (پسر جک)، تنهايي اهالي خانه و يک اتفاق عجيب که در گذشته در هتل رخ داده است ، باعث به هم ريختن رابطه اعضاي خانواده و برانگيخته شدن خشونت هاي دروني جک مي شود.

نقد و نظر:

فيلم زيباي «درخشش» اثر «استنلي کوبريک» فقيد، يکي از زيباترين و تاثيرگذارترين هاي سينماي وحشت است. اين فيلم ۱۴۲ دقيقه اي که براساس رماني از «استفان کينگ» ساخته شده است، به زيبايي لحظاتي دلهره آور را با ديدگاهي درون گرايانه و فلسفي که آميخته از واقعيت و خيال است، براي تماشاگر ايجاد مي کند.کارگردان با کمترين جلوه هاي ويژه، فضايي رعب آور را ايجاد مي کندو به زيبايي هرچه تمام، از نمادهايي براي ادامه زندگي، حرکت و سردرگمي هاي فکري استفاده کرده است که البته کشف همه آن ها با يک بار تماشاي اين فيلم مقدور نخواهد بود.«درخشش» که در گونه سينماي دلهره ساخته شده، اثري در خور تامل و پرارزش است. ارزش اين فيلم زماني بيشتر مشخص مي شود که مي بينيم مثل خيلي از فيلم هاي مدرن از عناصر ماوراء طبيعي مثل جن و شيطان براي ترساندن تماشاگرش استفاده نکرده است.موقعيت نامناسب شغلي جک، همسر نه چندان زيبايش و پسرش که مشکل رواني دارد (به عقيده بقيه و نه در واقعيت) همه از ابتدا به ما نشان مي دهند که يک جاي کار مي لنگد. انگار همه چيز دست به دست هم داده اند تا اين زندگي خراب شود و همه چيز به اتاق ۲۳۷ ختم مي شود، نمادي از نابودي. جايي که گويا قتلي در آن اتفاق افتاده است و ما از ابتدا تا پايان فيلم چيزي از آن نمي فهميم. البته چيزهايي که پسرک با قدرت خارق العاده اش  مي بيند و از همه مهم تر، سکانس درخشان جاري شدن سيل خون در سالن هتل، که پيام آور نابودي است يا سکانس کشته شدن دو دختر کوچک سرايدار سابق به دست پدرشان. سپس ارواح را مي بينيم. سوال مهمي که مطرح مي شود اين است که اين ها واقعا روح هستند!؟ ارواحي که شبانه جشن مي گيرند. روي کت جک نوشيدني مي ريزند. حتي در سردخانه را باز مي کنند تا او راحت تر بتواند به وظيفه اش در قبال هتل ادامه دهد. مثله کردن همسر و فرزندش که در آخرين سکانس فيلم مشخص مي شود، چيزي که به کل داستان را تغيير مي دهد. بازي «جک نيکلسون» در اين فيلم خارق العاده است و مي توان گفت وي يکي از زيباترين بازي هاي عمرش را در اين فيلم ايفا کرده است. «درخشش» نامزد دريافت سه جايزه اسکار بود که يکي را کسب کرد. موسيقي فيلم بي نظير است. کوبريک با استادي تمام موسيقي را با سکانس هاي فيلم هماهنگ کرده است. هر پلان «درخشش» همچون يک تابلوي نقاشي يا قاب عکاسي است. اين فيلم بسيار تقدير شده و هميشه جزو برترين هاي سينما بوده است.موسيقي، فيلم برداري و فضاسازي فوق العاده به بخش هاي مختلف فيلم «درخشش» به ويژه در خلق صحنه هاي دلهره آور کمک شاياني کرده است.«درخشش» يک فيلم روان شناختي بسيار خوش ساخت و جاودانه است. آن جا که نشان مي دهد چطور شخصيت خوب و انساني يک فرد معتمد در مقام همسر و پدر، مي تواند فروبپاشد و تبديل به هيولايي غيرقابل وصف شود. «استنلي کوبريک» نابغه در «درخشش» هشدار مي دهد که مبادا هرکدام از ما شخصيتي خوابيده (هم چون جک) داشته باشيم؟!



  نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:9  توسط  احمد صبریان   | 
دوست ندارم نقش به من ديکته شود
خراسان - مورخ شنبه 1391/02/16 شماره انتشار 18110

کوروش تهامي: نقش برايم مهم است و کارگردان و گروهي که قرار است با آن ها کار کنم. هر وقت پيشنهادي داشته ام، با اين معيارها کار را سبک و سنگين کرده ام. برايم فرقي ندارد که کار مربوط به تلويزيون باشد يا سينما يا تئاتر. مي کوشم به بهترين شکل نقشم را ايفا کنم.تعريف من از «نقش جذاب» - نقشي است که داراي پستي و بلندي زيادي باشد. نقش بايد يک روح تأثيرگذاري در سراسر کار داشته باشد. فرقي نمي کند نقش اول يا دوم باشد. نقش هاي تک بعدي را دوست ندارم. دوست دارم چالشي در شخصيت وجود داشته باشد. متأسفانه اين سال هاي اخير به دليل ضعف ساختاري و مضموني بيشتر فيلم هاي تلويزيوني، بازيگران بسياري از جمله خودم ناچار مي شويم بازي در آن ها را نپذيريم. تجربه ثابت کرده است که فيلم هاي تلويزيوني کم تر منجر به اتفاق خوبي مي شوند، گاهي پيش مي آيد با يک فيلم نامه خوب مواجه مي شويم که کارگردان حرفه اي نيز دارد. اما همان کارگرداني که قبلا حساسيت ها و وسواس هاي بسياري از او در کار ديده بوديم، به ناچار تابع شرايط نامناسب به تغييرات و سهل انگاري هايي تن مي دهد که به ضعف کار مي انجامد.من هميشه وقتي فيلم نامه را مي خوانم يک تصوير کلي از نقش در ذهنم طراحي مي کنم. از کارگردان خواهش مي کنم اتودهاي خودم را ببيند و اگر لازم مي داند چيزي به آن کم يا زياد کند. هيچ وقت از کارگردان نمي خواهم که به من بگويد اين نقش را اين طور بازي کن. يعني دوست ندارم جزئيات نقش به من ديکته شود.

  نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:7  توسط  احمد صبریان   | 
دوست ندارم به اعتبار بازيگري ام خدشه بزنم
خراسان - مورخ شنبه 1391/02/16 شماره انتشار 18110

بيتا فرهي: بسيار خوشحالم که نقش هايم متفاوت بوده است. البته اين خاص بودن نقش هم يکي از خصلت هاي کارگردان هاي بزرگ است. چون آن ها ريسک کارهاي بزرگ را مي کنند. من وقتي کاري را قبول مي کنم، با تمام وجود آن را انجام مي دهم و برايش زحمت مي کشم. نقش ها پيچيده و چند لايه چون ابعاد مختلفي دارند، بازيگر بايد بيشتر روي آن ها کار کند که از اين نظر برايم بسيار جذاب است. در حال حاضر، بيشتر نقش هايي که مي بينم منفعل اند و ويژگي خاصي ندارند. من هم از اين جور نقش ها زياد استقبال نمي کنم.اگر کار بازيگري را با سينما آغاز کردم به اين معنا نيست که از تلويزيون و کار در آن بدم مي آيد، اتفاقا تلويزيون چون طيف وسيع تري از مخاطب را در بر مي گيرد، برايم اهميت زيادي دارد و اگر کار خوبي باشد، حتما آن را مي پذيرم. جايگاه بازيگر در سينماي ايران خيلي متزلزل است. الان سينماي ما به افراد و يک گروه سني خاص محدود شده است و اين به نظر من اصلا درست نيست! چقدر خوب است بازيگر شانس آن را داشته باشد که يک فيلم نامه خوب در تلويزيون به او پيشنهاد شود و بتواند کار کند. اين وقتي پيش مي آيد که به نظر مردم بيشتر اهميت داده شود. هم چنين عرصه براي هنرمندي هنرمندان معتبر باز شود. در حال حاضر، انتخاب نقش برايم خيلي مهم است و نمي خواهم صرفا فقط بازي کنم.در سال هاي اخير به مراتب حساس تر هم شده ام و مايلم نقش هاي آبرومندانه و ماندگارتري را بازي کنم. هرگز دوست ندارم صرفا به اين دليل که بيکار نمانم،به اعتبار بازي ها و سابقه چندين و چند ساله بازيگري ام خدشه بزنم.

  نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:5  توسط  احمد صبریان   | 
بازيگران دراتاق خبر
خراسان - مورخ شنبه 1391/02/16 شماره انتشار 18110
ويشکا آسايش

اين روزها در حرفه اصلي خودش مشغول طراحي صحنه و لباس، براي نمايش جديد «حسن معجوني» است.ويشکا آسايش، هم چنين منتظر اکران جديدترين فيلمش «برف روي کاج ها» است. نخستين تجربه کارگرداني «پيمان معادي» که پس از نمايش در جشنواره فجر سال گذشته، مورد استقبال تماشاگران و منتقدان قرار گرفت.

شهاب حسيني

به تازگي بازي در جديدترين فيلم «پوران درخشنده» را با عنوان «هيس! دخترها فرياد نمي زنند»، به پايان رسانده است. اگرچه پس از بازي در فيلم «جدايي نادر از سيمين» اصغر فرهادي، اعلام کرد که مي خواهد براي مدتي از سينما کناره گيري کند، اما سال گذشته در فيلم «يکي مي خواد باهات حرف بزنه» منوچهرهادي ايفاي نقش کرد و هم اکنون منتظر اکران آن است. نقش او در اين فيلم، کوتاه اما درخشش بازي اش غيرقابل انکار است.

حميد فرخ نژاد

هم اکنون مشغول بازي در فيلم «استرداد» به کارگرداني «علي غفاري» در مسکو است. «فرخ نژاد» هم چنين سال گذشته براي ايفاي نقش «ابوسفيان» در فيلم «محمد(ص)» به کارگرداني مجيد مجيدي قرارداد بست. او فيلم هاي «دوباره با هم» روزبه حيدري و «روزهاي زندگي» پرويز شيخ  طادي و «در انتظار معجزه» رسول صدر عاملي را آماده نمايش دارد. از عيد امسال تا همين اواخر نيز با فيلم «گشت ارشاد» سعيد سهيلي ميهمان سينماها بود. وي در فيلم «زندگي خصوصي آقا و خانم ميم» به کارگرداني «روح ا... حجازي» بازي کرد که وضعيت نمايش آن، هنوز مشخص نشده است.

پرويز پرستويي

سال ۹۰ فقط فيلم «سيزده، ۵۹» سامان سالوربا بازي پرستويي اکران شد. آن هم چندان برايش به لحاظ گيشه خوشايند نبود چون خودش نيز يکي از سرمايه گذاران اين اثر بود. امسال پرستويي با فيلم هاي «خرس» (خسرو معصومي) و «من و زيبا» (فريدون حسن پور)، ميهمان سينماهاي کشور خواهد شد.

نيکي کريمي

در سال هاي اخير به پيشنهادهاي فيلم هاي تجاري پاسخ مي دهد و در آن ها ايفاي نقش مي کند. اما امسال با ۳ فيلم «بيداري» فرزاد موتمن ، «تلفن همراه رئيس جمهور» علي عطشاني و «من همسرش هستم» در نقشي متفاوت ميهمان سينماهاي کشور خواهد شد. وي هم چنين در فيلم «خيابان هاي آرام» کمال تبريزي ايفاي نقش کرده است اما وضعيت نمايش اين فيلم هم چنان نامشخص است. نيکي کريمي اواخر سال گذشته چند جايزه از جشنواره وزول فرانسه را براي جديدترين ساخته اش يعني «سوت پايان» دريافت کرد.

  نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 15:50  توسط  احمد صبریان   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM